الهی نامه - بخش نوزدهم

عطار

(۳) حکایت نوشروان عادل

عطار
چنین گفتست نوشروان عادل که گر میری ز درویشی قاتل
ترا بهتر بود آن زخم شمشیر که از نان فرومایه شوی سیر
مشو با اهل دنیا در ستیزه که مرداریست و مشتی کرم ریزه
بیک ره اهل دنیا در ریاست چو کرمانند در عین نجاست
زر و سیم و قبول و کار و بارت نیاید در دم آخر بکارت
اگر اخلاص باشد آن زمانت بکار آید وگرنه وای جانت
بهر چیزی که در دنیا کمالست یقین می دان که آن در دین وبالست