دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۹۰

عطار
ما ز عشقت آتشین دل مانده ایم دست بر سر پای در گل مانده ایم
خاک راه از اشک ما گل گشت و ما پای در گل دست بر دل مانده ایم
ناگهانی برق وصل تو بجست ما ندانستیم و غافل مانده ایم
لاجرم از بس که بال و پر زدیم همچو مرغ نیم بسمل مانده ایم
چون ز عشقت هیچ مشکل حل نشد دایما در کار مشکل مانده ایم
عشق تو دریاست اما زان چه سود چون ز غفلت ما به ساحل مانده ایم
کی تواند یافت عطار از تو کام چون نخستین گام منزل مانده ایم