دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۷۰

عطار
تا زلف تو همچو مار می پیچد جان بی دل و بی قرار می پیچد
دل بود بسی در انتظار تو در هر پیچی هزار می پیچد
زان می پیچم که تاج را چندین زلف تو کمندوار می پیچد
بس جان که ز پیچ حلقهٔ زلفت در حلقهٔ بی شمار می پیچد
بس دل که ز زلف تابدار تو چو زلف تو تابدار می پیچد
بس تن که ز بار عشق یک مویت بی روی تو زیر دار می پیچد
تو می گذری ز ناز بس فارغ و او بر سر دار زار می پیچد
هر دل که شکار زلف تو گردد جان می دهد و چو مار می پیچد
ترکانه و چست هندوی زلفت بس نادره در شکار می پیچد
هر دل که ز دام زلف تو بجهد زان چهرهٔ چون نگار می پیچد
چون می پیچد فرید بپذیرش زیرا که به اضطرار می پیچد