اسرارنامه - بخش دوازدهم

عطار

الحکایه و التمثیل

عطار
یکی دیوانهٔ استاد در کوی جهانی خلق می رفتند هر سوی
فغان برداشت این دیوانه ناگاه که از یک سوی باید رفت و یک راه
بهر سویی چرا باید دویدن بصد سو هیچ جا نتوان رسیدن
تویی با یک دل ای مسکین و صد یار بیک دل چون توانی کرد صد کار
چو در یک دل بود صد گونه کارت تو صد دل باش اندر عشق یارت