اسرارنامه - بخش یازدهم

عطار

الحکایه و التمثیل

عطار
برون شد ابلهی با شمع از در بدید از چرخ خورشید منور
ز جهل خود چنان پنداشت جاوید که بی این شمع نتوان دید خورشید
بدو بشناس او را و فنا شو در آن عین فنا عین بقا شو
تو باقی گردی ار گردی تو فانی تو مانی جمله گر بی تو تو مانی