اپیون
معنی
( اَ) [ یو. ] (اِ.) افیون، بنگ.
برابر فارسی
- اپیون
جست و جوی دقیق
اپیون
فرهنگ معین
( اَ) [ یو. ] (اِ.) افیون، بنگ.
اپیون
فرهنگ عمید
(اسم) [مٲخوذ از یونانی] [قدیمی]
[apyun] = افیون
[apyun] = افیون
اپیون
فرهنگ سره
جا ندار؛ نارکوکه
اپیون
فرهنگ دهخدا
[اَ] (از یونانی، اِ) شیرهء مخدِر و مُنوم که از پوست خشخاش گیرند. افیون. هپیون. ابیون. تریاک. مهاتول(1) :
چه حال است اینکه مدهوشند یکسر
که پنداری که خوردستند اپیون.
ناصرخسرو.
بریده میل عدو خنجر تو چون کافور
ببرده هوش جهان هیبت تو چون اپیون(2).
رشید وطواط.
و مخفف آن پیون است.
(1) - در بعض نسخ مهالوی آمده است.
(2) - برنده هوش مهان هیبت تو چون اپیون.
(لغت اوبهی).
چه حال است اینکه مدهوشند یکسر
که پنداری که خوردستند اپیون.
ناصرخسرو.
بریده میل عدو خنجر تو چون کافور
ببرده هوش جهان هیبت تو چون اپیون(2).
رشید وطواط.
و مخفف آن پیون است.
(1) - در بعض نسخ مهالوی آمده است.
(2) - برنده هوش مهان هیبت تو چون اپیون.
(لغت اوبهی).
اپیون
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
اپیون[ا] (ئەپیوون - epyûn)تلیاک، شیلەی خەشخاش، ئەفیون.
اپیون
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اپیون
(معریو/ا)تریاک، تلیاک،
(معریو/ا)تریاک، تلیاک،
اپیون
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
یونانی
آوایش:
/اَپیون/
اسم:
اپیون قدیم
1. (افیون)، (تریاک)، (بنگ).
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
یونانی
آوایش:
/اَپیون/
اسم:
اپیون قدیم
1. (افیون)، (تریاک)، (بنگ).
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین