اسپید
معنی
( اِ ) (ص.) سپید، سفید.
جست و جوی دقیق
اسپید
فرهنگ معین
( اِ ) (ص.) سپید، سفید.
اسپید
فرهنگ عمید
(صفت) [قدیمی] = سفید
[espid]
[espid]
اسپید
فرهنگ دهخدا
[اِ] (ص) سفید. نقیض سیاه. (برهان). اسفید. سپید (مخفف آن). ابیض. بیضاء :
دفتر صوفی سواد و حرف نیست
جز دل اسپید همچون برف نیست.مولوی.
رجوع به سفید شود. || بی نقش. (برهان). اطلَس. بی لون. (برهان). || ساده. بی ترشی: اسپیدبا.
دفتر صوفی سواد و حرف نیست
جز دل اسپید همچون برف نیست.مولوی.
رجوع به سفید شود. || بی نقش. (برهان). اطلَس. بی لون. (برهان). || ساده. بی ترشی: اسپیدبا.
اسپید
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
اسپید[ص] (ئیسپید - ispîd)سپی، چەرمگ، سپات، چەرموگ، چەرمە.
اسپید
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اسپید
(ص)چەرمگ، چەرمو، چەرموگ، چەرمە، چەرمی، سپی، سفی، گەور،
(ص)چەرمگ، چەرمو، چەرموگ، چەرمە، چەرمی، سپی، سفی، گەور،
اسپید
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/اِسپید/
صفت:
اسپید قدیم
1. سپید، سفید.
2. :دفتر (صوفی) سواد و حرف نیست/ جز دل اسپید همچون برف نیست. «(مولوی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
فارسی
آوایش:
/اِسپید/
صفت:
اسپید قدیم
1. سپید، سفید.
2. :دفتر (صوفی) سواد و حرف نیست/ جز دل اسپید همچون برف نیست. «(مولوی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
اسپید
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
اسپید روستایی در دهستان طبس مسینا بخش گزیک شهرستان درمیان استان خراسان جنوبی ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این روستا ۷۰ نفر (در ۱۳ خانوار) بوده است.