استقبال
معنی
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) به پیشواز کسی رفتن.
۲- (اِمص.) پیشواز، پذیره.
۳- (ص.) آینده.
۴- روبروی هم قرار گرفتن دو ستاره.
۵- اینکه شاعری شعر در وزن و قافیه شعر شاعرِ دیگری بگوید.
برابر فارسی
- استقبال
هممعنا / پادمعنا
- پذیرایی، پیشواز، خوشآمد
- پذیره
- ابرازعلاقه، التفات، توجه ≠ بدرقه
جست و جوی دقیق
استقبال
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) به پیشواز کسی رفتن.
۲- (اِمص.) پیشواز، پذیره.
۳- (ص.) آینده.
۴- روبروی هم قرار گرفتن دو ستاره.
۵- اینکه شاعری شعر در وزن و قافیه شعر شاعرِ دیگری بگوید.
۱- (مص م.) به پیشواز کسی رفتن.
۲- (اِمص.) پیشواز، پذیره.
۳- (ص.) آینده.
۴- روبروی هم قرار گرفتن دو ستاره.
۵- اینکه شاعری شعر در وزن و قافیه شعر شاعرِ دیگری بگوید.
استقبال
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی]
[esteqbāl]
۱. پیشنهاد یا مطلبی را با رضایت خاطر پذیرفتن.
۲. پیش آمدن؛ پیشواز رفتن؛ پیش رفتن؛ پذیره شدن.
۳. (اسم) [قدیمی] (ادبی) در دستور زبان، زمان آینده.
۴. (اسم) (ادبی) سرودن شعری به وزن و قافیۀ شعر شاعر دیگر، مانندِ این شعر: گل در بَر و می در کف و معشوقه به کام است / سلطان جهانم به چنین روز غلام است (حافظ: ۱۱۰)، در استقبال از این غزل: بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام است / ای مجلسیان راه خرابات کدام است؟ (سعدی: ۳۴۷).
[esteqbāl]
۱. پیشنهاد یا مطلبی را با رضایت خاطر پذیرفتن.
۲. پیش آمدن؛ پیشواز رفتن؛ پیش رفتن؛ پذیره شدن.
۳. (اسم) [قدیمی] (ادبی) در دستور زبان، زمان آینده.
۴. (اسم) (ادبی) سرودن شعری به وزن و قافیۀ شعر شاعر دیگر، مانندِ این شعر: گل در بَر و می در کف و معشوقه به کام است / سلطان جهانم به چنین روز غلام است (حافظ: ۱۱۰)، در استقبال از این غزل: بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام است / ای مجلسیان راه خرابات کدام است؟ (سعدی: ۳۴۷).
استقبال
فرهنگ سره
پذیرفتاری؛ پیشباز؛ پذیره؛ پی شواز
استقبال
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص) پیش آمدن. (منتهی الارب). ضِدّ استدبار. روی آوردن. پیش فراشدن. پیش واشدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). پیش رفتن. روی کردن به. || به پیشواز رفتن. به پیشباز رفتن. پیشواز کردن. پیشباز کردن. پذیره شدن : استادم را بدیدم با خواجهء بزرگ خدمت استقبال را ایستاده با همهء سالاران و اعیان درگاه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 166). فرمود تا ایشان را استقبال نیکو کردند. (تاریخ بیهقی ص 375). فقها و قضاه و اعیان نشابور به استقبال رفتند. (تاریخ بیهقی ص 375). امیر فرمود تا همگان به استقبال روند. (تاریخ بیهقی ص 380). طغرل بشهر رسید و همهء اعیان به استقبال رفته مگر قاضی صاعد. (تاریخ بیهقی ص 565). نامه ها رفت به اسکدار بجملهء ولایت که براه رسول بود تا ویرا استقبال کنند. (تاریخ بیهقی ص 297). برفت به استقبال رسول. (تاریخ بیهقی ص 288). گفت رسولی می آید بساز با کوکبهء بزرگ از اشراف علویان و قضاه و علما و فقها به استقبال روی. (تاریخ بیهقی ص 288). نامه ها رسید که سلیمان رسید بشبورقان و از ری تا آنجا ولاه و عمال و گماشتگان سلطان سخت نیکو تعهد کردند و رسم استقبال بجای آوردند. (تاریخ بیهقی ص 288). و چون شنود که موکب سلطان از پروان بغزنین روی دارد با پسرش بخدمت استقبال آمدند. (تاریخ بیهقی ص 251). همهء محتشمان و خادمان روان شدند به استقبال مهد. (تاریخ بیهقی ص 433). بوطاهر... در آن وقت که امیر مسعود از ری قصد نشابور کرده بود با قاضی ابوالحسن پسر قاضی ابوالعباس استقبال رفته بودند. (تاریخ بیهقی ص 208). موفق امام صاحب حدیثان و دیگر اعیان شهر جمع شدند و به استقبال ابراهیم ینال آمدند. (تاریخ بیهقی ص 564). ویرا استقبال بسزا کردند. (تاریخ بیهقی ص 448). تا بهر طرف که نشاط حرکت فرماید ظفر و نصرت رایت او را تلقی و استقبال واجب بیند. (کلیله و دمنه). هرکه درگاه ملوک را لازم گیرد... هرآینه مراد خویش... او را استقبال واجب ببند. (کلیله و دمنه).
از سر زلف تو بوئی سربمهر آمد بما
جان به استقبال شد کای مهد جانها تا کجا.
خاقانی.
چون بحضرت سلطان رسید به استقبال او بیرون آمد. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 389). هرکجا میرسید رسولان به استقبال می آمدند. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 409). طغان خان بمجاهرت آن جمع روان شد و دل بر استقبال اجل قرار داد. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 393). چون ببخارا رسید وزیر عبدالله عزیز و طبقات معارف و حجاب و کتاب به رسم تهنیت قدوم استقبال کردند. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 163).
به استقبال شاه آورد پرواز
سپاهی ساخته با برگ و با ساز.نظامی.
لا لحبّ علی بل لبغض معاویه، او را بقدم اعزاز استقبال نمود. (تاریخ سلاجقهء کرمان تألیف محمد بن ابراهیم). || طلب اقبال کردن. (مؤید الفضلاء). || آینده، مقابل حال و ماضی. الاستقبال؛ ما یترقب وجوده بعد زمانک الذی انت فیه. (تعریفات جرجانی). الاستقبال؛ عرفاً نام است زمان آینده را و فعل مستقبل مأخوذ از این معنیست و آن فعلیست که دلالت کند بر زمان آینده. و نزد منجمان مقابلهء آفتاب و ماه باشد. و آن جزئی را که ماه در وقت استقبال در آن واقع میشود اگر وقوع در شب باشد جزء استقبال گویند. و اگر وقوع استقبال در روز باشد موضع آفتاب را جزء استقبال نامند. و اگر استقبال در یکی از دو طرف شب بود پس آن جزئی را که به افق شرقی نزدیکتر باشد جزء استقبال خوانند. و در ضمن معنی لفظ جزء درین بابت اشارتی رفته است. (کشاف اصطلاحات الفنون). استقبال؛ در اصطلاح نجوم مقابلهء دو کوکب است و عادهً در مقابلهء شمس و قمر مستعمل است و باز آنرا امتلاء قمر گویند. مقابله کردن ماه و آفتاب در شب چهاردهم و درین وقت ماه تمام و کامل باشد. (غیاث). و پُری ماه را استقبال خوانند بی صفت. (التفهیم بیرونی) :
اجتماع ماه بود امروز و استقبال بخت
کاوفتاد این ذره را با چون تو خورشید التقا.
خاقانی.
|| (اصطلاح فقه) بطرف قبله متوجه بودن. || تتبع شاعر قصیده یا غزل یا قطعهء شاعری دیگر را.
- استقبال کردن؛ به پیشواز رفتن، مقابل بدرقه کردن. پذیره شدن. پیش رفتن کسی را: امیر سعید و کوتوال و رئیس و دیگران تا به دو منزل استقبال کردند. (تاریخ بیهقی ص 544).
از سر زلف تو بوئی سربمهر آمد بما
جان به استقبال شد کای مهد جانها تا کجا.
خاقانی.
چون بحضرت سلطان رسید به استقبال او بیرون آمد. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 389). هرکجا میرسید رسولان به استقبال می آمدند. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 409). طغان خان بمجاهرت آن جمع روان شد و دل بر استقبال اجل قرار داد. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 393). چون ببخارا رسید وزیر عبدالله عزیز و طبقات معارف و حجاب و کتاب به رسم تهنیت قدوم استقبال کردند. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 163).
به استقبال شاه آورد پرواز
سپاهی ساخته با برگ و با ساز.نظامی.
لا لحبّ علی بل لبغض معاویه، او را بقدم اعزاز استقبال نمود. (تاریخ سلاجقهء کرمان تألیف محمد بن ابراهیم). || طلب اقبال کردن. (مؤید الفضلاء). || آینده، مقابل حال و ماضی. الاستقبال؛ ما یترقب وجوده بعد زمانک الذی انت فیه. (تعریفات جرجانی). الاستقبال؛ عرفاً نام است زمان آینده را و فعل مستقبل مأخوذ از این معنیست و آن فعلیست که دلالت کند بر زمان آینده. و نزد منجمان مقابلهء آفتاب و ماه باشد. و آن جزئی را که ماه در وقت استقبال در آن واقع میشود اگر وقوع در شب باشد جزء استقبال گویند. و اگر وقوع استقبال در روز باشد موضع آفتاب را جزء استقبال نامند. و اگر استقبال در یکی از دو طرف شب بود پس آن جزئی را که به افق شرقی نزدیکتر باشد جزء استقبال خوانند. و در ضمن معنی لفظ جزء درین بابت اشارتی رفته است. (کشاف اصطلاحات الفنون). استقبال؛ در اصطلاح نجوم مقابلهء دو کوکب است و عادهً در مقابلهء شمس و قمر مستعمل است و باز آنرا امتلاء قمر گویند. مقابله کردن ماه و آفتاب در شب چهاردهم و درین وقت ماه تمام و کامل باشد. (غیاث). و پُری ماه را استقبال خوانند بی صفت. (التفهیم بیرونی) :
اجتماع ماه بود امروز و استقبال بخت
کاوفتاد این ذره را با چون تو خورشید التقا.
خاقانی.
|| (اصطلاح فقه) بطرف قبله متوجه بودن. || تتبع شاعر قصیده یا غزل یا قطعهء شاعری دیگر را.
- استقبال کردن؛ به پیشواز رفتن، مقابل بدرقه کردن. پذیره شدن. پیش رفتن کسی را: امیر سعید و کوتوال و رئیس و دیگران تا به دو منزل استقبال کردند. (تاریخ بیهقی ص 544).
استقبال
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
استقبال[ع - مص - م] (ئیستیغبال - istixbal)پێشوازی کردن، خێرهاتن.
استقبال
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
استقبال
(ع/مصم)
بەرەندەک، پیر، پیرایی، پێشواز، پێشوازی،
بهپیرەوەچوون، بهپێشوازەوەچوون، بەرەندەک، بەرەوپیرچوون، بەرەو پیلچوون، پیرایوەلوای، پێشوازیلێکردن، چوونەپێشوازی، خێرئامای، خێرهاتن، دەمەوچوون، ڕووتێکردن،
(ع/مصم)
بەرەندەک، پیر، پیرایی، پێشواز، پێشوازی،
بهپیرەوەچوون، بهپێشوازەوەچوون، بەرەندەک، بەرەوپیرچوون، بەرەو پیلچوون، پیرایوەلوای، پێشوازیلێکردن، چوونەپێشوازی، خێرئامای، خێرهاتن، دەمەوچوون، ڕووتێکردن،
استقبال
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
بهپیرهوهچوون,بهرهندک,بهرهوپیر,پیر,پیرایی,پێشواز,پێشوازی
استقبال
واژهنامه عربی به فارسی
پذيرايي , مهماني , پذيرش , قبول , برخورد , استقبال كردن , دريافت امواج راديويى , به پيشواز رفتن
استقبال
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشهشناسی:
عربی
آوایش:
اسم مصدر:
استقبال
1. پیشباز، پیشواز.
2. برای خوشآمدگویی به مهمان یا مسافر، تا مسافتی در مسیر آمدن او پیش رفتن.
3. ادبی: سرودن شعری بهشیوه و با وزن و قافیه شعر شاعری دیگر.
4. ادبی: در دستورزبان، مستقبل، آینده.
5. نجوم: مقابله. مصدر متعدی:
6. به پیشواز کسی رفتن.
صفت:
7. پیشواز، پذیره.
8. آینده.
9. روبروی هم قرار گرفتن دو ستاره.
10. اینکه شاعری شعر در وزن و قافیة شعر شاعرِ دیگری بگوید. واژههای مشتق شده: (استقبالچی)، (استقبال شدن)، (استقبال کردن)
ایتالیایی: (accoglienza)
انگلیسی: (parody)
فرهنگ لغت معین/ فرهنگ بزرگ سخن: ISBN 964-6961-90-8
عربی
آوایش:
اسم مصدر:
استقبال
1. پیشباز، پیشواز.
2. برای خوشآمدگویی به مهمان یا مسافر، تا مسافتی در مسیر آمدن او پیش رفتن.
3. ادبی: سرودن شعری بهشیوه و با وزن و قافیه شعر شاعری دیگر.
4. ادبی: در دستورزبان، مستقبل، آینده.
5. نجوم: مقابله. مصدر متعدی:
6. به پیشواز کسی رفتن.
صفت:
7. پیشواز، پذیره.
8. آینده.
9. روبروی هم قرار گرفتن دو ستاره.
10. اینکه شاعری شعر در وزن و قافیة شعر شاعرِ دیگری بگوید. واژههای مشتق شده: (استقبالچی)، (استقبال شدن)، (استقبال کردن)
ایتالیایی: (accoglienza)
انگلیسی: (parody)
فرهنگ لغت معین/ فرهنگ بزرگ سخن: ISBN 964-6961-90-8
استقبال
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
استقبال میتواند به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد: * استقبال (ادبیات) * استقبال (هنر) * استقبال (فیلم ۲۰۰۷)، فیلم آنیس بازمی