استفسار
معنی
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.)تفسیر خواستن.
۲- پرسیدن.
۳- (اِ مص.) پرسش.
۴- جستجو، تفحص.
هممعنا / پادمعنا
- استخبار، استطلاع، استفهام، اقتراح، بازجست، بازجویی، پرسش، تحقیق، تفحص، جستار، جستجو، رسیدگی، سوال
جست و جوی دقیق
استفسار
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.)تفسیر خواستن.
۲- پرسیدن.
۳- (اِ مص.) پرسش.
۴- جستجو، تفحص.
۱- (مص م.)تفسیر خواستن.
۲- پرسیدن.
۳- (اِ مص.) پرسش.
۴- جستجو، تفحص.
استفسار
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی]
[estefsār]
۱. توضیح و تفسیر خواستن؛ جویا شدن؛ پرسیدن.
۲. (اسم) پرسش؛ سؤال.
[estefsār]
۱. توضیح و تفسیر خواستن؛ جویا شدن؛ پرسیدن.
۲. (اسم) پرسش؛ سؤال.
استفسار
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص) بیان کردن خواستن. (منتهی الارب). تفسیر کردن خواستن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). اظهار خواستن. (غیاث). طلب ابانت. || پرسیدن. (غیاث). پژوهش. || پرسش. سؤال. اقتراح. الاستفسار لغهً طلب الفسر. و عند اهل المناظره طلب بیان معنی اللفظ. و انما یسمع اذا کان فی اللفظ اجمال او غرابه. و الا فهو تعنت مفوت لفائده المناظره اذ یأتی فی کلما یفسر به لفظ و یتسلسل. هکذا فی العضدی فی بیان الاعتراضات. (کشاف اصطلاحات الفنون).
-استفسار کردن؛ پرسیدن. مسئلت کردن. استخبار.
-استفسار کردن؛ پرسیدن. مسئلت کردن. استخبار.
استفسار
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
استفسار[ع - مص - م] (ئیستیفسار - istifsar)پرسین و تەفسیر خوازی.
استفسار
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
استفسار
(ع/مصم)بیرخوازی، پرسوجۆ، چنهپەرسەی، لێپرسی،
(ع/مصم)بیرخوازی، پرسوجۆ، چنهپەرسەی، لێپرسی،
استفسار
واژهنامه عربی به فارسی
جستار , سوال
استفسار
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِستِفسار/
اسم مصدر:
استفسار
1. پرسیدن، جویا شدن. تفسیر خواستن.
2. مجاز: سؤال، پرسش. جستجو، تفحص. واژههای مشتق شده: (استفساریه)، (استفسار کردن)
انگلیسی: (query)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِستِفسار/
اسم مصدر:
استفسار
1. پرسیدن، جویا شدن. تفسیر خواستن.
2. مجاز: سؤال، پرسش. جستجو، تفحص. واژههای مشتق شده: (استفساریه)، (استفسار کردن)
انگلیسی: (query)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین