استعمال
معنی
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- به کار بردن، کار کردن.
۲- گماشتن، به کار واداشتن.
برابر فارسی
- استعمال
هممعنا / پادمعنا
- استفاده، کاربرد، مصرف
جست و جوی دقیق
استعمال
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- به کار بردن، کار کردن.
۲- گماشتن، به کار واداشتن.
۱- به کار بردن، کار کردن.
۲- گماشتن، به کار واداشتن.
استعمال
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی]
[estemāl]
۱. به کار بردن؛ استفاده کردن.
۲. مصرف کردن: استعمال مواد مخدّر.
[estemāl]
۱. به کار بردن؛ استفاده کردن.
۲. مصرف کردن: استعمال مواد مخدّر.
استعمال
فرهنگ سره
بکاربردن؛ کاربرد؛ بکارگیری
استعمال
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص)(1) بکار داشتن. کارکرد جستن. (منتهی الارب). بر کار داشتن. (تاج المصادر بیهقی). بگماشتن: قال اُبَیّ لعمربن الخطاب: ما لک لاتستعملنی؟ قال اکره ان یدنس دینک. || طلب کار کردن. (مؤید الفضلاء). عمل خواستن. (منتهی الارب). || کار بستن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). بکار بردن. عمل کردن. بکار زدن. (زوزنی). بکار آوردن. (منتهی الارب)(2) : در این که گفتم معما و تأویل نیست بهیچ مذهب از مذاهب که استعمال رخصت میکند در مثل چنین حالی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 318). اگر در استعمال بود کهن نشود. (کلیله و دمنه).
-استعمال کردن؛ بکار بردن. بکار زدن. معمول داشتن.
|| بکار آوردن دانش و جز آنرا. || اضطراب کردن در عمل. || پیوسته کردن در کاری. || آبادان کردن زمین را. (منتهی الارب). || صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: الاستعمال؛ قیل مرادف العاده و قیل لا و قد سبق فی فصل الدال المهمله و فی تعریف الحقیقه اللغویه. و اما الماء المستعمل فعند الفقهاء کل ما ازیل به حدث او استعمل فی البدن علی وجه القربه کما وقع فی کتب الفقه. (کشاف اصطلاحات الفنون ج 2 ص 1046).
(1) - Employer.
(2) - Usage. Service.
-استعمال کردن؛ بکار بردن. بکار زدن. معمول داشتن.
|| بکار آوردن دانش و جز آنرا. || اضطراب کردن در عمل. || پیوسته کردن در کاری. || آبادان کردن زمین را. (منتهی الارب). || صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: الاستعمال؛ قیل مرادف العاده و قیل لا و قد سبق فی فصل الدال المهمله و فی تعریف الحقیقه اللغویه. و اما الماء المستعمل فعند الفقهاء کل ما ازیل به حدث او استعمل فی البدن علی وجه القربه کما وقع فی کتب الفقه. (کشاف اصطلاحات الفنون ج 2 ص 1046).
(1) - Employer.
(2) - Usage. Service.
استعمال
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
استعمال[ع - مص - م] (ئیستیئمال - isti’mal)بەکارهێنان.
استعمال
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
استعمال
(ع/مصم)بـ کارئانین، بەکاربردن، بەکاربەردەی، بەکارهێنان، دەکارکردن، کارپێکردن، کارلێکێشان، کەلک لێ وەرگرتن، هلهلاندن،
(ع/مصم)بـ کارئانین، بەکاربردن، بەکاربەردەی، بەکارهێنان، دەکارکردن، کارپێکردن، کارلێکێشان، کەلک لێ وەرگرتن، هلهلاندن،
استعمال
واژهنامه عربی به فارسی
استفاده , کاربرد , استعمال کردن , بکاربردن , مصرف کردن , بکارانداختن ()کاربرد , استعمال , مصرف , فايده , سودمندي , تمرين , تکرار , ممارست
استعمال
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِستِعمال/
اسم مصدر:
استعمال
1. بکار بردن، کار کردن. (کاربرد).
2. گماشتن، بکار واداشتن. مصرف کردن.
3. پز: استفاده کردن از مواد (دارویی) بشکل وارد کردن آنها به بدن از را مخرج یا مهبل. واژههای مشتق شده: (استعمال شدن)، (استعمال کردن)
ایتالیایی: (uso)
انگلیسی: (use)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِستِعمال/
اسم مصدر:
استعمال
1. بکار بردن، کار کردن. (کاربرد).
2. گماشتن، بکار واداشتن. مصرف کردن.
3. پز: استفاده کردن از مواد (دارویی) بشکل وارد کردن آنها به بدن از را مخرج یا مهبل. واژههای مشتق شده: (استعمال شدن)، (استعمال کردن)
ایتالیایی: (uso)
انگلیسی: (use)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین