استطراف
معنی
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- نو شمردن.
۲- تازه و نو یافتن.
۳- شگفت داشتن.
جست و جوی دقیق
استطراف
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- نو شمردن.
۲- تازه و نو یافتن.
۳- شگفت داشتن.
۱- نو شمردن.
۲- تازه و نو یافتن.
۳- شگفت داشتن.
استطراف
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[estetrāf] شگفتی؛ تعجب.
[estetrāf] شگفتی؛ تعجب.
استطراف
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص) طرفه شمردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). طرفه داشتن. طریف شمردن. نو گرفتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). طرفه و نو شمردن. (منتهی الارب): چون فاتحهء این محنت پیدا شد جمعی از معارف ماوراءالنهر بلذت استطراف و استجداد مایل شدند و از تطاول و تمادی ایام آل سامان ملالت نمودند. (ترجمهء تاریخ یمینی صص112 - 113). چون قاآن بدید استطراف را بر میان بست اتفاق را در کمرگاه قاآن امتلائی بوده ست بصحت بدل شده ست. (جهانگشای جوینی). || طریف و تازه ساختن. نو کردن. نو پیدا کردن چیزی را: استطرف الشی ء. (منتهی الارب). || خوش کردن. || شگفت دیدن چیزی را. شگفت داشتن چیزی. (منتهی الارب).
استطراف
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
استطراف[ع - مص - م] (ئیستیتراف - istitraf)داهێنانی شتی نوێ.
استطراف
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
استطراف
(اِستِطراف - ع/مصم)
بەنوێدیتنەوەی شتێک،
بەنوێ زانین،
گاڵتەکردنوپێسەیربوونیشتێک، لهبەر سەر سووڕماوی پێکەنین بەشتیک،
(اِستِطراف - ع/مصم)
بەنوێدیتنەوەی شتێک،
بەنوێ زانین،
گاڵتەکردنوپێسەیربوونیشتێک، لهبەر سەر سووڕماوی پێکەنین بەشتیک،
استطراف
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِستِطراف/
اسم مصدر:
استطراف قدیم
1. تعجب کردن. شگفتی، (تعجب). نو شمردن، تازه و نو یافتن.
2. :استحلایی که مذاق همه را از خواندن آن حاصل آمد، عبارت کم کنم و استطرافی که این (نمط) را نمودند، باز نمایم.«(وراوینی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِستِطراف/
اسم مصدر:
استطراف قدیم
1. تعجب کردن. شگفتی، (تعجب). نو شمردن، تازه و نو یافتن.
2. :استحلایی که مذاق همه را از خواندن آن حاصل آمد، عبارت کم کنم و استطرافی که این (نمط) را نمودند، باز نمایم.«(وراوینی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین