استسعاد
معنی
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) نیکبختی خواستن.
۲- مبارک شمردن.
۳- یاری خواستن.
۴- (مص ل.) نیکبخت شدن.
جست و جوی دقیق
استسعاد
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) نیکبختی خواستن.
۲- مبارک شمردن.
۳- یاری خواستن.
۴- (مص ل.) نیکبخت شدن.
۱- (مص م.) نیکبختی خواستن.
۲- مبارک شمردن.
۳- یاری خواستن.
۴- (مص ل.) نیکبخت شدن.
استسعاد
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[estesād] خوشبختی؛ سعادت.
[estesād] خوشبختی؛ سعادت.
استسعاد
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص) سعادت خواستن. نیکبختی جستن. (غیاث) (زوزنی): و التزموا ما اوجبه الله من الطاعه علیهم و اعطوا للصفق ایمانهم بالبیعه اصفاق رضی و انقیاد و تبرک و استسعاد. (از نامهء قائم بامرالله بسلطان مسعود، از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 301)؛ ترجمه: و التزام نمودند ما را آنچه خداوند بر ایشان واجب ساخته از اطاعت امام به واسطهء بیعت دستهای راست دادند دست دادن از روی رضا و رغبت و فرمان برداری و برکت جستن و سعادت طلبیدن. (تاریخ بیهقی ص 312). گردن کشان جهان سر بر خطّ فرمان او نهادند و به انقیاد اوامر و زواجر او استسعاد جستند. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 45). و هم در آن مرحله ملک شمس الدین کرت پیشتر از سایر ملوک ایران بشرف استقبال استسعاد یافت. (رشیدی). || نیکبخت شمردن. (منتهی الارب) (زوزنی). سعید شمردن. || مبارک و میمون دانستن کسی را. (منتهی الارب). || یاری خواستن. (زوزنی) (غیاث) (منتهی الارب).
-استسعاد کردن به؛ تیمن کردن به.
-استسعاد کردن به؛ تیمن کردن به.
استسعاد
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
استسعاد[ع - مص - م] (ئیستیسئاد - istis’ad)بەختەوەری خوازی.
استسعاد
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
استسعاد
(ع/مصم)بەختەوەریخواستن، داوایبەختەوەریکردن، داوای هاریکاریکردن، یارمهتیخوازتن، یاریدەویستن،
(ع/مصم)بەختەوەریخواستن، داوایبەختەوەریکردن، داوای هاریکاریکردن، یارمهتیخوازتن، یاریدەویستن،
استسعاد
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِستِسعاد/
اسم مصدر:
استسعاد قدیم
1. خوشبختی، سعادت. نیکبخت شدن.نیکبختی خواستن. مبارک شمردن. یاری خواستن.
2. :او را قرین کامیابی و استسعاد نموده. «(شیرازی)» واژههای مشتق شده: (استسعاد یافتن)
فرهنگ بزرگ سخن
عربی
آوایش:
/اِستِسعاد/
اسم مصدر:
استسعاد قدیم
1. خوشبختی، سعادت. نیکبخت شدن.نیکبختی خواستن. مبارک شمردن. یاری خواستن.
2. :او را قرین کامیابی و استسعاد نموده. «(شیرازی)» واژههای مشتق شده: (استسعاد یافتن)
فرهنگ بزرگ سخن