استراق
معنی
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) دزدیدن.
۲- (مص ل.) دزدیده کاری کردن.
هممعنا / پادمعنا
- دزدی، دستبرد، سرقت
جست و جوی دقیق
استراق
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) دزدیدن.
۲- (مص ل.) دزدیده کاری کردن.
۱- (مص م.) دزدیدن.
۲- (مص ل.) دزدیده کاری کردن.
استراق
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[esterāq]
۱. دزدیدن.
۲. کار دیگری را به خود نسبت دادن.
〈 استراقِ سمع: پنهانی گوش دادن به سخن دیگران.
[esterāq]
۱. دزدیدن.
۲. کار دیگری را به خود نسبت دادن.
〈 استراقِ سمع: پنهانی گوش دادن به سخن دیگران.
استراق
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص) دزدیدن. دزدیده کردن. (منتهی الارب).
- استراق سمع؛ دزدیده گوش بداشتن. (زوزنی). دزدیده گوش بسخن فراداشتن. گوش بسخن کسی داشتن. (غیاث). گوش ایستادن. دزدیده گوش کردن. گوش داشتن پنهانی سخن کسی را. گوش دادن نهانی سخن کسی را. (منتهی الارب).
-استراق نظر؛ دزدیده دیدن.
- استراق سمع؛ دزدیده گوش بداشتن. (زوزنی). دزدیده گوش بسخن فراداشتن. گوش بسخن کسی داشتن. (غیاث). گوش ایستادن. دزدیده گوش کردن. گوش داشتن پنهانی سخن کسی را. گوش دادن نهانی سخن کسی را. (منتهی الارب).
-استراق نظر؛ دزدیده دیدن.
استراق
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
استراق[ع - مص - م] (ئیستیراغ - istirax)کاری بەدزی، بەدزیەوە گوێگرتن، کۆڵگرتن، گوێ هەڵخستن.
استراق
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
استراق
(ع/مصم)بەدزییەوەکارێک کردن، دزین،
(ع/مصم)بەدزییەوەکارێک کردن، دزین،
استراق
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
گیرش|بهاری|اُستراق
آوایش:
/اِستِراق/
اسم مصدر:
استراق
1. دزدی کردن، دزدیدن، و به مجاز، نسبت دادنِ آثار دیگران به خود یا دزدیده کاری کردن. واژههای مشتق شده: (استراق سمع)، (استراق سمع کردن)
انگلیسی: (overhear)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
گیرش|بهاری|اُستراق
آوایش:
/اِستِراق/
اسم مصدر:
استراق
1. دزدی کردن، دزدیدن، و به مجاز، نسبت دادنِ آثار دیگران به خود یا دزدیده کاری کردن. واژههای مشتق شده: (استراق سمع)، (استراق سمع کردن)
انگلیسی: (overhear)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین