استخوان دار
معنی
(~.) (ص.) کنایه از: آدم اصیل و خانواده دار.
جست و جوی دقیق
استخوان دار
فرهنگ معین
(~.) (ص.) کنایه از: آدم اصیل و خانواده دار.
استخوان دار
فرهنگ عمید
(صفت فاعلی)
[osto(e)xāndār]
۱. دارای استخوان.
۲. جانوری که بدنش استخوان دارد.
۳. [مجاز] اصیل، نجیب، شریف، ارجمند، و دارای نفوذ.
[osto(e)xāndār]
۱. دارای استخوان.
۲. جانوری که بدنش استخوان دارد.
۳. [مجاز] اصیل، نجیب، شریف، ارجمند، و دارای نفوذ.
استخوان دار
فرهنگ دهخدا
[اُ تُ خوا / خا] (نف مرکب) محکم و قایم. (غیاث اللغات). || با اعتبار و نفوذ. صاحب مکانت و منزلت و قدر. || اصیل. || دانا. || مجرّب.
استخوان دار
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
استخوان دار[افا - ص - مر] (ئوستەخڤان دار - ustexvandar)بریتییە لە مرۆڤی رەسەن، ئەسڵزادە، خانەدان.
استخوان دار
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/استخوان/دار/
صفت:
استخواندار
1. آنچه در آن (استخوان) باشد؛ دارای استخوان. دارای (استخوانبندی) درشت.
2. گفتگو دارای نفوذ، صاحب اعتبار، پرقدرت. استعاره:
3. استخواندار:آدم اصیل و خانوادهدار.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
فارسی
آوایش:
/استخوان/دار/
صفت:
استخواندار
1. آنچه در آن (استخوان) باشد؛ دارای استخوان. دارای (استخوانبندی) درشت.
2. گفتگو دارای نفوذ، صاحب اعتبار، پرقدرت. استعاره:
3. استخواندار:آدم اصیل و خانوادهدار.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین