استخلاص
معنی
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) خلاصی طلبیدن.
۲- (مص م.) رهایی بخشیدن.
۳- (اِمص.) رهایی، خلاص. ج. استخلاصات.
هممعنا / پادمعنا
- آزادی، خلاصی، رهایی، نجات ≠ اسارت
جست و جوی دقیق
استخلاص
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) خلاصی طلبیدن.
۲- (مص م.) رهایی بخشیدن.
۳- (اِمص.) رهایی، خلاص. ج. استخلاصات.
۱- (مص ل.) خلاصی طلبیدن.
۲- (مص م.) رهایی بخشیدن.
۳- (اِمص.) رهایی، خلاص. ج. استخلاصات.
استخلاص
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[estexlās]
۱. آزاد کردن؛ رها کردن.
۲. آزاد شدن؛ رهایی.
[estexlās]
۱. آزاد کردن؛ رها کردن.
۲. آزاد شدن؛ رهایی.
استخلاص
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص) رهانیدن. (غیاث). خلاص کردن: بروچال از آن حالت عاجز آمد و استخلاص پسر را چاره ندانست. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 417). آورده اند که یکی از وزراء به زیردستان رحمت آوردی و صلاح همگنان جستی. اتفاقاً روزی به خطاب ملک گرفتار آمد. همگنان در استخلاص او سعی کردند. (گلستان). || رهائی جستن. (منتهی الارب). رهائی یافتن. رهائی. یَلگی. آزادی. رستگاری. رستن. || رهانیدن خواستن. || برای خود خالص کردن چیزی را. خاصّ کردن چیزی را برای خود. (منتهی الارب). ویژه کردن از بهر خود. (تاج المصادر بیهقی). خالص گردانیدن. برای خویش ویژه کردن. (زوزنی). برگزیدن برای خود. مختص خویش ساختن: سلطان اگرچه بر استخلاص سیستان و استصفای آن نواحی جازم بود حالی بحکم مصلحت وقت... اطراف آن کار فراهم گرفت. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 244). خواست که بنصرت و معاونت و استخلاص مملکت او قیام نماید. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 258). در جواب خصم او استخلاص ملک او را مدد دهد. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 260). نصر با بابی دوست شد و هردو دل بر استخلاص آمل نهادند. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 261). اسلاف ملوک آل سامان عمرهای دراز در آرزوی این ممالک بوده اند و بر آن مال بی اندازه بذل کرده و لشکرها فرستاده و بر امید استخلاص آن جانها فدا کرده و سرها بر باد داده و بدین مراد و آرزو نارسیده. (ترجمهء تاریخ یمینی ص141). اصفهبد شهریاربن شروین را بناحیت کوه فرستاد به استخلاص آن ولایت. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 261).
استخلاص
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
استخلاص[ع - مص - ل] (ئیستیخلاس - istixlas)ڕزگاری، رزگارکردن.
استخلاص
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
استخلاص
(ع/مصم)
داوایڕزگاریکردن،
رهانیدن: ئازادکردن، ئازادکرن، خلاسکرن، خهلاسکردن، دهربازکردن، دهرباسکردن، ڕاهیکردن، ڕاییکردن، ڕزگارکردن، ڕزگارکرن، ڕهزگارکردن، ڕههاکردن، ڤهرْساندن، ڤهگژگژاندن، قوتارکردن، قورتار کردن، قورتاڵکرن، نهجاتدان، نهجاتدای، نهجاتیدان،
تصرف (استخلاص بخارا بدستچنگیز: داگیر کرانی بوخارا بەدەستی چەنگیز): بهدهستهوهگرتن، خستنهبهردهست، داوڕکردن، داگیرکردن، دهست بهسهرداگرتن، زهوتکردن، ڤهگرتن، گرتن، گرتهی، گڕدان، وهدهست هێنان،
رهائی: ئازادی، بڕهس، بهربوون، بهرهڵایی، بهرهڵڵایی، بهرههڵدایی، ترخان کراوی، تهرخانکراوی، خهڵاسی، خهڵستوویی، داخهلساوی، دهربازبوویی، دهربازبیهی، دهرباسبوویی، ڕاهیبوویی، ڕاییبوویی، ڕزگاربوویی، ڕزگاری، ڕزیاگی، ڕﻩزگاربوویی، ڕﻩزگاری، ڕﻩهابوویی، ڕﻩهایی، فڵتیوی، ڤهڕساوی، ڤهڕستوویی، ڤهڕسیوی، قوتاربوویی، قورتاربوویی، قورتاڵبوویی، نهجات، نهجاتبوویی، نهجاتیبوویی، نهجاتی هاتوویی، ولکراوی، وڵکریاگی، وڵی، وێڵبوویی، وێڵبیهی، وێڵکراوی، وێڵی، ههڵاتوویی، هێواوی،
پوختەکردن، خولاسەکردنەوە، کورتکردنەوە،
هرتهسککردنهوه، پاوان، پاوانکاری، پاوانکردن، پاوانی، تایبهتدان، تایبهت کردن بهکهسێک یا شتێک، تهرخانکردن،
(ع/مصم)
داوایڕزگاریکردن،
رهانیدن: ئازادکردن، ئازادکرن، خلاسکرن، خهلاسکردن، دهربازکردن، دهرباسکردن، ڕاهیکردن، ڕاییکردن، ڕزگارکردن، ڕزگارکرن، ڕهزگارکردن، ڕههاکردن، ڤهرْساندن، ڤهگژگژاندن، قوتارکردن، قورتار کردن، قورتاڵکرن، نهجاتدان، نهجاتدای، نهجاتیدان،
تصرف (استخلاص بخارا بدستچنگیز: داگیر کرانی بوخارا بەدەستی چەنگیز): بهدهستهوهگرتن، خستنهبهردهست، داوڕکردن، داگیرکردن، دهست بهسهرداگرتن، زهوتکردن، ڤهگرتن، گرتن، گرتهی، گڕدان، وهدهست هێنان،
رهائی: ئازادی، بڕهس، بهربوون، بهرهڵایی، بهرهڵڵایی، بهرههڵدایی، ترخان کراوی، تهرخانکراوی، خهڵاسی، خهڵستوویی، داخهلساوی، دهربازبوویی، دهربازبیهی، دهرباسبوویی، ڕاهیبوویی، ڕاییبوویی، ڕزگاربوویی، ڕزگاری، ڕزیاگی، ڕﻩزگاربوویی، ڕﻩزگاری، ڕﻩهابوویی، ڕﻩهایی، فڵتیوی، ڤهڕساوی، ڤهڕستوویی، ڤهڕسیوی، قوتاربوویی، قورتاربوویی، قورتاڵبوویی، نهجات، نهجاتبوویی، نهجاتیبوویی، نهجاتی هاتوویی، ولکراوی، وڵکریاگی، وڵی، وێڵبوویی، وێڵبیهی، وێڵکراوی، وێڵی، ههڵاتوویی، هێواوی،
پوختەکردن، خولاسەکردنەوە، کورتکردنەوە،
هرتهسککردنهوه، پاوان، پاوانکاری، پاوانکردن، پاوانی، تایبهتدان، تایبهت کردن بهکهسێک یا شتێک، تهرخانکردن،
استخلاص
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِستِخلاص/
اسم مصدر:
استخلاص
1. آزاد کردن، رهایی بخشیدن. خلاصی طلبیدن. مفردِ (استخلاصات).
2. آزاد شدن، رهایی یافتن، (رهایی).
انگلیسی: (release)
ترجمه:پایین
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
(En:release)
عربی
آوایش:
/اِستِخلاص/
اسم مصدر:
استخلاص
1. آزاد کردن، رهایی بخشیدن. خلاصی طلبیدن. مفردِ (استخلاصات).
2. آزاد شدن، رهایی یافتن، (رهایی).
انگلیسی: (release)
ترجمه:پایین
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
(En:release)