استخبار
معنی
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) آگاهی جستن، ج. استخبارات.
هممعنا / پادمعنا
- استطلاع، استعلام، کسبخبر
جست و جوی دقیق
استخبار
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) آگاهی جستن، ج. استخبارات.
استخبار
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[estexbār] خبر گرفتن.
[estexbār] خبر گرفتن.
استخبار
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص) خبر پرسیدن از کسی. (منتهی الارب). خبر خواستن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). استطلاع. استعلام. استفسار. استنباء. آگاهی جستن. آگاهی پرسیدن. پرسیدن از خبر. پرسیدن. اختبار. ابتلاء. || صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: استخبار؛ نزد اهل عربیت استفهام است که بمعنی طلب فهم میباشد. برخی گفته اند استخبار آن است که امری یا مطلبی قب ذکری از آن رفته باشد ولی مستمع از آن امر یا مطلب چیزی نفهمیده و چون ثانیاً از موضوع آن امر یا مطلب پرسش کند آنرا استفهام گویند و چنانکه ابن فارس در فقه اللغه ذکر کرده و نیز در اتقان در انواع انشاء اشاره به این مطلب کرده و در بعضی کتب دیده شده که استخبار طلب خبر باشد.
استخبار
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
استخبار[ع - مص - م] (ئیستیخبار - istixbar)هەواڵ پرسین لە کەسێک، هەواڵ وەرگرتن.
استخبار
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
استخبار
(ع/مصم)خهبەرپرسین، خهبەرگری، زانیاریوەرگرتن، وەدوایخهبەرکەوتن، هەواڵگری، هەواڵ وەرگرتن،
(ع/مصم)خهبەرپرسین، خهبەرگری، زانیاریوەرگرتن، وەدوایخهبەرکەوتن، هەواڵگری، هەواڵ وەرگرتن،
استخبار
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِستِخبار/
اسم مصدر:
استخبار قدیم
1. خبر گرفتن، پرسیدن. آگاهی جستن، اطلاعات. مفردِ (استخبارات).
2. :تلطفی در پرسش و استخبار از صورت حال او بکار آورد. «(وراوینی)»
انگلیسی: (information)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِستِخبار/
اسم مصدر:
استخبار قدیم
1. خبر گرفتن، پرسیدن. آگاهی جستن، اطلاعات. مفردِ (استخبارات).
2. :تلطفی در پرسش و استخبار از صورت حال او بکار آورد. «(وراوینی)»
انگلیسی: (information)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین