استحواذ
معنی
(اِ تِ حْ) [ ع. ] (مص ل.) غلبه کردن، چیره شدن.
جست و جوی دقیق
استحواذ
فرهنگ معین
(اِ تِ حْ) [ ع. ] (مص ل.) غلبه کردن، چیره شدن.
استحواذ
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[estehvāz] غالب شدن؛ دست یافتن و چیره شدن؛ غلبه.
[estehvāz] غالب شدن؛ دست یافتن و چیره شدن؛ غلبه.
استحواذ
فرهنگ دهخدا
[اِ تِحْ] (ع مص) دست یافتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). چیره شدن بر چیزی. (منتهی الارب). استیلاء. مستولی گردیدن. (منتهی الارب). غالب شدن: استحوذ علیهم الشیطان فانساهم ذکرالله اولئک حزب الشیطان الا انّ حزب الشیطان هم الخاسرون. (قرآن 58/19).
استحواذ
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
استحواذ
(ع/مصم)باڵادستبوون، دەستبەسەرداگرتن، زاڵبوون، سەرکەوتن،
(ع/مصم)باڵادستبوون، دەستبەسەرداگرتن، زاڵبوون، سەرکەوتن،
استحواذ
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِستِحْواذ/
اسم مصدر:
استحواذ قدیم
1. غلبه، استیلا. غلبه کردن، ویره شدن.
2. :روی به کارزار نهیم، یمکن که دست استحواذ و استعلا ما را باشد. «(وراوینی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِستِحْواذ/
اسم مصدر:
استحواذ قدیم
1. غلبه، استیلا. غلبه کردن، ویره شدن.
2. :روی به کارزار نهیم، یمکن که دست استحواذ و استعلا ما را باشد. «(وراوینی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین