استحباب
معنی
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- خوب و نیکو شمردن.
۲- مستحب دانستن.
جست و جوی دقیق
استحباب
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- خوب و نیکو شمردن.
۲- مستحب دانستن.
۱- خوب و نیکو شمردن.
۲- مستحب دانستن.
استحباب
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی]
[estehbāb]
۱. (فقه) مستحب بودن امری.
۲. [قدیمی] خوب و نیکو شمردن.
[estehbāb]
۱. (فقه) مستحب بودن امری.
۲. [قدیمی] خوب و نیکو شمردن.
استحباب
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص) دوست داشتن. || استحباب بر؛ برگزیدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). گزیدن بر. اختیار. ترجیح. نیکو شمردن چیزی را. (از منتهی الارب). || سزاوار شدن. || تا دیر ماندن آب در شکنبهء شتر و تشنه ناشدن وی از آن. (منتهی الارب). || (اصطلاح شرع) مقابل وجوب، کراهت، حرمت و مترادف ندب است و هو ما یستحق فاعله المدح و الثواب، و لایستحق تارکه الذنب و العقاب.
استحباب
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
استحباب[ع - مص - م] (ئیستیهباب - istihbab)دۆستایەتی، خۆشویستن، پەسندکردن.
استحباب
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
استحباب
(ع/مصم)باشزانی، بهباشزانین، بەچاکزانین، پێباشبوون، حوباندن، حهباندن، خۆشویستن، خۆشەویستن، ڕەوابینین، هەباندن،
(ع/مصم)باشزانی، بهباشزانین، بەچاکزانین، پێباشبوون، حوباندن، حهباندن، خۆشویستن، خۆشەویستن، ڕەوابینین، هەباندن،
استحباب
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِستِحباب/
اسم مصدر:
استحباب فقه
1. یکی از احکام پنجگانه تکلیفی شرعی و آن مستحب و پسندیده بودنِ امری از نظر (شرع) است.
2. خوب و نیکو شمردن. مستحب دانستن.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِستِحباب/
اسم مصدر:
استحباب فقه
1. یکی از احکام پنجگانه تکلیفی شرعی و آن مستحب و پسندیده بودنِ امری از نظر (شرع) است.
2. خوب و نیکو شمردن. مستحب دانستن.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین