استبصار
معنی
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) طلب بصیرت کردن.
۲- (اِمص.) بینا گردیدن.
۳- شناسایی.
جست و جوی دقیق
استبصار
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) طلب بصیرت کردن.
۲- (اِمص.) بینا گردیدن.
۳- شناسایی.
۱- (مص م.) طلب بصیرت کردن.
۲- (اِمص.) بینا گردیدن.
۳- شناسایی.
استبصار
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[estebsār] بصیرت؛ نکتهبینی.
[estebsār] بصیرت؛ نکتهبینی.
استبصار
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص) طلب بصیرت کردن. (منتهی الارب). بینادل شدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). دیدن بچشم خرد و دل و عقل. صاحب بصیرت و بینادلی گشتن. بیقین دانستن و دیدن. (غیاث). بینا شدن. بینائی. (غیاث). || پیدا و آشکار گردیدن. (منتهی الارب).
استبصار
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
استبصار[ع - مص - م] (ئیستیبسار - istibsar)بینین، وێنا.
استبصار
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
استبصار
(ع/مصم)
بینابوون، بینایی خواستن،
بینایی، چاو تیژی، سۆمایی،
(ع/مصم)
بینابوون، بینایی خواستن،
بینایی، چاو تیژی، سۆمایی،
استبصار
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِستبصار/
اسم مصدر:
استبصار قدیم
1. تیزبینی، هوشیاری. طلب بصیرت کردن. بینا گردیدن، شناسایی.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِستبصار/
اسم مصدر:
استبصار قدیم
1. تیزبینی، هوشیاری. طلب بصیرت کردن. بینا گردیدن، شناسایی.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین