اسبغول
معنی
(اسم) ‹اسپغول› (زیستشناسی) [قدیمی]
[asbqul] = اسفرزه
جست و جوی دقیق
اسبغول
فرهنگ عمید
(اسم) ‹اسپغول› (زیستشناسی) [قدیمی]
[asbqul] = اسفرزه
[asbqul] = اسفرزه
اسبغول
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِ)(1) بذرقطونا. (حاشیهء فرهنگ اسدی نخجوانی). و وجه تسمیهء او به اسبغول آنست که چون معنی غول گوش باشد و این گیاه شبیه به گوش اسب است اسبغول گویند و این در صیدنهء ابی ریحان مسطور است. (فرهنگ خطی) (فرهنگ سروری). اسفیوش. (فرهنگ سروری). فسلیون. سبیوس. اشجاره. اسفرزه. اسپرزه. روف. ختل. هروتوم. برغوثی. سایوس. قارنی یارق. شکم پاره. حشیشه البراغیث. ینم :
بروز کرد نیارم بخانه هیچ مقام
از آنکه خانه پر از اسبغول جانور است.
بهرامی.
یعنی کیک که به اسبغول سیاه ماند و شپش که به اسبغول سپید ماند در خانهء وی بسیار بوده است. (حاشیهء فرهنگ اسدی نخجوانی).
(1) - Psyllium.
بروز کرد نیارم بخانه هیچ مقام
از آنکه خانه پر از اسبغول جانور است.
بهرامی.
یعنی کیک که به اسبغول سیاه ماند و شپش که به اسبغول سپید ماند در خانهء وی بسیار بوده است. (حاشیهء فرهنگ اسدی نخجوانی).
(1) - Psyllium.
اسبغول
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
بندانگشتی|245px|چپ
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/اَسبْغول/
اسم:
اسبغول قدیم
1. گیاهی: (اسپغول)، (اسفرزه).
2. :(گیشنیز) خشک با شکر بخورَد ... و اسبغول و شکر نیز ... بکار دارد. «(اخوینی)»
فرهنگ بزرگ سخن
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/اَسبْغول/
اسم:
اسبغول قدیم
1. گیاهی: (اسپغول)، (اسفرزه).
2. :(گیشنیز) خشک با شکر بخورَد ... و اسبغول و شکر نیز ... بکار دارد. «(اخوینی)»
فرهنگ بزرگ سخن