اسبال
معنی
( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) باران باریدن.
۲- بسیار سخن گفتن بر کسی.
۳- (مص م.) جاری کردن، روان ساختن.
جست و جوی دقیق
اسبال
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) باران باریدن.
۲- بسیار سخن گفتن بر کسی.
۳- (مص م.) جاری کردن، روان ساختن.
۱- (مص ل.) باران باریدن.
۲- بسیار سخن گفتن بر کسی.
۳- (مص م.) جاری کردن، روان ساختن.
اسبال
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[esbāl] باریدن باران.
[esbāl] باریدن باران.
اسبال
فرهنگ دهخدا
[اِ] (ع مص) جاری کردن. (غیاث). - اسبال دمع؛ پیاپی ریختن اشک. پیاپی آمدن اشک. (منتهی الارب).
- اسبال سما؛ باریدن آسمان. باریدن باران. (منتهی الارب).
- اسبال مطر؛ پیاپی آمدن باران. (منتهی الارب). باران باریدن. (زوزنی).
|| اسبال زرع؛ برآمدن خوشهء کشت. (منتهی الارب). خوشهء کشت بیرون آمدن. (تاج المصادر بیهقی). صاحب خوشه شدن کشت. (منتهی الارب). || اسبال طریق؛ بسیار آینده و رونده شدن راه. (منتهی الارب). || بسیار کردن سخن بر کسی. (زوزنی): اسبل علیه. (منتهی الارب). || فروهشتن. فروگذاشتن ازار و مانند آن به تکبر. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). فروگذاشتن جامه. (غیاث). فروگذاشتن ازار و آنچه بدان ماند. (زوزنی). || فروگذاشتن پرده و جز آن. فروریختن. || سست کردن بند ازار. (منتهی الارب).
- اسبال سما؛ باریدن آسمان. باریدن باران. (منتهی الارب).
- اسبال مطر؛ پیاپی آمدن باران. (منتهی الارب). باران باریدن. (زوزنی).
|| اسبال زرع؛ برآمدن خوشهء کشت. (منتهی الارب). خوشهء کشت بیرون آمدن. (تاج المصادر بیهقی). صاحب خوشه شدن کشت. (منتهی الارب). || اسبال طریق؛ بسیار آینده و رونده شدن راه. (منتهی الارب). || بسیار کردن سخن بر کسی. (زوزنی): اسبل علیه. (منتهی الارب). || فروهشتن. فروگذاشتن ازار و مانند آن به تکبر. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). فروگذاشتن جامه. (غیاث). فروگذاشتن ازار و آنچه بدان ماند. (زوزنی). || فروگذاشتن پرده و جز آن. فروریختن. || سست کردن بند ازار. (منتهی الارب).
اسبال
فرهنگ دهخدا
[اَ] (ع اِ) اسبال دلو؛ دهانه های دلو. (منتهی الارب)؛ لبهای آن.
اسبال
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اسبال
(ع/مصل)بارینیباران، ڕژاندنیئاو، ڕژاندنیفرمێسک،
(ع/مصل)بارینیباران، ڕژاندنیئاو، ڕژاندنیفرمێسک،
اسبال
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
(اِ)
ریشهشناسی:
(عربی)
مصدر لازم:
1. باران باریدن.
2. بسیار سخن گفتن بر کسی.
مصدر متعدی:
3. جاری کردن، روان ساختن.
فرهنگ لغت معین
ریشهشناسی:
(عربی)
مصدر لازم:
1. باران باریدن.
2. بسیار سخن گفتن بر کسی.
مصدر متعدی:
3. جاری کردن، روان ساختن.
فرهنگ لغت معین