ازدواج
معنی
(اِ دِ) [ ع. ] (مص م.) زن گرفتن، شوهر کردن.
برابر فارسی
- ازدواج
هممعنا / پادمعنا
- پیوند، تزویج، زناشویی، عروسی، مزاوجت، مواصلت، نکاح، وصلت ≠ طلاق
جست و جوی دقیق
ازدواج
فرهنگ معین
(اِ دِ) [ ع. ] (مص م.) زن گرفتن، شوهر کردن.
ازدواج
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی]
[ezdevāj]
۱. پیمان بستن یک زن و مرد بهصورت رسمی و دینی برای زندگی مشترک؛ زناشویی.
۲. (ادبی) در بدیع، آوردن دو کلمۀ متشابهالآخر یا دو کلمۀ همنویسه و مختلفالمعنی در انتهای مصراع یا بیت، مانندِ کلمات «گلنار»، «نار»، «مکار»، و «کار» در این شعر: ای ز لعل آتشینت در دل گلنار نار / غیر دل بردن نداری ای بت مکار کار (؟: غیاثاللغات: ازدواج).
۳. [قدیمی] جفت شدن.
[ezdevāj]
۱. پیمان بستن یک زن و مرد بهصورت رسمی و دینی برای زندگی مشترک؛ زناشویی.
۲. (ادبی) در بدیع، آوردن دو کلمۀ متشابهالآخر یا دو کلمۀ همنویسه و مختلفالمعنی در انتهای مصراع یا بیت، مانندِ کلمات «گلنار»، «نار»، «مکار»، و «کار» در این شعر: ای ز لعل آتشینت در دل گلنار نار / غیر دل بردن نداری ای بت مکار کار (؟: غیاثاللغات: ازدواج).
۳. [قدیمی] جفت شدن.
ازدواج
فرهنگ سره
زناشویی؛ پیوند زناشویی؛ همسرگیری
ازدواج
فرهنگ دهخدا
[اِ دِ] (ع مص) جفت گرفتن. زن کردن. شوهر کردن. با یکدیگر جفت و قرین شدن. با هم جفت شدن. مزاوجه. (تاج المصادر بیهقی). زواج. زناشوئی. || جفت کردن. تزویج. با هم جفت کردن مرد و زن را. (غیاث اللغات). و رجوع به نکاح شود. || (اصطلاح علوم) تنظیم اشیاء است دو بدو، مانند چرخها و ستونها و غیره. || در الکتریسیته، عمل اتحاد و الحاق دو یا چندین مولد برق مانند عناصر پیل، آکومولاترها و ماشینهای برقی را ازدواج گویند.(1)
|| پیوند کردن. جفت ساختن :
خاک را بر سر زنی سر نشکند
آب را بر بر زنی بر نشکند
گر تو میخواهی که سر را بشکنی
آب را و خاک را برهم زنی
حکمتی که حق نمود از ازدواج
گشت حاصل از نیاز و از لجاج
باشد آنگه ازدواجات دگر
لاسمع اذن و لاعین بصر.مولوی.
- ازدواج کردن؛ زن کردن. شوهر کردن. مزاوجت کردن.
- ازدواج کلام؛ شباهت کلام بیکدیگر. در اصطلاح نام صنعتی که در آخر ابیات دو لفظ متشابه الاَخر یا دو لفظ متحداللفظ و المعنی آرند، چنانکه درین شعر :
ای ز لعل آتشینت در دل گلنار نار
غیر دل بردن نداری ای بت مکار کار.
(از غیاث اللغات).
(1) - Accouplement.
|| پیوند کردن. جفت ساختن :
خاک را بر سر زنی سر نشکند
آب را بر بر زنی بر نشکند
گر تو میخواهی که سر را بشکنی
آب را و خاک را برهم زنی
حکمتی که حق نمود از ازدواج
گشت حاصل از نیاز و از لجاج
باشد آنگه ازدواجات دگر
لاسمع اذن و لاعین بصر.مولوی.
- ازدواج کردن؛ زن کردن. شوهر کردن. مزاوجت کردن.
- ازدواج کلام؛ شباهت کلام بیکدیگر. در اصطلاح نام صنعتی که در آخر ابیات دو لفظ متشابه الاَخر یا دو لفظ متحداللفظ و المعنی آرند، چنانکه درین شعر :
ای ز لعل آتشینت در دل گلنار نار
غیر دل بردن نداری ای بت مکار کار.
(از غیاث اللغات).
(1) - Accouplement.
ازدواج
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
ازدواج[مص] (ئیزدیڤاج - izdîvac)شوکردن یان ژن هێنان. زەوجین.
ازدواج
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ازدواج
(ع)
(مصل): ئاوێتهبوون، جووتبوون، جووتبوونی دووبەدووی شتان، لفگری، لفگیری،
(مصل): جووتبوونی دووبەدووی شتان، لفگری، لفگیری،
(مصم): ئاوێتەکردن، پەیوەندکردن، تێکەڵکردن، جوتکردن، لێک جووتکردن،
(مصم):جوتگرتن، زەماوەند کردن، زەوجین، زەهاسە، ژنخواستن، ژنگواستنەوە، ژنگوێستنەوە، ژنمارەکردن ژنهاوردن، ژنهانین، ژن هێنان، ژنیای، ژەناوردەی، ژەنئاردەی، ژەنیواسەی، شوو کردن، گۆبەند، گۆوەند، مێرد کردن،
(ع)
(مصل): ئاوێتهبوون، جووتبوون، جووتبوونی دووبەدووی شتان، لفگری، لفگیری،
(مصل): جووتبوونی دووبەدووی شتان، لفگری، لفگیری،
(مصم): ئاوێتەکردن، پەیوەندکردن، تێکەڵکردن، جوتکردن، لێک جووتکردن،
(مصم):جوتگرتن، زەماوەند کردن، زەوجین، زەهاسە، ژنخواستن، ژنگواستنەوە، ژنگوێستنەوە، ژنمارەکردن ژنهاوردن، ژنهانین، ژن هێنان، ژنیای، ژەناوردەی، ژەنئاردەی، ژەنیواسەی، شوو کردن، گۆبەند، گۆوەند، مێرد کردن،
ازدواج
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
جوتگرتن,زههاسه,زهوجین
ازدواج
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِزدِواج/
اسم مصدر:
ازدواج
1. پیوند بستن دینی و رسمی یک زن و مرد برای شروع زندگی مشترک؛ زن گرفتن، شوهر کردن. (زناشویی).
2. او ازدواج این قراردادی است که به موجب آن دو نفر (معمولاً یک زن و یک مرد) توافق می کنند که به عنوان یک زوج برای مدت طولانی یا مادام العمر با هم زندگی کنند.
ایتالیایی: (matrimonio)
انگلیسی: (marriage)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِزدِواج/
اسم مصدر:
ازدواج
1. پیوند بستن دینی و رسمی یک زن و مرد برای شروع زندگی مشترک؛ زن گرفتن، شوهر کردن. (زناشویی).
2. او ازدواج این قراردادی است که به موجب آن دو نفر (معمولاً یک زن و یک مرد) توافق می کنند که به عنوان یک زوج برای مدت طولانی یا مادام العمر با هم زندگی کنند.
ایتالیایی: (matrimonio)
انگلیسی: (marriage)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین