اریب
معنی
( اُ ) [ ع. ] (ص.)۱ - منحرف، کج.
۲- کجی.
هممعنا / پادمعنا
- بخرد، خردمند، دانا، عاقل، فاضل، فرزانه ≠ نادان
جست و جوی دقیق
اریب
فرهنگ معین
( اُ ) [ ع. ] (ص.)۱ - منحرف، کج.
۲- کجی.
۲- کجی.
اریب
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع. ] (ص.) خردمند، زیرک، دانا.
اریب
فرهنگ عمید
(صفت) [عربی] [قدیمی]
[arib] عاقل؛ خردمند؛ دانا.
[arib] عاقل؛ خردمند؛ دانا.
اریب
فرهنگ عمید
(صفت) ‹اریو، وریب›
[orib]
۱. کج؛ خمیده.
۲. (قید) بهصورت کج: کمد را اریب گذاشته بود.
〈 بر (به) اریب: [قدیمی] (قید) بهصورت مایل و کج: ♦ یک قدم چون رخ ز بالا تا نشیب / یک قدم چون پیل رفته بر اریب (مولوی: مجمعالفرس: اریب).
[orib]
۱. کج؛ خمیده.
۲. (قید) بهصورت کج: کمد را اریب گذاشته بود.
〈 بر (به) اریب: [قدیمی] (قید) بهصورت مایل و کج: ♦ یک قدم چون رخ ز بالا تا نشیب / یک قدم چون پیل رفته بر اریب (مولوی: مجمعالفرس: اریب).
اریب
فرهنگ دهخدا
[اَ] (ع ص) خردمند. (صراح) (مهذب الاسماء). بخرد. عاقل. (آنندراج) (کنز اللغات). زیرک. دانا. (وطواط) (آنندراج). اَرِب. ج، ارباء. (مهذب الاسماء): ادیبی اریب.
اریب
فرهنگ دهخدا
[اُ](1) (ص)(2) محرف. (جهانگیری) (برهان). کج. منحرف. قیقاج (بترکی). (برهان). اُریف. اریو. (رشیدی). وریب و این اریب اصل کلمهء مُورب عرب است، یا هر دو زبان این کلمه را داشته اند و مؤلف غیاث اللغات گوید: این [ کلمه ] امالهء وراب است بعد ابدال واو بهمزه :
سر بتاب از حسد و گفتهء پر مکر و دروغ
چرب کن مغز و مخر جامهء پرکوس و اریب.
ناصرخسرو.
|| (اِ) کجی. کج رفتن. (غیاث) :
یک قدم چون رُخ ز بالا تا نشیب
یک قدم چون پیل رفته در اریب.مولوی.
(1) - بیاء مجهول.
(2) - Oblique.
سر بتاب از حسد و گفتهء پر مکر و دروغ
چرب کن مغز و مخر جامهء پرکوس و اریب.
ناصرخسرو.
|| (اِ) کجی. کج رفتن. (غیاث) :
یک قدم چون رُخ ز بالا تا نشیب
یک قدم چون پیل رفته در اریب.مولوی.
(1) - بیاء مجهول.
(2) - Oblique.
اریب
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
اریب[ص] (ئەریب - erîb)کەچ، خوار، چەماوە.
اریب
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اریب
(اَریب - ص)ئاقڵ، ئاگا، زانا، ژێر، شارەزا، کارامە، وریا،
(اَریب - ص)ئاقڵ، ئاگا، زانا، ژێر، شارەزا، کارامە، وریا،
اریب
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
بهرهولا,پێچهڵپاچ,پێچهڵپێچ,تیلاوتیل,چهفتور,چهفتول,خوارهکهوپێچهکه,دۆلکان,شهت,شهتوور,شهفت,شهفتوور,شهفتوول,فاچهڵ فیچ,قیرقاج,قیرقاچ,قیروقاج,قیروقاچ,قیلهوقاج,قیلهوقانج,لاتڕقهوچ,لاتڕقهوچه,لاتڕقهوچهڵفاچ,لاولا,لاونیو,کوول
اریب
واژگان مصوب فرهنگستان
[ریاضی] Biased
ویژگی یک برآوردگر که امید ریاضی آن برابر با مقدار پارامتر مورد برآورد نباشد
ویژگی یک برآوردگر که امید ریاضی آن برابر با مقدار پارامتر مورد برآورد نباشد
اریب
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَریب/
صفت:
اَریب قدیم
1. خردمند، زیرک، دانا، فرزانه. صفت: اُریب
2. کج، کجی، مایل. بصورت کج، بصورت مایل.
3. گفتگو: به دور از اعتدال یا عدل؛ جانبدارانه.
4. اُرِیْب: در (گویش گنابادی) یعنی کج و کولجه. واژههای مشتق شده: (به اریب)، (اریب بر)
انگلیسی: (thwartwise)
فرهنگ بزرگ سخن
عربی
آوایش:
/اَریب/
صفت:
اَریب قدیم
1. خردمند، زیرک، دانا، فرزانه. صفت: اُریب
2. کج، کجی، مایل. بصورت کج، بصورت مایل.
3. گفتگو: به دور از اعتدال یا عدل؛ جانبدارانه.
4. اُرِیْب: در (گویش گنابادی) یعنی کج و کولجه. واژههای مشتق شده: (به اریب)، (اریب بر)
انگلیسی: (thwartwise)
فرهنگ بزرگ سخن