ارنب
معنی
(اَ نَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- خرگوش.
۲- یکی از صورتهای فلکی جنوبی.
جست و جوی دقیق
ارنب
فرهنگ معین
(اَ نَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- خرگوش.
۲- یکی از صورتهای فلکی جنوبی.
۱- خرگوش.
۲- یکی از صورتهای فلکی جنوبی.
ارنب
فرهنگ عمید
(اسم) [عربی]
[arnab]
۱. (نجوم) از صورتهای فلکی نیمکرۀ جنوبی، شامل ۱۲ ستاره.
۲. (زیستشناسی) [قدیمی] = خرگوش
[arnab]
۱. (نجوم) از صورتهای فلکی نیمکرۀ جنوبی، شامل ۱۲ ستاره.
۲. (زیستشناسی) [قدیمی] = خرگوش
ارنب
فرهنگ دهخدا
[اَ نَ] (ع اِ)(1) خرگوش. (صراح) (غیاث). توشقان. دوشان. خرگوش نر یا خرگوش ماده. و یا خرگوش ماده را ارنب و نر را خزز گویند. (منتهی الارب). ج، اَرانِب، اَران. (منتهی الارب). ارنب بالیونانیه لاغوس(2) و اللطینیه لابره و العربیه خزز و البربریه بابرزست و السریانیه أرنبا و العبریه أرنبست و الاغریقیه و الفارسیه لغوس. رجوع به تذکرهء ضریر انطاکی و البیان و التبیین چ سندوبی ص 33 و 34 و 40 و 118 و رجوع به ارنب بری و خرگوش شود :
بی فروغت روز روشن هم شب است
بی پناهت شیر اسیر ارنب است.مولوی.
-ارنب اهلی(3)؛ خرگوش رام.
|| کلا کموش کوتاه دم. (منتهی الارب). || نوعی از زیور. (منتهی الارب). قسمی از زیور زنان. || سربینی مردم. (مهذب الاسماء). ارنبه. || ریگ پشته. (کنز اللغات). پشتهء ریگ. (منتخب اللغات). || نام گیاهی است. (کنز اللغات) (کشف اللغات) (شمس اللغات) (منتخب اللغات). داروئی است. (مؤید الفضلاء از زفان گویا). || گورخر. (مؤید الفضلاء از دستور).
(1) - Lievre. os.
(2)
(3) - Lapin.
بی فروغت روز روشن هم شب است
بی پناهت شیر اسیر ارنب است.مولوی.
-ارنب اهلی(3)؛ خرگوش رام.
|| کلا کموش کوتاه دم. (منتهی الارب). || نوعی از زیور. (منتهی الارب). قسمی از زیور زنان. || سربینی مردم. (مهذب الاسماء). ارنبه. || ریگ پشته. (کنز اللغات). پشتهء ریگ. (منتخب اللغات). || نام گیاهی است. (کنز اللغات) (کشف اللغات) (شمس اللغات) (منتخب اللغات). داروئی است. (مؤید الفضلاء از زفان گویا). || گورخر. (مؤید الفضلاء از دستور).
(1) - Lievre. os.
(2)
(3) - Lapin.
ارنب
فرهنگ دهخدا
[اَ نَ] (اِخ)(1) صورتی فلکی از صور جنوب و آنرا بر مثال خرگوش توهم کرده اند و کواکب آن دوازده است. (جهان دانش). نام صورت چهارم از چهارده صورت فلکی جنوبی. (مفاتیح). و آن در زیر پای جبار است و چهار ستارهء عرش الجوزا و ستارهء ارنب در همین صورت است و آنرا بفارسی خرگوش یا خرگوش فلک گویند. || نام ستاره ای از قدر سیُّم در صورت ارنب.
(1) - Arneb. Lievre.
(1) - Arneb. Lievre.
ارنب
فرهنگ دهخدا
[اَ نَ] (ع اِ) نامی از نامهای زنان عرب. (منتهی الارب) (شمس اللغات) (آنندراج).
ارنب
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
ارنب[ع - ا] (ئەرنەب - erneb)کەروێشک، خەرگوش.
ارنب
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ارنب
(ع/ا)خەرگۆشە، خەرگووش، خەروێ، قوڵەشین، کرێشک، کورْشک، کوێریشک، کەرگوو، کەرگوە، کەرگۆە، کەروشک، کەروێ، کەروێشک، کەرویە، کەڤرۆشک، کەورێشک، کەوریشک، کێرگو، کێرووشک، کێریشک، کیفرۆشک، کیڤروشک، کیڤروویشک، کێڤریشک، کێڤریک، هەرۆشە، هەرووشا، هەروێ، هەورۆشە، هەورێشە،
(ع/ا)خەرگۆشە، خەرگووش، خەروێ، قوڵەشین، کرێشک، کورْشک، کوێریشک، کەرگوو، کەرگوە، کەرگۆە، کەروشک، کەروێ، کەروێشک، کەرویە، کەڤرۆشک، کەورێشک، کەوریشک، کێرگو، کێرووشک، کێریشک، کیفرۆشک، کیڤروشک، کیڤروویشک، کێڤریشک، کێڤریک، هەرۆشە، هەرووشا، هەروێ، هەورۆشە، هەورێشە،
ارنب
واژگان مصوب فرهنگستان
[نجوم] Lepus
صورت فلکی واقع در نیمکره جنوبی آسمان و در همسایگی جنوبی صورت جبار که به شکل خرگوش تصور میشود
صورت فلکی واقع در نیمکره جنوبی آسمان و در همسایگی جنوبی صورت جبار که به شکل خرگوش تصور میشود
ارنب
واژگان مصوب فرهنگستان
[نجوم] Lep
صورت فلکی واقع در نیمکره جنوبی آسمان و در همسایگی جنوبی صورت جبار که به شکل خرگوش تصور میشود
صورت فلکی واقع در نیمکره جنوبی آسمان و در همسایگی جنوبی صورت جبار که به شکل خرگوش تصور میشود
ارنب
واژگان مصوب فرهنگستان
[نجوم] Hare
صورت فلکی واقع در نیمکره جنوبی آسمان و در همسایگی جنوبی صورت جبار که به شکل خرگوش تصور میشود
صورت فلکی واقع در نیمکره جنوبی آسمان و در همسایگی جنوبی صورت جبار که به شکل خرگوش تصور میشود
ارنب
واژهنامه عربی به فارسی
پينه , ورم , اسم حيوان دست اموز (مثل خرگوش) , خرگوش , شکار خرگوش کردن
ارنب
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَرنَب/
اسم:
ارنب نجوم
1. یکی از صورتهای فلکی نیمکره جنوبی آسمان، نزدیک (جبار) و (کبوتر).
2. خرگوش.
انگلیسی: (cavy)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اَرنَب/
اسم:
ارنب نجوم
1. یکی از صورتهای فلکی نیمکره جنوبی آسمان، نزدیک (جبار) و (کبوتر).
2. خرگوش.
انگلیسی: (cavy)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین