ارمد
معنی
(اَ مَ) [ ع. ] (ص.)
۱- خاکستر رنگ، خاکستری.
۲- کسی که به درد چشم دچاراست.
جست و جوی دقیق
ارمد
فرهنگ معین
(اَ مَ) [ ع. ] (ص.)
۱- خاکستر رنگ، خاکستری.
۲- کسی که به درد چشم دچاراست.
۱- خاکستر رنگ، خاکستری.
۲- کسی که به درد چشم دچاراست.
ارمد
فرهنگ عمید
(صفت) [عربی] (پزشکی) [قدیمی]
[armad]
۱. ویژگی چشم دردمند.
۲. (پزشکی) مبتلا به چشمدرد.
[armad]
۱. ویژگی چشم دردمند.
۲. (پزشکی) مبتلا به چشمدرد.
ارمد
فرهنگ دهخدا
[اَ مَ] (ع ص) خاکسترگون. (منتهی الارب). خاکستررنگ. خاکستری. || صاحب رَمَد، یعنی کسی که چشم او درد کند با سرخی و سیلان آب. (غیاث اللغات). چشم دردگرفته. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). رمدیافته. چشم دردمند. خداوند درد چشم. دردگین چشم. مرد بیمارچشم. (منتهی الارب). رَمِد. مُرمَد(1) :
مرد هنرمند کش خرد نبود یار
باشد چون دیده ای که باشد ارمد.
(منسوب به منوچهری).
|| رمادٌ ارمد؛ کثیر دقیق جداً، او هالک. (اقرب الموارد). خاکستر نیک باریک. (منتهی الارب). مانند خردخاکشی در تداوم عوام.
(1) - Chassieux, euse.
مرد هنرمند کش خرد نبود یار
باشد چون دیده ای که باشد ارمد.
(منسوب به منوچهری).
|| رمادٌ ارمد؛ کثیر دقیق جداً، او هالک. (اقرب الموارد). خاکستر نیک باریک. (منتهی الارب). مانند خردخاکشی در تداوم عوام.
(1) - Chassieux, euse.
ارمد
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ارمد
(ع/ص)
چاوئێشەدار،
ئێشدار، دەردکێش،
(ع/ص)
چاوئێشەدار،
ئێشدار، دەردکێش،
ارمد
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَرمَد/
صفت:
ارمد قدیم
1. پز: مبتلا به درد چشم. (دردمند) چشم. کسی که به درد چشم دچار شده باشد.
2. خاکستر رنگ، خاکستر.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اَرمَد/
صفت:
ارمد قدیم
1. پز: مبتلا به درد چشم. (دردمند) چشم. کسی که به درد چشم دچار شده باشد.
2. خاکستر رنگ، خاکستر.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین