ارغون
معنی
( اَ ) (ص.) اسب تند و تیز.
جست و جوی دقیق
ارغون
فرهنگ معین
( اَ ) (ص.) اسب تند و تیز.
ارغون
فرهنگ معین
( اِ ) نک ارغنون.
ارغون
فرهنگ عمید
(اسم) [معرب، مٲخوذ از یونانی، مخففِ ارغنون] (موسیقی) [قدیمی]
[arqun] = ارغنون
[arqun] = ارغنون
ارغون
فرهنگ عمید
(اسم) [قدیمی]
[arqun] نوعی اسب تندوتیز و تندرو: ♦ هزار اسپ دیگر به زرینسِتام / از ارغون و از تازیِ تیزگام (اسدی: ۳۶۳)، ♦ تو را چه نالهٴ کوس و چه نالهٴ ارغن / به روز جنگ چو باشی نشسته بر ارغون (قطران: ۲۸۱).
[arqun] نوعی اسب تندوتیز و تندرو: ♦ هزار اسپ دیگر به زرینسِتام / از ارغون و از تازیِ تیزگام (اسدی: ۳۶۳)، ♦ تو را چه نالهٴ کوس و چه نالهٴ ارغن / به روز جنگ چو باشی نشسته بر ارغون (قطران: ۲۸۱).
ارغون
فرهنگ دهخدا
[اَ] (معرب، اِ) ارغن. (جهانگیری). ارغنون. (شعوری). مخفف ارغنون. (برهان). رجوع به ارغن و ارغنون شود. || (ص) اسب تند و تیز. (جهانگیری) (برهان). قسمی از اسپ تند و تیز. (رشیدی) :
چنان تاخت ارغون پولادسم
که در گنبد از گرد شد، ماه گم.اسدی.
هزار اسب دیگر بزرین ستام
از ارغون و از تازی تیزگام.اسدی.
ترا چه نالهء کوس و چه نالهء ارغن
بروز جنگ چو باشی نشسته بر ارغون.
قطران.
|| اسپی که از جانبی ترکی و از جانبی تازی بود. (آنندراج).
چنان تاخت ارغون پولادسم
که در گنبد از گرد شد، ماه گم.اسدی.
هزار اسب دیگر بزرین ستام
از ارغون و از تازی تیزگام.اسدی.
ترا چه نالهء کوس و چه نالهء ارغن
بروز جنگ چو باشی نشسته بر ارغون.
قطران.
|| اسپی که از جانبی ترکی و از جانبی تازی بود. (آنندراج).
ارغون
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِخ) بزبان ترک نام نوعی از ترکان باشد. (جهانگیری). نام قومی است از اتراک ترکستان. (شعوری). قبیله ای از ترکان. (رشیدی).
ارغون
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِخ) (امیر... آقا) وی از دبیران اوگتای بود، و قاآن او را در موقعی که بین گرگوز و پسر جنتمور اختلاف بروز کرده بود، در جزء فرستادگان خود به خراسان روانه داشت و پس از اصلاح کار گرگوز، امیرارغون بفرمان اوگتای بنیابت او برقرار شد و چون گرگوز دستگیر و مقتول گردید، توراکیناخاتون حکومت ممالکی را که در تصرف گرگوز بود از شط جیحون تا حدود فارس و گرجستان و موصل و بلاد روم به امیرارغون واگذاشت و شرف الدین نیز بسمت وزارت او نامزد گردید. امیرارغون در سال 641 ه . ق. به خراسان آمد و از آنجا عازم عراق و آذربایجان گردید و دست سرداران بزرگ مغول مثل جورماغون و بایجو را که به استبداد و ظلم در آن حدود با مردم معامله میکردند، کوتاه کرد و از جانب خود عمال و منشیان گذاشت و با عامهء اهالی برفق و عدالت رفتار کرد و سلاطین و ملوک اطراف پیش او نمایندگانی به اظهار دوستی و اطاعت فرستادند. وی بهاءالدین جوینی را بنیابت خود در ممالک آذربایجان و گرجستان و روم منصوب کرد و به طوس برگشت و در این تاریخ شرف الدین وزیر درگذشته بود. (تاریخ مغول ص 169-170). وی قریب پانزده سال از حدود سنهء 641 ه . ق. تا حدود سنهء 654 ه . ق. که هولاکو به ایران آمد، از جانب گیوک خان بن اوگتای قاآن حاکم عامّ جمیع ولایات واقعه در غربی جیحون یعنی ممالک خراسان و مازندران و قسمتی از هندوستان و عراق و فارس و کرمان و لور و ارّان و آذربیجان و گرجستان و موصل و حلب بود و پس از رسیدن هولاکو به ایران ارغون یکی از امرا و سرداران هولاکو گردید و بالاخره در 25 ذی الحجهء سنهء 673 ه . ق. در مرغزار رادکان طوس وفات یافت و امیرنوروز معروف که اسلام آوردن غازان خان بسعی و همت او بود، پسر همین امیرارغون است. امیرارغون در مدت حکومت خود در ایران برای بازدادن محاسبات اموال یا دفع تهمتهای اعادی پنج یا شش مرتبه به اردو یعنی دربار پادشاهان مغول که غالباً در قراقورم پایتخت مغولستان بود، سفر کرد و در غالب این سفرها علاءالدین عطاملک جوینی را که دبیر مخصوص وی بود، در مصاحبت خود میبرده است. رجوع به جهانگشای جوینی چ محمد قزوینی ج1 صص کا-کب و فهرست ج 1 و 2 و سفرنامهء مازندران و استراباد رابینو ص 139 و 164 و حبط ج 2 ص 18، 21، 28، 32، 36 شود.
ارغون
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِخ) نوکر مولانا قطب الدین که از جانب امیر تیمور، آنگاه که متوجه روم بود، جهت استخلاص اموال شیراز و افراغ محاسبات آن ولایت تعیین شد و مولوی بدان جانب شتافته ببهانهء نثار و پیشکش مبلغ سیصدهزار دینار کپکی از رعایا و محترفات بستاند و مولانا صاعد که در آن اوان از فارس آمده بود، این صورت را بعرض رسانیده حکم شد که شیخ درویش اللهی آن جناب را دوشاخه دزدلانه کرده بشیراز برد و آن وجوه را از وی ستانده بصاحبان مال رساند و نوکرش ارغون را که با مردم تعظم کرده بود از حلق بیاویزد و شیخ درویش متوجه شیراز گشته چون بمقصد رسید ارغون را بر دار اعتبار کشید. (حبط ج 2 ص 169).
ارغون
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِخ)(1) ناحیهء قدیم شمال شرقی اسپانیا که امروزه شامل ایالات هوئِسکا، سرقسطه و تروئِل میشود: و مدینه طمریس و مدینه یاقه و مدینه سنجیلی و مدینه ارغون و غرنتاله و اربونه علی البحر الرومی و هذه جمله ما فتحه المسلمون فی صدرالاسلام. (نخبه الدهر دمشقی ص 246). و الاقلیم الخامس یمرّ علی طلیطله و سرقسطه و ما فی سمتها الی بلاد ارغون التی فی جنوبها برشلونه. (نفح الطیب ج1 ص68 س14). و رجوع به اَراگن شود.
(1) - Arragon. Aragon.
(1) - Arragon. Aragon.
ارغون
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِخ) موضعی است. (آنندراج از ظفرنامهء شرف الدین علی یزدی).
ارغون
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِخ) (غروق...) موضعی است. (حبط ج 2 ص 182).
ارغون
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِخ) وی از طرف میرزا سلطان حسین حاکم استراباد بود. (سال 865 ه . ق.). رجوع به عبدالرحمن ارغون شود.
ارغون
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِخ) رجوع به محمد باقر (امیر...) ارغون شود.
ارغون
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِخ) رجوع به محمد مقیم (امیر...) ابن امیر ذوالنون ارغون شود.
ارغون
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
ارغون[ا] (ئەرغون - erxûn)سوکەڵەی ارغنون، (ئەرغونونە واتا ئورگ):ارغون - ا (ئەرغون - erxûn): سوکەڵەی ارغنون، (ئەرغونونە واتا ئورگ): بەمانای ئەسپی خۆش بەزیش بەکار دێت.
ارغون
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
گیرش|بهاری|ارقون
آوایش:
/اَرغون/
اسم:
ارغون قدیم
1. نوعی اسب سفید تندرو، اسب تند و تیز. نک (ارغنون).
2. :تو را چه ناله کوس و چه ناله (ارغن)/ به روز جنگ چو باشی نشسته بر ارغون. «(قطران تبریزی)» واژههای مشتق شده: (ارغون شاه)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
گیرش|بهاری|ارقون
آوایش:
/اَرغون/
اسم:
ارغون قدیم
1. نوعی اسب سفید تندرو، اسب تند و تیز. نک (ارغنون).
2. :تو را چه ناله کوس و چه ناله (ارغن)/ به روز جنگ چو باشی نشسته بر ارغون. «(قطران تبریزی)» واژههای مشتق شده: (ارغون شاه)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین