ارغوان
معنی
(اَ غَ) (اِ.) درختی از تیره پروانه واران دارای برگهای گرد و گُلهای سرخ.
جست و جوی دقیق
ارغوان
فرهنگ معین
(اَ غَ) (اِ.) درختی از تیره پروانه واران دارای برگهای گرد و گُلهای سرخ.
ارغوان
فرهنگ عمید
(اسم) ‹ارجوان›
[arqavān]
۱. (زیستشناسی) گلی سرخرنگ و پیوسته به ساقه که پیش از ظاهر شدن برگها شکفته میشود.
۲. (زیستشناسی) گیاه این گل با برگهای گرد که در اول بهار گل میدهد و قسمتهای مختلف آن مصرف دارویی دارد.
۳. (صفت) [قدیمی، مجاز] = ارغوانی: ♦ زمین ارغوان و هوا آبنوس / سپهر و ستاره پرآوای کوس (فردوسی: ۳/۱۱۵).
۴. [قدیمی، مجاز] صورت سرخ و زیبا.
[arqavān]
۱. (زیستشناسی) گلی سرخرنگ و پیوسته به ساقه که پیش از ظاهر شدن برگها شکفته میشود.
۲. (زیستشناسی) گیاه این گل با برگهای گرد که در اول بهار گل میدهد و قسمتهای مختلف آن مصرف دارویی دارد.
۳. (صفت) [قدیمی، مجاز] = ارغوانی: ♦ زمین ارغوان و هوا آبنوس / سپهر و ستاره پرآوای کوس (فردوسی: ۳/۱۱۵).
۴. [قدیمی، مجاز] صورت سرخ و زیبا.
ارغوان
فرهنگ دهخدا
[اَ غَ] (اِ) درختی باشد بغایت سرخ و رنگین، طبیعت آن سرد و خشک است، اگر از بهار آن شربتی سازند و بخورند رفع خمار کند و چوب آنرا بسوزانند بر ابرو مالند موی برویاند و سیاه برآید و معرّب آن ارجوان است. (برهان). درختی است که شاخهای باریک دارد و در موسم بهار همهء درخت از گلها سرخ میگردد و اص برگ ندارد و در موسم دیگر پربرگ میشود. (غیاث اللغات). گلی است سرخ. (فرهنگ اسدی نخجوانی). و گویند گیاهی است سرخ و صحیح آنست که درخت است و شاخهای آن باریک میشود و در تمام سال یک بار برگ آرد. (مؤید الفضلاء). درختی است که گلهای سرخ آورد. (حاشیهء فرهنگ اسدی نخجوانی). و بکوهستان خراسان بسیار بود. (فرهنگ اوبهی). این درخت در دره های گرگان بیش از دیگر نقاط جنگلهای خزر هست و از ارتفاع 180 گزی تا 900 گزی دیده میشود. (گااوبا)(1). دو گونه از این درخت در درهء سفیدرود و دره های نسبهً گرم لرستان هست و هر دو گونه را ارغوان نامند. (گااوبا). ارجوان. خزریق. زمزریق. زعید :
مورد بجای سوسن آمد باز
می بجای ارغوان آمد.رودکی.
همه غار و هامون پر از کشته شد
ز خون خاک چون ارغوان گشته شد.
فردوسی.
گل ارغوان را کند زعفران
پس از زعفران رنجهای گران.فردوسی.
رخش پژمرانندهء ارغوان
جوان سال و بیدار و بختش جوان.فردوسی.
آن قطرهء شبنم بر ارغوان بر
چون خوی ببناگوش نیکوان بر.کسائی.
نسترن لؤلوی بیضا دارد اندر مرسله
ارغوان لعل بدخشی دارد اندر گوشوار.
فرّخی.
گفتم چو برگ نیلوفر بود پیش از این
گفتا کنون ز خون عدو شد چو ارغوان.
فرّخی.
تا به ایام خزان نرگس بود
تا بهنگام بهاران ارغوان.فرّخی.
ارغوان بر طرف شاخ تو پنداری راست
مرغکانند عقیقین زده بر باب زنا.منوچهری.
تا چکاوک بست موسیقار بر منقار خویش
ارغنون بسته ست بلبل بر درخت ارغوان.
معزی.
از این سراچهء آوا و رنگ، دل بگسل
به ارغوان ده رنگ و به ارغنون آوا.خاقانی.
لباس عافیت را تیغ چون گل چاک گرداند
ز خون دشمنان نیزه، درخت ارغوان گردد.
کمال اسماعیل.
بیرون زد ارغوان چو عرق از مسام شاخ
شسته بلعلِ حل شده دیباجهء عذار.
سیف اسفرنگ.
چون غرابست این جهان بر من از آن زلف غراب
ارغوان بار است چشمم زان لب چون ارغوان.
مظفری.
|| (ص) رنگ قرمز. سرخ. ارغوانی. ارجوان. نشاسته ای (رنگ). فرفیر(2) :
چو سرو دلارای گردد بخم
خروشان شود نرگسان دژم
همان چهرهء ارغوان زعفران
سبک مردم شاد گردد گران.فردوسی.
زمین ارغوان و هوا آبنوس
سپهر و ستاره پر آوای کوس.فردوسی.
بنزدیک کیخسرو آمد دمان
به رخ ارغوان و بدل شادمان.فردوسی.
همی پژمراند به رخ ارغوان
کند تیره دیدار روشن روان.فردوسی.
چو دوری بگشت از می ارغوان
برافروخت رخسار شاه جهان.فردوسی.
شد از شادمانی رخش ارغوان
که تن را جوان دید و دولت جوان.فردوسی.
چو زو [ کیخسرو ] آگهی یافت کاوس کی
که آمد زره، پور فرخنده پی
پذیره شدش با رخی ارغوان
ز شادی دل پیر گشته جوان.فردوسی.
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی بادهء ارغوان نمی شاید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهء خاک ما تماشاگه کیست.خیام.
اهالی بابل رنگ ارغوانی را بسیار استعمال میکردند و در قدیم در مشرق نیز بسیار مشهور بود. (ارمیا 10:9) (سفر داوران 8:26) (استر 8:15). چنانکه پرده های هیکل و بعضی از لباسهای کهنه نیز به این رنگ بود. (حزقیال 25:4 و 35:6 و 39:29 و 2 تواریخ ایام 3:14). و سلاطین و اعیان و اعاظم نیز محض امتیاز از رعایا لباس ارغوانی در بر میکردند و بدین واسطه در وقتی که مسیح را در محکمه حاضر کردند، برای استهزاء وی را بلباس ارغوانی ملبس کردند. (یوحنا 19: 2 و 5). اهل صور و صیدون این رنگ را از صدف مخصوص تحصیل میکردند بدین واسطه در این صنعت مشهور گشتند و اکنون در طرف جنوب صیدا کومهء عظیمی از صدفهائی که در زمان قدیم این رنگ را از آنها گرفته اند پیدا میشود و گاه ارغوانی را از کرمی که بر بلوط قرمز یافت میشود تحصیل میکردند. رجوع به قرمز شود. (قاموس کتاب مقدس).
|| چهرهء گلگون. رخ سرخ رنگ :
گر او را وامها می بازخواهند
چرا چون زعفران گشت ارغوانت.
ناصرخسرو.
گر زرد شد گیاهی در خشک سال هجران
پژمردگی مبادا آن تازه ارغوان را.
(از آنندراج).
|| (اِ) افسوس که به تازی حسرت خوانند. || چیزی عاریت. (مؤید الفضلاء).
(1) - Cercis siliquastrum. Cercis. Cercis Griffithii. Cercis siliquosa. Arbre de
judee. Gainier. Arbre d amour.
Siliquastre. Bouton rouge. Arbre defeu.
Ceratonia.
(2) - Pourpre.
مورد بجای سوسن آمد باز
می بجای ارغوان آمد.رودکی.
همه غار و هامون پر از کشته شد
ز خون خاک چون ارغوان گشته شد.
فردوسی.
گل ارغوان را کند زعفران
پس از زعفران رنجهای گران.فردوسی.
رخش پژمرانندهء ارغوان
جوان سال و بیدار و بختش جوان.فردوسی.
آن قطرهء شبنم بر ارغوان بر
چون خوی ببناگوش نیکوان بر.کسائی.
نسترن لؤلوی بیضا دارد اندر مرسله
ارغوان لعل بدخشی دارد اندر گوشوار.
فرّخی.
گفتم چو برگ نیلوفر بود پیش از این
گفتا کنون ز خون عدو شد چو ارغوان.
فرّخی.
تا به ایام خزان نرگس بود
تا بهنگام بهاران ارغوان.فرّخی.
ارغوان بر طرف شاخ تو پنداری راست
مرغکانند عقیقین زده بر باب زنا.منوچهری.
تا چکاوک بست موسیقار بر منقار خویش
ارغنون بسته ست بلبل بر درخت ارغوان.
معزی.
از این سراچهء آوا و رنگ، دل بگسل
به ارغوان ده رنگ و به ارغنون آوا.خاقانی.
لباس عافیت را تیغ چون گل چاک گرداند
ز خون دشمنان نیزه، درخت ارغوان گردد.
کمال اسماعیل.
بیرون زد ارغوان چو عرق از مسام شاخ
شسته بلعلِ حل شده دیباجهء عذار.
سیف اسفرنگ.
چون غرابست این جهان بر من از آن زلف غراب
ارغوان بار است چشمم زان لب چون ارغوان.
مظفری.
|| (ص) رنگ قرمز. سرخ. ارغوانی. ارجوان. نشاسته ای (رنگ). فرفیر(2) :
چو سرو دلارای گردد بخم
خروشان شود نرگسان دژم
همان چهرهء ارغوان زعفران
سبک مردم شاد گردد گران.فردوسی.
زمین ارغوان و هوا آبنوس
سپهر و ستاره پر آوای کوس.فردوسی.
بنزدیک کیخسرو آمد دمان
به رخ ارغوان و بدل شادمان.فردوسی.
همی پژمراند به رخ ارغوان
کند تیره دیدار روشن روان.فردوسی.
چو دوری بگشت از می ارغوان
برافروخت رخسار شاه جهان.فردوسی.
شد از شادمانی رخش ارغوان
که تن را جوان دید و دولت جوان.فردوسی.
چو زو [ کیخسرو ] آگهی یافت کاوس کی
که آمد زره، پور فرخنده پی
پذیره شدش با رخی ارغوان
ز شادی دل پیر گشته جوان.فردوسی.
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی بادهء ارغوان نمی شاید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهء خاک ما تماشاگه کیست.خیام.
اهالی بابل رنگ ارغوانی را بسیار استعمال میکردند و در قدیم در مشرق نیز بسیار مشهور بود. (ارمیا 10:9) (سفر داوران 8:26) (استر 8:15). چنانکه پرده های هیکل و بعضی از لباسهای کهنه نیز به این رنگ بود. (حزقیال 25:4 و 35:6 و 39:29 و 2 تواریخ ایام 3:14). و سلاطین و اعیان و اعاظم نیز محض امتیاز از رعایا لباس ارغوانی در بر میکردند و بدین واسطه در وقتی که مسیح را در محکمه حاضر کردند، برای استهزاء وی را بلباس ارغوانی ملبس کردند. (یوحنا 19: 2 و 5). اهل صور و صیدون این رنگ را از صدف مخصوص تحصیل میکردند بدین واسطه در این صنعت مشهور گشتند و اکنون در طرف جنوب صیدا کومهء عظیمی از صدفهائی که در زمان قدیم این رنگ را از آنها گرفته اند پیدا میشود و گاه ارغوانی را از کرمی که بر بلوط قرمز یافت میشود تحصیل میکردند. رجوع به قرمز شود. (قاموس کتاب مقدس).
|| چهرهء گلگون. رخ سرخ رنگ :
گر او را وامها می بازخواهند
چرا چون زعفران گشت ارغوانت.
ناصرخسرو.
گر زرد شد گیاهی در خشک سال هجران
پژمردگی مبادا آن تازه ارغوان را.
(از آنندراج).
|| (اِ) افسوس که به تازی حسرت خوانند. || چیزی عاریت. (مؤید الفضلاء).
(1) - Cercis siliquastrum. Cercis. Cercis Griffithii. Cercis siliquosa. Arbre de
judee. Gainier. Arbre d amour.
Siliquastre. Bouton rouge. Arbre defeu.
Ceratonia.
(2) - Pourpre.
ارغوان
فرهنگ دهخدا
[] (اِخ) قریه ای است بزرگ در ولایت و سنجاق معموره العزیز، و آن در قضای گبان معدنی و در جنوب غربی فرات واقع است. (قاموس الاعلام ترکی).
ارغوان
فرهنگ نامها
[دختر] (در گیاهی) درختی است زینتی از تیرهی پروانه واران با گلهایی به رنگ سرخ مایل به بنفش؛ (در گیاهی) گلی قرمز رنگ و چسبیده به ساقه که پیش از ظاهر شدن برگها پدیدار میشود ؛ (به مجاز) چهرهی زیبا و گلگون . ]ارغوان را (در انگلیسی)ove tree و (در عربی) ارجوان و (در فارسی) درخت ارغوان و یا درخت گل ارغوان گویند[
ارغوان
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
ارغوان[ا] (ئەرغەڤان - erxevan)دار ئەرخەوان.
ارغوان
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ارغوان
(ا)
ئەرخەوان، ئەرغەوان، دارئەرغوو، دارێکی گەڵا خڕی گوڵسوورەو لەسەرهتای بەهاردا پێش گهڵاکردن گوڵ دەکاو گوڵەکانی شیرننو دەخورێن،
گوڵهئەرغوو، گوڵهئەرغەوان،
(ا)
ئەرخەوان، ئەرغەوان، دارئەرغوو، دارێکی گەڵا خڕی گوڵسوورەو لەسەرهتای بەهاردا پێش گهڵاکردن گوڵ دەکاو گوڵەکانی شیرننو دەخورێن،
گوڵهئەرغوو، گوڵهئەرغەوان،
ارغوان
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
ئهرخهوان
ارغوان
واژگان مصوب فرهنگستان
[زیستشناسی- علوم گیاهی] Cercis
سردهای از ارغوانیان درختچهای بلند یا درختی کوتاه خزاندار با شش تا ده گونه بومی امریکای شمالی و اروپای جنوبی و آسیا که به دلیل داشتن گلهای بهاره زیبا فراوان کشت میشوند؛ برگهای ساده و دایرهای یا قلبیشکل این گیاهان و همچنین گلهای ارغوانی آنها که در
سردهای از ارغوانیان درختچهای بلند یا درختی کوتاه خزاندار با شش تا ده گونه بومی امریکای شمالی و اروپای جنوبی و آسیا که به دلیل داشتن گلهای بهاره زیبا فراوان کشت میشوند؛ برگهای ساده و دایرهای یا قلبیشکل این گیاهان و همچنین گلهای ارغوانی آنها که در
ارغوان
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/اَرغَوان/
اسم:
ارغوان
1. درختی از تیره پروانه واران دارای برگهای گرد و گُلهای سرخ.
2. :همی پژمراند رخ ارغوان/ کند تیره دیدار روشن روان «(فردوسی)»
فرهنگ لغت معین/ شاهنامه
فارسی
آوایش:
/اَرغَوان/
اسم:
ارغوان
1. درختی از تیره پروانه واران دارای برگهای گرد و گُلهای سرخ.
2. :همی پژمراند رخ ارغوان/ کند تیره دیدار روشن روان «(فردوسی)»
فرهنگ لغت معین/ شاهنامه