ارغام
معنی
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)
۱- به خاک مالیدن، بینی کسی را به خاک مالیدن.
۲- خوار کردن.
۳- خشم گرفتن.
جست و جوی دقیق
ارغام
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)
۱- به خاک مالیدن، بینی کسی را به خاک مالیدن.
۲- خوار کردن.
۳- خشم گرفتن.
۱- به خاک مالیدن، بینی کسی را به خاک مالیدن.
۲- خوار کردن.
۳- خشم گرفتن.
ارغام
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی، مجاز]
[erqām]
۱. به خاک انداختن چیزی.
۲. [مجاز] شکست دادن و خوار کردن.
[erqām]
۱. به خاک انداختن چیزی.
۲. [مجاز] شکست دادن و خوار کردن.
ارغام
فرهنگ دهخدا
[اِ] (ع مص) بخاک رسانیدن. (غیاث اللغات). بخاک چسبانیدن. بخاک مالیدن. در خاک افکندن چیزی را از دست یا دهان. || خاک آلود کردن بینی کسی را. بینی کسی را بر خاک مالیدن: ارغم الله انفه؛ ای الصقه بالرغام؛ یعنی بخاک مالد خدای بینی او را. || خشم کردن بر: ارغمه الله. (منتهی الارب). || بخشم آوردن. || خوار کردن. (غیاث اللغات). خوار گردانیدن. ذلیل کردن. || سیاه کردن. (آنندراج).
ارغام
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِ) ارغا. (جهانگیری). ارغاو. ارغاب. ارغاف. جوی آب :
فرازش پر از خون چو کوه طبرخون
نشیبش ز اشکم چو ارغام(1) و آغر.
عمعق (از جهانگیری).
(1) - ن ل: ارغاب.
فرازش پر از خون چو کوه طبرخون
نشیبش ز اشکم چو ارغام(1) و آغر.
عمعق (از جهانگیری).
(1) - ن ل: ارغاب.
ارغام
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ارغام
(اِرغام - ع/مصم)تێکشکاندن، چووککردن، خۆڵاویکردن، ناچارکردن،
(اِرغام - ع/مصم)تێکشکاندن، چووککردن، خۆڵاویکردن، ناچارکردن،
ارغام
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
گونههای دیگر نوشتاری:
(ارقام)
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِرغام/
اسم مصدر:
ارغام قدیم
1. به خاک انداختن، و به مجاز حقیر کردن، خوار کردن، شکست دادن.
2. :احمدالله تعالی که به ارغام حسود/ خیل باز آمد و خیرش به نواصی معقود. «(سعدی)»
3. به خاک مالیدن، بینی کسی را به خاک مالیدن.
4. خشم گرفتن.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
(ارقام)
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِرغام/
اسم مصدر:
ارغام قدیم
1. به خاک انداختن، و به مجاز حقیر کردن، خوار کردن، شکست دادن.
2. :احمدالله تعالی که به ارغام حسود/ خیل باز آمد و خیرش به نواصی معقود. «(سعدی)»
3. به خاک مالیدن، بینی کسی را به خاک مالیدن.
4. خشم گرفتن.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین