ارسلان
معنی
(اَ سَ) [ تر. ] (اِ.)۱ - شیر، اسد.
۲- شجاع، دلیر.
جست و جوی دقیق
ارسلان
فرهنگ معین
(اَ سَ) [ تر. ] (اِ.)۱ - شیر، اسد.
۲- شجاع، دلیر.
۲- شجاع، دلیر.
ارسلان
فرهنگ عمید
(اسم) [ترکی] [قدیمی]
[arsalān]
۱. شیر (حیوان).
۲. [مجاز] شجاع: ♦ آنچه منصب میکند با جاهلان / از فضیحت کی کند صد ارسلان (مولوی: ۵۷۹).
[arsalān]
۱. شیر (حیوان).
۲. [مجاز] شجاع: ♦ آنچه منصب میکند با جاهلان / از فضیحت کی کند صد ارسلان (مولوی: ۵۷۹).
ارسلان
فرهنگ دهخدا
[اَ سَ] (ترکی، اِ) شیر. (مؤید الفضلاء). شیر درنده. (غیاث). اسد. (غیاث) (آنندراج). مجازاً مرد شجاع :
آنچه منصب میکند با جاهلان
از فضیحت، کی کند صد ارسلان.مولوی.
چشم می مالم که آن هفت ارسلان
تا کیانند و چه دارند از جهان.مولوی.
|| نامی از نامهای ترکی. و گاه این نام با کلمهء دیگر مرکب باشد چون الب ارسلان، قزل ارسلان، قره ارسلان و غیره :
از توام تهدید کردی هر زمان
بینمت در دست محمودارسلان.مولوی.
آنچه منصب میکند با جاهلان
از فضیحت، کی کند صد ارسلان.مولوی.
چشم می مالم که آن هفت ارسلان
تا کیانند و چه دارند از جهان.مولوی.
|| نامی از نامهای ترکی. و گاه این نام با کلمهء دیگر مرکب باشد چون الب ارسلان، قزل ارسلان، قره ارسلان و غیره :
از توام تهدید کردی هر زمان
بینمت در دست محمودارسلان.مولوی.
ارسلان
فرهنگ دهخدا
[اَ سَ] (اِخ) رجوع به رسلان و معجم المطبوعات شود.
ارسلان
فرهنگ دهخدا
[اَ سَ] (اِخ) نام پدر کسری خرماز بقول ابن البلخی در فارسنامه. (چ کمبریج ص 24).
ارسلان
فرهنگ دهخدا
[اَ سَ] (اِخ) از غلامان سرای سلطان محمود غزنوی. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 133).
ارسلان
فرهنگ دهخدا
[اَ سَ] (اِخ) در تاریخ بیهقی (چ فیاض ص 519) آمده: و روز چهارشنبه چهارم جمادی الاولی بکوشک دشت لنگان بازآمد [ احمدحسن ] و روز دیگر نامه رسید بگذشته شدن ساتلمش حاجب ارسلان و امیر او را برکشیده بود... و نخست کس او بود که از خراسان پذیره برفت و پیش امیرمسعود و چندین غلام ارسلان را با خویشتن برد.
ارسلان
فرهنگ دهخدا
[اَ سَ] (اِخ) مؤلف مجمل التواریخ آرد (ص 388): «در سال سیصد و هشتاد و نه... ابوالفوارس عبدالملک بن نوح بنشست و فایق خادم بمرد و کار محمود و سبکتکین اندر خراسان بزرگ شد، و لشکر سیمجور و فایق هزیمت کرد و بپراکند، و اندر بخارا کار ارسلان الک [ کذا ] قوی گشت و عبدالملک سامانی را بگرفت و بندش کرد...» مؤلف تاریخ بخارا بنقل از مجمل التواریخ این نام را (ارسلان بیک) یاد کند. (تاریخ بخارا ص 99). و گردیزی او را ابوالحسن ایلک بن نصر برادر خان آورده است. (زین الاخبار ص 60). و ابن اثیر نام وی را شهاب الدوله بن سلیمان ایلک المعروف به بغراخان الترکی گوید. (کامل 9 ص 33). و شاید مراد ابوالحسن نصر اول بن علی از ایلک خانیهء ترکستان (حدود 389-400 ه . ق.) باشد. رجوع به مجل التواریخ و القصص ص 388 (متن و حاشیه) و رجوع به ارسلان خان اول و ثانی شود.
ارسلان
فرهنگ دهخدا
[اَ سَ] (اِخ) امیرزاده ای در بلخ در فتنهء مغول. (جهانگشای جوینی چ لیدن ج 1 ص 131).
ارسلان
فرهنگ دهخدا
[اَ سَ] (اِخ) از نوینان و سرداران عهد غازان خان که با دیگر امراء، قصد قتل غازان و امیرنوروز کرد. (حبط ج 2 ص 50).
ارسلان
فرهنگ دهخدا
[اَ سَ] (اِخ) (شیخ...) از امرای تیمور در جنگ با سلطان احمدبن شیخ اویس ایلخانی و با هندوان. (حبط ج 2 ص 147، 154).
ارسلان
فرهنگ دهخدا
[اَ سَ] (اِخ) (شیخ...). او راست: رساله ای در تصوف.
ارسلان
فرهنگ نامها
[پسر] (ترکی) شیر ، شیر درنده ، اسد ؛از نام های خاص ترکی؛ (به مجاز) مرد شجاع و دلی
ارسلان
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
ارسلان[تر - ا] (ئەرسەلان - erselan)شێر، پیاوی ئازا، بە مانای غوڵامیش هاتووە.
ارسلان
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ارسلان
(تر/ا)شێر،
(تر/ا)شێر،
ارسلان
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
گیرش|بهاری|ارسالان
آوایش:
/اَرسَلان/
اسم مرکب:
ارسلان قدیم
1. شیر جنگل، اسد. و به مجاز دلیر، (شجاع). اسمخاص: ارسلان نامباستانی
2. واژه ارسلان: این نام در اوستایی: اَرِثَه areşa ( شیفتگی ) و ران به معنی جنگجو بوده است؛ از آن جایی که در اوستایی واج ( ل ) نیست و ( ر ) به جای آن است، این واژه ارثه ران بوده که در پارسی دری س به جای ث اوستایی نشست و چون دو تا ( ر ) در واژه بود، ( ل ) به جای ( ر ) دومی آمد و ارسلان شد به معنی شیفته ی جنگ، عاشق نبرد.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین/ فرهنگ شمس
گیرش|بهاری|ارسالان
آوایش:
/اَرسَلان/
اسم مرکب:
ارسلان قدیم
1. شیر جنگل، اسد. و به مجاز دلیر، (شجاع). اسمخاص: ارسلان نامباستانی
2. واژه ارسلان: این نام در اوستایی: اَرِثَه areşa ( شیفتگی ) و ران به معنی جنگجو بوده است؛ از آن جایی که در اوستایی واج ( ل ) نیست و ( ر ) به جای آن است، این واژه ارثه ران بوده که در پارسی دری س به جای ث اوستایی نشست و چون دو تا ( ر ) در واژه بود، ( ل ) به جای ( ر ) دومی آمد و ارسلان شد به معنی شیفته ی جنگ، عاشق نبرد.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین/ فرهنگ شمس
ارسلان
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
ارسلان میتواند به موارد زیر اشاره کند: * ارسلان لبنیا * آلپ ارسلان، شاهی از سلسله سلجوقی در ایران * ارسلان کامکار، نوازندهٔ بربط و ویولن * ارسلان کاظمی * ارسلان قاسمی * ارسلان فصیحی، مترجم و ویراستار ایرانی * ارسلان جاذب * ارسلان قهرمانی * تولغای ارسلان * ارسلان فتحیپور * ارسلان پوریا * ارسلان خوشنویس