ارزه
معنی
(اسم) [قدیمی]
[arze] چیزی که با آن دیوار و سقف را اندود میکنند، مانندِ کاهگل و گچ: ♦ پنبه به گوش اندر آ کند ز تو ممدوح / پنبه چه گویم که ارزه ریزد و از ریز (سوزنی: ۵۵ حاشیه).
جست و جوی دقیق
ارزه
فرهنگ عمید
(اسم) [قدیمی]
[arze] چیزی که با آن دیوار و سقف را اندود میکنند، مانندِ کاهگل و گچ: ♦ پنبه به گوش اندر آ کند ز تو ممدوح / پنبه چه گویم که ارزه ریزد و از ریز (سوزنی: ۵۵ حاشیه).
[arze] چیزی که با آن دیوار و سقف را اندود میکنند، مانندِ کاهگل و گچ: ♦ پنبه به گوش اندر آ کند ز تو ممدوح / پنبه چه گویم که ارزه ریزد و از ریز (سوزنی: ۵۵ حاشیه).
ارزه
فرهنگ دهخدا
[اَ زَ / زِ] (اِ) کاهگل. (جهانگیری) (برهان). اندود. گلابه. اندایه. خازه. آژند. سیاع. (منتهی الارب). || کِلس. (دهار). گچ. دوغاب. سیم گل. || نام درختی است.(1) (مؤید الفضلاء از شرفنامه) (برهان). درختی است که از او چوب عصا گیرند. بعضی گویند درخت سرو است. (مجمع الفرس) (برهان). و بعضی دیگر گویند درخت صنوبر است و زفت از آن گیرند و بعضی دیگر گویند به این معنی عربی است و بعضی دیگر گفته اند درختی است چلغوزه میوه و بار آن درخت است. (برهان). درخت نار و قیل قسمی از سرو. (مؤید الفضلاء از الغنیه). و نیز در غنیه است در لغت چلغوزه که ارزه بر وزن لرزه صنوبر را گویند و در ادات مذکور است. درختی است که چلغوزه میوهء اوست. (مؤید الفضلاء). درخت ارجن. درخت ارزن. درخت ارژن. ناژو. ناجو. ناجور. (مهذب الاسماء). نوژ. نوژن. صنوبرالصغار. کاج(2). رجوع به ارز شود. || زفت و آن چیزی باشد شبیه بقطران که از درخت صنوبر نر که آنرا ارز گویند بگیرند و صنوبر نر آن است که بر ندهد. (جهانگیری). زفت که از درخت صنوبر گیرند و آن درخت را ارز گویند. (آنندراج). زفت رومی. (تحفهء حکیم مؤمن) :
پنبه به گوش اندر آکند ز تو ممدوح
پنبه چه گویم که ارزه ریزد و ارزیز.سوزنی.
.(کازیمیرسکی)
(1) - Cedre.
(2) - Pin.
پنبه به گوش اندر آکند ز تو ممدوح
پنبه چه گویم که ارزه ریزد و ارزیز.سوزنی.
.(کازیمیرسکی)
(1) - Cedre.
(2) - Pin.
ارزه
فرهنگ دهخدا
[اُ زَ] (ع اِ) یک بنه صنوبر نر یا درخت عرعر. (منتهی الارب). رجوع بمادهء قبل شود.
ارزه
فرهنگ دهخدا
[اَ زَ] (اِخ) نام کشور اول است. (آنندراج). نخستین کشور از کشورهای هفتگانه. (بندهش، در پنجم بند 8 و در یازدهم بند 3).
ارزه
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ارزه
(ا)زەفت، قوڕەسواغ، گێچ،
(ا)زەفت، قوڕەسواغ، گێچ،
ارزه
واژگان مصوب فرهنگستان
[ریاضی] Valuation
تابعی نردهای بر یک میدان که خواصی مشابه خواص قدر مطلق دارد
تابعی نردهای بر یک میدان که خواصی مشابه خواص قدر مطلق دارد
ارزه
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
1. اَرِزَه
2. arezah
ریشهشناسی:
3. اوستایی
اسم خاص:
4. اَرِزَهی. (سرزمین)های خاوری در انگاره جغرافیایی (ایرانی)ان. در جغرافیای (ایران) (باستان)، زمین به هفت بخش تقسیم میشد که خْوَنیرث در میانه آن قرار داشت و شامل ایران نیز میشد.
ویکیپدیا
2. arezah
ریشهشناسی:
3. اوستایی
اسم خاص:
4. اَرِزَهی. (سرزمین)های خاوری در انگاره جغرافیایی (ایرانی)ان. در جغرافیای (ایران) (باستان)، زمین به هفت بخش تقسیم میشد که خْوَنیرث در میانه آن قرار داشت و شامل ایران نیز میشد.
ویکیپدیا