ارتفاق
معنی
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بر آرنج تکیه دادن، تکیه دادن بر نازبالش.
۲- رفاقت کردن، همراهی کردن.
۳- (مص م.) دوست طلبیدن.
۴- حقی است برای شخص به تبعیت از ملک خود در ملک شخص دیگر برای استفاده بردن کامل از ملک خویش، مانند: حق مجری، حق پنجره، حق ناودان و غیره.
جست و جوی دقیق
ارتفاق
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بر آرنج تکیه دادن، تکیه دادن بر نازبالش.
۲- رفاقت کردن، همراهی کردن.
۳- (مص م.) دوست طلبیدن.
۴- حقی است برای شخص به تبعیت از ملک خود در ملک شخص دیگر برای استفاده بردن کامل از ملک خویش، مانند: حق مجری، حق پنجره، حق ناودان و غیره.
۱- (مص ل.) بر آرنج تکیه دادن، تکیه دادن بر نازبالش.
۲- رفاقت کردن، همراهی کردن.
۳- (مص م.) دوست طلبیدن.
۴- حقی است برای شخص به تبعیت از ملک خود در ملک شخص دیگر برای استفاده بردن کامل از ملک خویش، مانند: حق مجری، حق پنجره، حق ناودان و غیره.
ارتفاق
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[ertefāq]
۱. (حقوق) حقی برای مِلک کسی در ملک دیگری، مانندِ حق عبور آب، حق گشودن پنجره، و حق ناودان.
۲. رفیق بودن؛ رفاقت.
۳. همراهی و مدارا کردن؛ سازش کردن.
[ertefāq]
۱. (حقوق) حقی برای مِلک کسی در ملک دیگری، مانندِ حق عبور آب، حق گشودن پنجره، و حق ناودان.
۲. رفیق بودن؛ رفاقت.
۳. همراهی و مدارا کردن؛ سازش کردن.
ارتفاق
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص) تکیه کردن بر آرنج. (منتهی الارب). بر مرفق تکیه کردن. بر آرنج تکیه کردن. (غیاث). بر وارن تکیه کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || تکیه کردن بر نازبالِش. بر مرفقه تکیه کردن. || ارتفاق حوض؛ پر گردیدن آن. || بچیزی یاری گرفتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || رفیق بودن. رفاقت کردن. قوله تعالی: «... و حسنت مرتفقاً». (قرآن 18/31).
ور کند نرمی نفاقی م یکند
زاستمالت ارتفاقی میکند.مولوی.
چونکه هر جزوی بجوید ارتفاق
چون بود جان عزیز اندر فراق.مولوی.
|| طلب رفیق کردن. (منتهی الارب). || بچیزی منفعت گرفتن.
ور کند نرمی نفاقی م یکند
زاستمالت ارتفاقی میکند.مولوی.
چونکه هر جزوی بجوید ارتفاق
چون بود جان عزیز اندر فراق.مولوی.
|| طلب رفیق کردن. (منتهی الارب). || بچیزی منفعت گرفتن.
ارتفاق
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
ارتفاق[ع - مص - ل] (ئیرتیفاغ - irtifax)شان دادان، بوون بە رەفیق و هاوڕێ.
ارتفاق
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ارتفاق
(ع/مصل)
ئانیشکدادان، لەسەرئانیشک پاڵدانەوە،
برادەرهتی، بوونبەڕەفیق، سازان، هاوڕێیهتی،
(ع/مصل)
ئانیشکدادان، لەسەرئانیشک پاڵدانەوە،
برادەرهتی، بوونبەڕەفیق، سازان، هاوڕێیهتی،
ارتفاق
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِرتِفاق/
اسم:
ارتفاق حقوق قدیم جانوری
1. (حقوق): حقی برای کسی در مِلک دیگری، مانند حق عبور آب از مِلک دیگری، و حق گشودن پنجره، ناودان در زمین دیگری.
2. (قدیم): جمع شدن، پیوستگی.
3. (جانوری): مفصلی که سطوح مفصلی استخوانهای آن بوسیله غضروف لیفی، که حرکت را بسیار محدود میکند، از هم جدا شده باشند.
4. (جانوری): خطی که مرز جوش خوردن دو استخوان را که در ابتدا از هم جدا بودهاند، مشخص میکند.
5. بر آرنج تکیه دادن، تکیه دادن بر نازبالش.
6. رفاقت کردن، همراهی کردن. دوست طلبیدن. واژههای مشتق شده: (ارتفاقی)، (ارتفاق بینالمللی)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِرتِفاق/
اسم:
ارتفاق حقوق قدیم جانوری
1. (حقوق): حقی برای کسی در مِلک دیگری، مانند حق عبور آب از مِلک دیگری، و حق گشودن پنجره، ناودان در زمین دیگری.
2. (قدیم): جمع شدن، پیوستگی.
3. (جانوری): مفصلی که سطوح مفصلی استخوانهای آن بوسیله غضروف لیفی، که حرکت را بسیار محدود میکند، از هم جدا شده باشند.
4. (جانوری): خطی که مرز جوش خوردن دو استخوان را که در ابتدا از هم جدا بودهاند، مشخص میکند.
5. بر آرنج تکیه دادن، تکیه دادن بر نازبالش.
6. رفاقت کردن، همراهی کردن. دوست طلبیدن. واژههای مشتق شده: (ارتفاقی)، (ارتفاق بینالمللی)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین