ارتسام
معنی
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)۱ - رسم و فرمان به جای آوردن.
۲- نقش گرفتن، صورت پذیر شدن.
جست و جوی دقیق
ارتسام
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)۱ - رسم و فرمان به جای آوردن.
۲- نقش گرفتن، صورت پذیر شدن.
۲- نقش گرفتن، صورت پذیر شدن.
ارتسام
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[ertesām]
۱. فرمان بردن.
۲. نقش کردن؛ رسم کردن.
[ertesām]
۱. فرمان بردن.
۲. نقش کردن؛ رسم کردن.
ارتسام
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص) فرمان بردن. (منتهی الارب). امتثال. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). رسم و فرمان بجای آوردن : در این حال روی پادشاه دربارهء من متغیر شد و شغل من بدیگری مفوض فرمود مرا جز امتثال و ارتسام و اطاعت روی نباشد. (ترجمهء تاریخ یمینی ص82). || تکبر آوردن. (منتهی الارب). || بزرگ شدن. || پناه جستن. (منتهی الارب). || بازداشت خواستن. (منتهی الارب). بازداشتن خواستن. || دعاء. (تاج المصادر بیهقی). دعا کردن بر چیزی یا عام است. (منتهی الارب). || تکبیر کردن. (تاج المصادر بیهقی). تکبیر گفتن. || نقش گرفتن. صورت پذیر شدن (صفحه). صورت بسته شدن در چیزی. نقش بستن. (غیاث اللغات). || ارتسام فی اللغه الامتثال. و استعمله المنطقیون بمعنی الانطباع و الانتقاش. و هذاالتصویر المعقول بالمحسوس. کذا ذکر المولوی عبدالحکیم فی حاشیه شرح الشمسیه. (کشاف اصطلاحات الفنون).
ارتسام
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
ارتسام[ع - مص - ل] (ئیرتیسام - irtisam)گوێڕایەڵی، دوعا کردن.
ارتسام
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ارتسام
(ع/مصل)فەرمانبردن، ملکەچی، نزاکردن، نەخشبەستن، نیشانه
(ع/مصل)فەرمانبردن، ملکەچی، نزاکردن، نەخشبەستن، نیشانه
ارتسام
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِرتِسام/
اسم مصدر:
ارتسام قدیم
1. اطاعت، فرمانبرداری. رسم و فرمان بجای آوردن.
2. نقش کردن. ترسیم کردن. نقش گرفتن، صورتپذیر شدن.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِرتِسام/
اسم مصدر:
ارتسام قدیم
1. اطاعت، فرمانبرداری. رسم و فرمان بجای آوردن.
2. نقش کردن. ترسیم کردن. نقش گرفتن، صورتپذیر شدن.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین