ارباب
معنی
( اَ ) [ ع. ] ( اِ.) جِ رب.
۱- پرورش دهندگان، مربیان.
۲- مالک، دارا، صاحبِ مِلúک.
۳- خداوندگار.
۴- آقا.
برابر فارسی
- ارباب
هممعنا / پادمعنا
- آقا، خواجه، سرور، صاحب، کارفرما، مخدوم، مولا
- فئودال، مالک، ملاک، ≠ نوکر
جست و جوی دقیق
ارباب
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع. ] ( اِ.) جِ رب.
۱- پرورش دهندگان، مربیان.
۲- مالک، دارا، صاحبِ مِلúک.
۳- خداوندگار.
۴- آقا.
۱- پرورش دهندگان، مربیان.
۲- مالک، دارا، صاحبِ مِلúک.
۳- خداوندگار.
۴- آقا.
ارباب
فرهنگ عمید
(اسم) [عربی]
[arbāb]
۱. رئیس؛ بزرگ.
۲. کارفرما.
۳. آقا؛ مخدوم؛ سَرور.
۴. صاحب؛ مالک.
۵. عنوانی احترامآمیز برای برخی از بزرگان زردشتی: ارباب جمشید.
۶. صاحبان.
۷. [جمعِ رَبّ] [قدیمی] = رَبّ Δ فقط در معنی ۶ و ۷ بهصورت جمع به کار میرود.
[arbāb]
۱. رئیس؛ بزرگ.
۲. کارفرما.
۳. آقا؛ مخدوم؛ سَرور.
۴. صاحب؛ مالک.
۵. عنوانی احترامآمیز برای برخی از بزرگان زردشتی: ارباب جمشید.
۶. صاحبان.
۷. [جمعِ رَبّ] [قدیمی] = رَبّ Δ فقط در معنی ۶ و ۷ بهصورت جمع به کار میرود.
ارباب
فرهنگ سره
سالار
ارباب
فرهنگ دهخدا
[اَ] (ع ص، اِ) جِ رَبّ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به رَبّ شود. خدایان. پروردگاران: و لایأمرکم أن تتخذوا الملائکه والنبیین أرباباً... (قرآن3/80)؛ و شما را امر نمیکند که ملائکه و پیامبران را به خدائی بگیرید. یا صاحبی السجن أارباب متفرقون خیر أم الله الواحد القهار. (قرآن 12/39)؛ ای دو رفیق زندانی من آیا خدایان متعدد بهترند یا خدای واحد قهار. || دارندگان. صاحبان.
- ارباب انواع؛ اصنام عقلیه. مُثُل. امامان. امثلهء علیا. صواحب الطلسمات.
- ارباب ایام؛ در احکام نجوم هر روز از ایام هفته را به کوکبی منسوب کنند و او را ربّ آن روز نامند.
- ارباب تغلّب؛ فاتح و مظفر و کشورگشای. (ناظم الاطباء).
- ارباب تمیز؛ زیرک و صاحب فراست و هوشیار. عاقل و خردمند و صاحب بصیرت. (ناظم الاطباء).
- ارباب تنعم؛ اهل تنعم.
- ارباب تیمار؛ اهل معاش و وظیفه خوار. (ناظم الاطباء).
- ارباب جاه و تمکین؛ صاحبان جاه و جلال و قدرت. (ناظم الاطباء).
- ارباب حجت؛ کنایه از اهل منطق. (غیاث) (آنندراج).
- ارباب حرفت؛ پیشه وران : کسب ارباب حرفت و امثال و اخوات این معانی به عدل متعلق است. (کلیله و دمنه).
- ارباب حوائج؛ حاجتمندان. نیازمندان :[ خواجه احمد حسن ] گفت متظلمان و ارباب حوائج را بخوانید. (تاریخ بیهقی ص 153).
- ارباب خرد؛ عقلا و دانایان. (ناظم الاطباء).
- ارباب دیوان؛ وزرا و مدیرین امور جمهور. (ناظم الاطباء).
- ارباب ساعات؛ هر یک از ساعات روز را احکامیان به کوکبی نسبت کنند و آن کوکب را رب آن ساعت نامند.
- ارباب سخن؛ مردمان فصیح و بلیغ و خطبا. (ناظم الاطباء).
- ارباب سلوک؛ پارسایان و مردمان زاهد از دنیا گذشته. عرفا. (ناظم الاطباء).
- ارباب صفای باطن؛ مردمان متدین خوش عقیده. (ناظم الاطباء).
- ارباب صنایع مستظرفه؛ هنرپیشگان. (لغات فرهنگستان).
- ارباب صنعت؛ صنعتگران و پیشه وران و اهل حرفه. (ناظم الاطباء).
- ارباب عقول؛ اولوالنهی. اولوالالباب. عقلا.
- ارباب عمایم؛ عمامه داران. عمامه بسرها.
- ارباب فضل؛ فضلا و ادبا. (ناظم الاطباء).
- ارباب قلم؛ اهل قلم و صاحب قلمان.
- ارباب قلوب؛ صاحبدلان.
- ارباب مثلثه؛ اصحاب احکام، بروج دوازده گانه را بر چهار قسمت کرده و هر قسمتی را که سه برج است به عنصری از عناصر اربعهء قدما نسبت کرده اند و هر یک از این قسمتها را بدین مناسبت نامی داده اند: مثلثهء مائی، مثلثهء ناری، مثلثهء هوائی، مثلثهء خاکی، و بر هر مثلثه کوکبی را مسلط شمرده اند و آن کوکب را رب آن مثلثه گویند.
- ارباب معالی؛ مردمان بزرگ عالی مقام. (ناظم الاطباء).
- ارباب معرفت؛ صاحبان معرفت :
جان پرورست قصهء ارباب معرفت
رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو.حافظ.
- ارباب معنی؛ مردمان روحانی. (ناظم الاطباء).
- ارباب مکرمت؛ کریمترین بزرگان. (ناظم الاطباء).
- ارباب مناصب؛ پایه وران.
- ارباب نشاط؛ مغنی و رقاص و خواننده و اهل طرب. (ناظم الاطباء).
- ارباب نعمت؛ صاحبان نعمت. متنعمان و متمولان : میان بیوه زنان و ارباب نعمت و جاه سویّتی به انصاف ظاهر گشت. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 439).
- ارباب وفا؛ عاشقان. (آنندراج) :
حیف از تو که ارباب وفا را نشناسی
ما یار تو باشیم و تو ما را نشناسی.
- ارباب همت؛ بلندهمتان و مردمان با جود و کرم. (ناظم الاطباء) : مراتب میان... ارباب همت مشترک و متنازع است. (کلیله و دمنه).
- ارباب هنر؛ هنرمندان. صاحبان هنر: دویم آنکه قدر اهل فضل و فضایل و ارباب هنر بشناسد. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 70).
آسمان کشتی ارباب هنر می شکند
تکیه آن به که بر این بحر معلّق نکنیم.
حافظ (دیوان چ قزوینی - غنی ص 261).
|| رئیس. آقا. بزرگ. (ناظم الاطباء). خواجه. || ملاک و صاحب ملک. (ناظم الاطباء). خداوند ده. به اصطلاح اهل ولایت رئیس ده را گویند به اغماض نظر از معنی جمع. (غیاث).
- ارباب ده؛ رئیس ده. (آنندراج) :
دلِ خون گشته که ارباب ده عشرت بود
روزگاری است که در مزرع غم برزگر است.
فوقی انجدانی (از آنندراج).
- ارباب انواع؛ اصنام عقلیه. مُثُل. امامان. امثلهء علیا. صواحب الطلسمات.
- ارباب ایام؛ در احکام نجوم هر روز از ایام هفته را به کوکبی منسوب کنند و او را ربّ آن روز نامند.
- ارباب تغلّب؛ فاتح و مظفر و کشورگشای. (ناظم الاطباء).
- ارباب تمیز؛ زیرک و صاحب فراست و هوشیار. عاقل و خردمند و صاحب بصیرت. (ناظم الاطباء).
- ارباب تنعم؛ اهل تنعم.
- ارباب تیمار؛ اهل معاش و وظیفه خوار. (ناظم الاطباء).
- ارباب جاه و تمکین؛ صاحبان جاه و جلال و قدرت. (ناظم الاطباء).
- ارباب حجت؛ کنایه از اهل منطق. (غیاث) (آنندراج).
- ارباب حرفت؛ پیشه وران : کسب ارباب حرفت و امثال و اخوات این معانی به عدل متعلق است. (کلیله و دمنه).
- ارباب حوائج؛ حاجتمندان. نیازمندان :[ خواجه احمد حسن ] گفت متظلمان و ارباب حوائج را بخوانید. (تاریخ بیهقی ص 153).
- ارباب خرد؛ عقلا و دانایان. (ناظم الاطباء).
- ارباب دیوان؛ وزرا و مدیرین امور جمهور. (ناظم الاطباء).
- ارباب ساعات؛ هر یک از ساعات روز را احکامیان به کوکبی نسبت کنند و آن کوکب را رب آن ساعت نامند.
- ارباب سخن؛ مردمان فصیح و بلیغ و خطبا. (ناظم الاطباء).
- ارباب سلوک؛ پارسایان و مردمان زاهد از دنیا گذشته. عرفا. (ناظم الاطباء).
- ارباب صفای باطن؛ مردمان متدین خوش عقیده. (ناظم الاطباء).
- ارباب صنایع مستظرفه؛ هنرپیشگان. (لغات فرهنگستان).
- ارباب صنعت؛ صنعتگران و پیشه وران و اهل حرفه. (ناظم الاطباء).
- ارباب عقول؛ اولوالنهی. اولوالالباب. عقلا.
- ارباب عمایم؛ عمامه داران. عمامه بسرها.
- ارباب فضل؛ فضلا و ادبا. (ناظم الاطباء).
- ارباب قلم؛ اهل قلم و صاحب قلمان.
- ارباب قلوب؛ صاحبدلان.
- ارباب مثلثه؛ اصحاب احکام، بروج دوازده گانه را بر چهار قسمت کرده و هر قسمتی را که سه برج است به عنصری از عناصر اربعهء قدما نسبت کرده اند و هر یک از این قسمتها را بدین مناسبت نامی داده اند: مثلثهء مائی، مثلثهء ناری، مثلثهء هوائی، مثلثهء خاکی، و بر هر مثلثه کوکبی را مسلط شمرده اند و آن کوکب را رب آن مثلثه گویند.
- ارباب معالی؛ مردمان بزرگ عالی مقام. (ناظم الاطباء).
- ارباب معرفت؛ صاحبان معرفت :
جان پرورست قصهء ارباب معرفت
رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو.حافظ.
- ارباب معنی؛ مردمان روحانی. (ناظم الاطباء).
- ارباب مکرمت؛ کریمترین بزرگان. (ناظم الاطباء).
- ارباب مناصب؛ پایه وران.
- ارباب نشاط؛ مغنی و رقاص و خواننده و اهل طرب. (ناظم الاطباء).
- ارباب نعمت؛ صاحبان نعمت. متنعمان و متمولان : میان بیوه زنان و ارباب نعمت و جاه سویّتی به انصاف ظاهر گشت. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 439).
- ارباب وفا؛ عاشقان. (آنندراج) :
حیف از تو که ارباب وفا را نشناسی
ما یار تو باشیم و تو ما را نشناسی.
- ارباب همت؛ بلندهمتان و مردمان با جود و کرم. (ناظم الاطباء) : مراتب میان... ارباب همت مشترک و متنازع است. (کلیله و دمنه).
- ارباب هنر؛ هنرمندان. صاحبان هنر: دویم آنکه قدر اهل فضل و فضایل و ارباب هنر بشناسد. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 70).
آسمان کشتی ارباب هنر می شکند
تکیه آن به که بر این بحر معلّق نکنیم.
حافظ (دیوان چ قزوینی - غنی ص 261).
|| رئیس. آقا. بزرگ. (ناظم الاطباء). خواجه. || ملاک و صاحب ملک. (ناظم الاطباء). خداوند ده. به اصطلاح اهل ولایت رئیس ده را گویند به اغماض نظر از معنی جمع. (غیاث).
- ارباب ده؛ رئیس ده. (آنندراج) :
دلِ خون گشته که ارباب ده عشرت بود
روزگاری است که در مزرع غم برزگر است.
فوقی انجدانی (از آنندراج).
ارباب
فرهنگ دهخدا
[اِ] (ع مص) نزدیک چیزی شدن. || پیوسته بودن و ادامه یافتن باد جنوب. || ادامه یافتن بارش ابر. || اقامت نمودن در جائی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ملازم گشتن و انس و محبت یافتن ماده شتر به فحل یا به فرزند خود. (از ذیل اقرب الموارد بنقل از لسان).
ارباب
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
ارباب[ع - ا] (ئەرباب - erbab)خاوەن، دەوڵەمەند، ئاغا.
ارباب
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ارباب
(ع/ا/ج)کۆی (رب):
ئاغا، ئاغە، ئاقا، ئاغادێ، ئەرباب، ئەرواو، بەگ، خان، خاوەن، خاوەن زەوی، خاوەنمڵک، خودان، خێو، ساماندار، سپایی، ماڵک،
پرگال، خاوەنکار، ساحێبکار، ساحیوکار، سێحهبکار، وەستا،
خواکان، خوداکان،
خاوەنان(ارباب جراید)،
(ع/ا/ج)کۆی (رب):
ئاغا، ئاغە، ئاقا، ئاغادێ، ئەرباب، ئەرواو، بەگ، خان، خاوەن، خاوەن زەوی، خاوەنمڵک، خودان، خێو، ساماندار، سپایی، ماڵک،
پرگال، خاوەنکار، ساحێبکار، ساحیوکار، سێحهبکار، وەستا،
خواکان، خوداکان،
خاوەنان(ارباب جراید)،
ارباب
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
ئهرباب,ئهرواو,دێدار,سپایی,مالک
ارباب
واژگان مصوب فرهنگستان
[علوم سلامت] master
مردی که در انواع فعالیتهای بردهسازی و تندهی نقش فرادست را بازی میکند
مردی که در انواع فعالیتهای بردهسازی و تندهی نقش فرادست را بازی میکند
ارباب
گویش بلوچی
اَرباب
اَرباب: (اَرْ - بَا بْ) زَر زُرتگیں ھزمتکار ، ھزمتکار ، چلوپکار
اَرباب: (اَرْ - بَا بْ) زَر زُرتگیں ھزمتکار ، ھزمتکار ، چلوپکار
ارباب
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
آوایش:
/اَرباب/
اسم:
ارباب قدیم
1. (خان)، (فئودال). صاحب و مالک منطقهای.
2. آقا، رئیس، بزرگ.دارا، مالک، صاحب مِلک. خداوندگار. جمع (رب).
3. عنوانی معمولا برای بزرگان (زرتشتی). ارباب کیخسرو، ارباب جمشید. کهنواژه:
4. ارباب ممکن است در (زبان معیار باستان) به صورت (اَر) - (باب) قابل تجزیه باشد؛ و به معنی همسر ایدهال، گزینه مناسب همسری و مانند بوده است. واژههای مشتق شده: (اربابی)، (ارباب رعیتی)، (ارباب رجوع)، (ارباب انواع)
انگليسی:(master)
ایتالیایی: (padrone)
انگلیسی: (suzerain)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین/ فرهنگ شمس
آوایش:
/اَرباب/
اسم:
ارباب قدیم
1. (خان)، (فئودال). صاحب و مالک منطقهای.
2. آقا، رئیس، بزرگ.دارا، مالک، صاحب مِلک. خداوندگار. جمع (رب).
3. عنوانی معمولا برای بزرگان (زرتشتی). ارباب کیخسرو، ارباب جمشید. کهنواژه:
4. ارباب ممکن است در (زبان معیار باستان) به صورت (اَر) - (باب) قابل تجزیه باشد؛ و به معنی همسر ایدهال، گزینه مناسب همسری و مانند بوده است. واژههای مشتق شده: (اربابی)، (ارباب رعیتی)، (ارباب رجوع)، (ارباب انواع)
انگليسی:(master)
ایتالیایی: (padrone)
انگلیسی: (suzerain)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین/ فرهنگ شمس
ارباب
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
ارباب یا پروردگار نامی است برای شخص یا خدایی که دارای قدرت ، کنترل یا نیرو بر دیگران است و به عنوان یک ارباب، رئیس یا حاکم عمل میکند. این نام همچنین میتواند به اشخاص خاصی اشاره کند که دارای عنوان همتا در انگلستان هستند یا از عنوانهای ادبی برخوردارند. جمع "اربابان" میتواند به یک گروه یا بدنهای از همتایان اشاره کند. عنوان اساسی «ارباب مانور» در سیستم فئودالیسم قرون وسطایی انگلیس پس از فتح نورمنها در سال ۱۰۶۶ مورد استفاده قرار گرفت. عنوان "ارباب مانور" یک حیثیت فئودالی بود که نیروی خود را از وجود و عملکرد یک دادگاه بزرگ یا بارون درباری که او یا مباشرش ریاست آن را بر عهده داشت، میگرفت، بنابراین او ارباب دادگاه عمارت بود که قوانین را تعیین میکرد و قوانینی که باید بر تمام ساکنان و املاک تحت صلاحیت دادگاه حاکم باشد. برای مستاجران طبقه خاصی از اراضی که در زمان ساکسونها به نام Infangentef شناخته میشد، ارباب آنها مردی بود که قدرت اجرای مجازات اعدام بر آنها را داشت. اصطلاحی که همواره در اسناد قرون وسطایی معاصر استفاده میشود، صرفاً «ارباب X» است که X نام عمارت است. اصطلاح "ارباب مانور" استفاده اخیر مورخان برای تشخیص این لردها از بارونهای فئودال و دیگر افراد قدرتمند است که در اسناد باستانی با نامهای مختلف "Sire" (فرانسوی قرون وسطی)، "Dominus" (لاتین)، "Lord" و غیره نامیده میشوند. عنوان "ارباب ملک" توسط دولت بریتانیا برای هر عنوانی که پیش از ۱۳ اکتبر ۲۰۰۳ (تاریخ آغاز قانون ثبت زمین در سال ۲۰۰۲) در اداره ثبت اسناد و املاک اعلیحضرت ثبتشده باشد به رسمیت شناخته میشود، اما پس از آن تاریخ دیگر نمیتوان عناوین را ثبت کرد. و هر گونه عناوینی که بهطور داوطلبانه توسط دارنده لغو ثبت شوند، نمیتوانند بعداً مجدداً ثبت شوند. با این حال، هرگونه انتقال مالکیت املاک ثبتشده، در صورت اطلاعرسانی مقتضی، همچنان در دفتر ثبت خواهد شد؛ بنابراین در واقع ثبت برای ثبت نامهای جدید بسته میشود. چنین عناوینی از نظر قانونی به عنوان «ارث غیرجسمانی» طبقهبندی میشوند زیرا وجود فیزیکی ندارند و معمولاً ارزش ذاتی ندارند. با این حال، در قرن بیستم بازار پرسودی برای چنین عنوانهای پدید آمد، اغلب برای اهداف بیهوده، که با وجود یک ثبت رسمی کمک میکرد و به خریدار احساس وجود فیزیکی میداد. ثبت یا عدم ثبت عنوان «ارباب عمارت» تأثیری در اعتبار یا وجود قانونی آن ندارد که این امر در دادگاه تعیین میشود. پروندههای حقوقی مدرن توسط افرادی که مدعی حق مالکیت ارباب خانه بر سر سبزیهای روستا هستند، به دست آمدهاست. رؤسای بسیاری از خانوادههای مالک زمین انگلیسی باستانی همچنان ارباب زمینهایی هستند که به ارث بردهاند.