ارب
معنی
(اَ رَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- حاجت.
۲- مقصود. ج. آراب.
جست و جوی دقیق
ارب
فرهنگ معین
(اَ رَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- حاجت.
۲- مقصود. ج. آراب.
۱- حاجت.
۲- مقصود. ج. آراب.
ارب
فرهنگ عمید
(اسم) [عربی، جمع: آراب] [قدیمی]
[arab] حاجت؛ مقصود؛ آراب.
[arab] حاجت؛ مقصود؛ آراب.
ارب
فرهنگ دهخدا
[اِ رِ] (اِخ)(1) در اساطیر یونان پسر کائو و شب، و بقول دیگر، برادر شب است که با او ازدواج کرد و از ایشان اثیر (اِتِر) و روز پدید آمد. هی ژَن، تقدیر و سرنوشت، مرگ، خواب، اوهام، ستیکس و پارک ها را نیز در زمرهء فرزندان او آورده است. ارب با تیتان ها بجنگید و زاوش او را بدوزخ افکند. شعرای قدیم عموماً ارب را در ظلمات دوزخ یاد میکنند. در نظر شعرای یونان ارب ناحیتی است در زیر زمین که در آن گروهی از اموات مسکن دارند و آن مأوائی موقت است و مردگان در آنجا کفارهء گناهان خویش دهند. اغلب ارب را با دوزخ مشتبه کرده اند. بنابر اشعار منسوب به هُمِر، مدخل ارب در اقصی مغرب در کشور سیمیریان است.
(1) - erebe.
(1) - erebe.
ارب
فرهنگ دهخدا
[اَ] (ع مص) محکم کردن گره. || بر «اِرب»، یعنی عضوی از اعضای کسی زدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِ) مابین انگشت سبابه و وسطی. (از منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد).
ارب
فرهنگ دهخدا
[اَ رَ] (ع مص) ماهر و زبردست شدن در کاری. || حریص و شیفته شدن به چیزی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || چیره و توانا شدن و غلبه کردن. (از اقرب الموارد). || محتاج گشتن به چیزی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سخت شدن زمانه. || فاسد شدن معده. (از منتهی الارب). ساقط شدن اعضای کسی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بریده شدن اِرْب، یعنی عضو کسی. (از منتهی الارب). بریده شدن دست، یا تهیدست گشتن و محتاج مال دیگران شدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || اَرِبْتَ عن ذی یدیک؛ ساقط باد دستهای تو. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِ) عقل. || حاجت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
ارب
فرهنگ دهخدا
[اَ رِ] (ع ص) اریب. خوگر و دانای به چیزی. ماهر و زبردست. || عاقل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
ارب
فرهنگ دهخدا
[اِ] (ع اِ) زیرکی. دهاء. عقل. || مکر. حیله. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || زشتی و بدی. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || حاجت. ج، آراب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دَین و وام. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || عضو: قطعتُ الذبیحه ارباً ارباً؛ لاشهء ذبح شده را قطعه قطعه کردم. || شرمگاه زن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
ارب
فرهنگ دهخدا
[اِ رَ] (ع مص) اَرابه. عاقل شدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (ص) عاقل. (از ناظم الاطباء).
ارب
فرهنگ دهخدا
[اُ] (ع اِ) زیرکی. دهاء. ج، آراب. (از منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد) (از دهار). || بچهء گوسفند و گاو وقتی از شکم مادر برآمده باشد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
ارب
فرهنگ دهخدا
[اُ رَ] (ع اِ) جِ اُربه. (از منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به اُربه شود.
ارب
گویش بلوچی
اَرَب
اَرَب: (اَ رَ بْ)ْ سد کروڑ ، سد کڑُل (2) عرب
اَرَب: (اَ رَ بْ)ْ سد کروڑ ، سد کڑُل (2) عرب
ارب
گویش بلوچی
اَرب
اَرب: (اَ - رَ بْ) "عرب" ءِ بلوچی رنگ کہ "تازی" ءَ گْوش اَنت
اَرب: (اَ - رَ بْ) "عرب" ءِ بلوچی رنگ کہ "تازی" ءَ گْوش اَنت
ارب
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
(اَ رَ)
ریشهشناسی:
سانسکریت
اسم:
1. حاجت.
2. مقصود. جمع:
3. آراب.
فرهنگ لغت معین
ریشهشناسی:
سانسکریت
اسم:
1. حاجت.
2. مقصود. جمع:
3. آراب.
فرهنگ لغت معین