اراک
معنی
(اَ) (اِ.)
۱- درختچهای است از تیره اراکیها که فقط شامل یک گونهاست. برگهایش متقابل و کمی گوشتالو است، گلهایش سفیدرنگ و کوچک و به شکل خوشه که در انتهای شاخهها قرار میگیرند، میباشد. میوه اش هسته و زردرنگ است و آن را کباث نامند و در صورتی که نارس باشد سبزرنگ است که خمط یا جهاض نامیده میشود و خواص دارویی دارد.
۲- مرکز استان مرکزی.
جست و جوی دقیق
اراک
فرهنگ معین
(اَ) (اِ.)
۱- درختچهای است از تیره اراکیها که فقط شامل یک گونهاست. برگهایش متقابل و کمی گوشتالو است، گلهایش سفیدرنگ و کوچک و به شکل خوشه که در انتهای شاخهها قرار میگیرند، میباشد. میوه اش هسته و زردرنگ است و آن را کباث نامند و در صورتی که نارس باشد سبزرنگ است که خمط یا جهاض نامیده میشود و خواص دارویی دارد.
۲- مرکز استان مرکزی.
۱- درختچهای است از تیره اراکیها که فقط شامل یک گونهاست. برگهایش متقابل و کمی گوشتالو است، گلهایش سفیدرنگ و کوچک و به شکل خوشه که در انتهای شاخهها قرار میگیرند، میباشد. میوه اش هسته و زردرنگ است و آن را کباث نامند و در صورتی که نارس باشد سبزرنگ است که خمط یا جهاض نامیده میشود و خواص دارویی دارد.
۲- مرکز استان مرکزی.
اراک
فرهنگ عمید
(اسم) [عربی] (زیستشناسی)
[arāk] درختی گرمسیری شبیه درخت انار، با برگهای پهن و همیشهسبز، چوب سست، گلهای سفید یا سرخ، و میوهای خوشهای به رنگ سرخ یا بنفش با طعم تلخ؛ درخت مسواک.
[arāk] درختی گرمسیری شبیه درخت انار، با برگهای پهن و همیشهسبز، چوب سست، گلهای سفید یا سرخ، و میوهای خوشهای به رنگ سرخ یا بنفش با طعم تلخ؛ درخت مسواک.
اراک
فرهنگ دهخدا
[اَ] (ع اِ)(1) درختی است که بچوب آن مسواک کنند. (منتهی الارب). درخت پیلو که از بیخ آن مسواک سازند. (غیاث اللغات). از بیخها و شاخهای آن مسواک سازند و برگهای آن بشتران چرانند و آنرا بهندی پیلو خوانند. (آنندراج). برگش در زمستان بریزد. درختی است از نوع شورگیاه. چوج. شجره السواک. درخت مسواک. (زمخشری) (دستوراللغه ادیب نطنزی). درخت شور. درخت شوره. حمض. و میوهء آنرا خمط و جهاض (آنگاه که سبز باشد) و جهاد و بریر و مرد و کباث (میوهء اراک نیک پخته و رسیده) گویند. درخت مسواک است، شجر او قریب بدرخت انار و برگش عریض و خزان نمیکند و خار دارد و گلش مایل بسرخی و ثمرش بقدر بطم و بعد از رسیدن سیاه میشود و با اندک حلاوت است، در اول گرم و در آخر ثانی خشک و جالی و محلل و مقطع و مفتح سده و جهت دفع رطوبات لزجه و ریاح غلیظه و ضماد مطبوخ او در روغن زیتون جهت تحلیل ورم رحم و بواسیر و سعفه و طبیخ او جهت عسرالبول و تنقیهء مثانه و تخم او جهت تقویت معده و رفع اسهال بغایت نافع و ضماد برگ او محلل و مانع نزلات و ماشرا و نمله و مسواک کردن بچوب او جالی دندان و مقوی لثه و اکثار او مورث جوشش لهاه و سجح و مصلحش کثیرا و قدر شربتش از طبیخ تا نصف رطل و از تخمش تا سه درهم و بدلش صندل است. (تحفهء حکیم مؤمن). از چوبش مسواک سازند، بن دندان سخت کند و بوی دهن خوش دارد. (نزهه القلوب). و ضریر انطاکی در تذکرهء خود آرد: اراک و یسمی السواک عربی لم تذکره الیونان لانه من خواص الاقلیم الاول و مایلیه من الثانی یقرب من شجر الرّمان الّا ان ورقه عریض سبط لاینتثر شتاء شوک له زهر الی الحمره یخلف حباً کالبطم أخضر ثم یحمر ثم یسود فیحلو و هو حارّ یابس فی الثانیه أو یبسه فی الثالثه جلاّء محلل مقطع یفتح السدد و یقطع البلغم و الرطوبات اللزجه و الریاح الغلیظه و اذا غلی فی الزیت سکن الاوجاع طلاء و حلل أورام الرحم و البواسیر و السعفه و لایقوم مقام حبه فی تقویه المعده و فتح الشاهیه (؟) شی ء و ورقه یحلل و یمنع النوازل و الماشرا و النمله طلاء و دلک الاسنان بعوده یجلو و یقوی و یصلح اللثه و ینقیها من الفضلات و الاکثار منه یورث البثور فی اللهات و یسحج و تصلحه الکثیرا و الشربه من طبیخه الی نصف رطل و من حبه الی ثلاثه و بدله فی الجلاء الدیک بردیک و فی غیر ذلک الصندل - انتهی. || قطعه ای از زمین. (منتهی الارب). || نبات تلخ و شورمزه. (منتهی الارب). درخت شور و تلخ. (مؤید الفضلاء). ج، اُرُک، ارائک.
-اراکٌ آرِکٌ؛ اراک بسیار و درهم پیچیده. (منتهی الارب).
(1) - Salvadora persica. Arbre brosse a
dents. Zollikoferia.
-اراکٌ آرِکٌ؛ اراک بسیار و درهم پیچیده. (منتهی الارب).
(1) - Salvadora persica. Arbre brosse a
dents. Zollikoferia.
اراک
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِخ) سلطان آباد عراق. از شمال محدود است بفراهان و از مشرق بخاک قم و از جنوب بمحلات و کزّاز و از مغرب بکوه شازند، آب و هوای آن معتدل و زمستانهای آن بسیار سرد میشود، زراعت آن بیشتر دیم و آب آن از چشمه و قنوات و رودخانهء مهمی ندارد، در اطراف شهر سلطان آباد چون اراضی شن و سنگلاخ است زراعت کمتر و بعضی سالها از بلوکات اطراف غله تهیه میشود، در باغهای آن سیب و گردو و آلو فراوان است، مرکز آن سلطان آباد است که مرکز حکومت عراق و بواسطهء وقوع در مرکز بلوکات حاصلخیز اهمیت یافته، بنای آن جدید و در سال 1189 ه . ش. بتوسط یوسف خان معروف بگرجی در زاویهء جنوب غربی دشت فراهان بنا شده و شکل آن منظم و بصورت مربع مستطیل است و جمعیت آن در حدود 35000 تن و بمناسبت جدید بودن آثار تاریخی و ابنیهء قدیمه ندارد. نظر بمجاورت با بروجرد و لرستان که دارای گله های زیاد است و فروش پشم آنها بالطبع بیشتر در اراک است صنعت قالی که جنس پشم آن از بهترین پشم های ایرانست بزودی در شهر اراک توسعه یافته و ترقی بسیار کرد بطوری که مهمترین مرکز بافت و تجارت قالی است و تجارتخانه های مهمی در این شهر به تهیه و خرید و فروش قالی اشتغال دارند، چون اراک در سر راه بروجرد و خرمشهر (محمره) واقع شده اهمیت تجارتی آن بسیار و پس از اتمام راه آهن یکی از مراکز مهم تجارتی ایران است. (جغرافیای سیاسی تألیف کیهان ص 386 و 387).
اراک
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِخ) نام ایستگاه شماره 19 راه آهن جنوب، واقع در 320 هزارگزی طهران، میان ملک آباد و سمنگان.
اراک
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِخ) موضعی است در مغرب طوس.
اراک
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِخ) وادی الاراک قرب مکه است متصل بغیقه. نصر گوید اراک فرعی است پائین ثافل قرب مکه. (معجم البلدان). موضعی میان مکه و مدینه. (حبط ج 1 ص 134). || اصمعی گوید کوهی است هذیل را. (معجم البلدان). || ذواراک موضعی است در اشعار. (معجم البلدان). موضعی از نمره در عَرَفه. و گویند از مواقف عرفه است. بخشی از آن در جهت شام و بخشی از جهت یمن. (معجم البلدان). و رجوع به امتاع الاسماع ج 1 ص 372 شود.
اراک
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
اراک[ا] (ئەراک - erak)داری سیواک.
اراک
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اراک
(ا)گیای دارسیواک،
(ا)گیای دارسیواک،
اراک
گویش بلوچی
اِراک
اِراک: (اِ - رَاکْ یا اَ- رَاکْ ) ایران ءَ یک شھرے ءِ نام اِنت - باز مردم گْوش اِیت کہ "عِراق"ءِ نام ھم بُندر ءَ "اِراک" بوتگ کہ تازیاں عراق کُرتگ
اِراک: (اِ - رَاکْ یا اَ- رَاکْ ) ایران ءَ یک شھرے ءِ نام اِنت - باز مردم گْوش اِیت کہ "عِراق"ءِ نام ھم بُندر ءَ "اِراک" بوتگ کہ تازیاں عراق کُرتگ
اراک
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
ویکیپدیا|اراک
آوایش:
/اَراک/
نامجا:
اراک
1. نام مرکز (استان مرکزی) ایران.
2. :ممکن است در آغاز امر (آراکی) مطرح بوده ولی بطریق لهجهها و زبانها به اراک که فاقد مفهوم و اصالت است تغییر یافتهاست؛ شاید هم عراق یا همان (عراق عجم) مطمع نظر است. اسم:
3. درختچهای است از تیره (اراکیها) که فقط شامل یک گونه است.
4. :برگهایش متقابل و کمی گوشتالو است، گلهایش سفیدرنگ و کوچک و به شکل خوشه که در انتهای شاخهها قرار میگیرند، میباشد. میوهاش هستهدار و زرد رنگ است و آن را (کباث) نیز مینامند و در صورتی که نارس باشد سبزرنگ است که خمط یا جهاض هم نامیده میشود و خواص دارویی دارد.
فارسی
ویکیپدیا|اراک
آوایش:
/اَراک/
نامجا:
اراک
1. نام مرکز (استان مرکزی) ایران.
2. :ممکن است در آغاز امر (آراکی) مطرح بوده ولی بطریق لهجهها و زبانها به اراک که فاقد مفهوم و اصالت است تغییر یافتهاست؛ شاید هم عراق یا همان (عراق عجم) مطمع نظر است. اسم:
3. درختچهای است از تیره (اراکیها) که فقط شامل یک گونه است.
4. :برگهایش متقابل و کمی گوشتالو است، گلهایش سفیدرنگ و کوچک و به شکل خوشه که در انتهای شاخهها قرار میگیرند، میباشد. میوهاش هستهدار و زرد رنگ است و آن را (کباث) نیز مینامند و در صورتی که نارس باشد سبزرنگ است که خمط یا جهاض هم نامیده میشود و خواص دارویی دارد.