ارادتمند
معنی
(اِ دَ مَ) [ ع - فا. ] (ص مر.) آن که ارادت میورزد، مخلص.
هممعنا / پادمعنا
- اخلاصمند، ارادتپیشه، ارادتشعار، ارادتکیش، مخلص ≠ بیارادت
جست و جوی دقیق
ارادتمند
فرهنگ معین
(اِ دَ مَ) [ ع - فا. ] (ص مر.) آن که ارادت میورزد، مخلص.
ارادتمند
فرهنگ عمید
(صفت) [عربی. فارسی]
[erādatmand]
۱. دارای صمیمیت و دوستی بسیار.
۲. عنوانی که شخص هنگام حرف زدن از خود برای اظهار تواضع به خود میدهد: ارادتمند بسیار مشتاق شما هستم.
[erādatmand]
۱. دارای صمیمیت و دوستی بسیار.
۲. عنوانی که شخص هنگام حرف زدن از خود برای اظهار تواضع به خود میدهد: ارادتمند بسیار مشتاق شما هستم.
ارادتمند
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ارادتمند
(عف/صمر)بچووک، بووچک(ارادتمندم: بچووکتم، بووچکتم، چووکەیتۆم)، چووکە، خۆبەچووکەیکەسێک دانەربۆ ڕێزلێگرتن، سەرئەسپاردە، سەرئەسپێراو، سەرسپێراو، گچکە،
(عف/صمر)بچووک، بووچک(ارادتمندم: بچووکتم، بووچکتم، چووکەیتۆم)، چووکە، خۆبەچووکەیکەسێک دانەربۆ ڕێزلێگرتن، سەرئەسپاردە، سەرئەسپێراو، سەرسپێراو، گچکە،
ارادتمند
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/اِرادت/مَند/
صفت:
ارادتمند
1. دارای دوستی و صمیمیت زیاد و پایدار. آنکه (ارادت) میورزد. (مخل).
2. (مؤدبانه): لقبی که گوینده یا نویسنده هنگام صحبت کردن از خود برای ابراز تواضع و فروتنی به خود میدهد.
انگلیسی: (yous truly)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
فارسی
آوایش:
/اِرادت/مَند/
صفت:
ارادتمند
1. دارای دوستی و صمیمیت زیاد و پایدار. آنکه (ارادت) میورزد. (مخل).
2. (مؤدبانه): لقبی که گوینده یا نویسنده هنگام صحبت کردن از خود برای ابراز تواضع و فروتنی به خود میدهد.
انگلیسی: (yous truly)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین