ادراج
معنی
( اِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- داخل کردن.
۲- درنوردیدن، پیچیدن.
جست و جوی دقیق
ادراج
فرهنگ معین
( اِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- داخل کردن.
۲- درنوردیدن، پیچیدن.
۱- داخل کردن.
۲- درنوردیدن، پیچیدن.
ادراج
فرهنگ عمید
(اسم) [عربی، جمعِ دُرْج] [قدیمی]
[adrāj] = دُرج
[adrāj] = دُرج
ادراج
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[edrāj]
۱. پیوستگی؛ اتصال
۲. درج کردن؛ نوشتن.
[edrāj]
۱. پیوستگی؛ اتصال
۲. درج کردن؛ نوشتن.
ادراج
فرهنگ دهخدا
[اِ] (ع مص) درنوردیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). پیچیدن. درهم پیچیدن.
- ادراج کتاب؛ درنوردیدن نامه را.
|| ادراج ناقه؛ درگذشتن از یکسال و بچه نیاوردن او. || ادراج بناقه؛ بستن سَرِ پستان او را. || دربردن. ادخال. || ادراج دلو؛ بنرمی کشیدن آب چاه بدان.
- ادراج کتاب؛ درنوردیدن نامه را.
|| ادراج ناقه؛ درگذشتن از یکسال و بچه نیاوردن او. || ادراج بناقه؛ بستن سَرِ پستان او را. || دربردن. ادخال. || ادراج دلو؛ بنرمی کشیدن آب چاه بدان.
ادراج
فرهنگ دهخدا
[اَ] (ع اِ) جِ دُرج، بمعنی دوکدان و طبلهء زنان که پیرایه و جواهر در وی نهند. || جِ دَرج. راهها: رَجعَ فلان الی ادراجه او رجع ادراجه؛ ای الطریق الذی جاء منه. (منتهی الارب). || ذهب دَمه ادراج الریاح؛ یعنی خون او رایگان رفت. || و در مثال ذیل بمعنی طی و مطوی آمده است: ناگاه نظر او بر اسلحه و استعداد حرب می افتد که در ادراج بارها تعبیه بود. (جهانگشای جوینی). || و در عبارت زیرین خزائن ادراج، ظاهراً بمعنی دفاتر و امثال آن است: و در باب تخفیف رعایا، یرلیغ فرمود، چنانکه سواد آن در خزائن ادراج و اوراق مثبت خواهد گشت. (جهانگشای جوینی).
ادراج
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ادراج
(ع/مصم)
ئاوقاکردن، ئەنەنیای، ئەنەوسەی، بردنەژوور، بردنەناو، پێداکردن، تێئاخنین، تێئاویژتن، تێخستن، تێڕاکردن، تێڕۆکردن، تێنان، تێنهاندن، تێهاویژتن، تێهاویشتن، چەنهبەردەی، خستنەناو، دەناونان، دەنێونان، ژەندن، ژەنن، ژەنیای، ژەنین، ڤەژەنین، لەناونان، لێبردن، هرزاندن،
تۆمارکردن، نووسین،
بڕین، پێوان، تێکەوهپێچان،
(ع/مصم)
ئاوقاکردن، ئەنەنیای، ئەنەوسەی، بردنەژوور، بردنەناو، پێداکردن، تێئاخنین، تێئاویژتن، تێخستن، تێڕاکردن، تێڕۆکردن، تێنان، تێنهاندن، تێهاویژتن، تێهاویشتن، چەنهبەردەی، خستنەناو، دەناونان، دەنێونان، ژەندن، ژەنن، ژەنیای، ژەنین، ڤەژەنین، لەناونان، لێبردن، هرزاندن،
تۆمارکردن، نووسین،
بڕین، پێوان، تێکەوهپێچان،
ادراج
واژهنامه عربی به فارسی
گنجايش , دربرداري , دخول , شمول
ادراج
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَدراج/
اسم:
اَدراج قدیم
1. صندوقچهها، جعبهها.
2. میان، وسط، لا به لا.
3. معنی اخیر (درج) و ظاهراً برساخته فارسی زبانان است. اسم مصدر: اِدراج
4. اتصال، پیوستگی. درج کردن، ثبت کردن، نوشتن. پیچیدن، درنوردیدن.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اَدراج/
اسم:
اَدراج قدیم
1. صندوقچهها، جعبهها.
2. میان، وسط، لا به لا.
3. معنی اخیر (درج) و ظاهراً برساخته فارسی زبانان است. اسم مصدر: اِدراج
4. اتصال، پیوستگی. درج کردن، ثبت کردن، نوشتن. پیچیدن، درنوردیدن.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین