ادام
معنی
( اِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- خورش، نان خورش، قاتق، اِبا.
۲- پیشوای قوم.
۳- موافق و سازگار.
جست و جوی دقیق
ادام
فرهنگ معین
( اِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- خورش، نان خورش، قاتق، اِبا.
۲- پیشوای قوم.
۳- موافق و سازگار.
۱- خورش، نان خورش، قاتق، اِبا.
۲- پیشوای قوم.
۳- موافق و سازگار.
ادام
فرهنگ عمید
(اسم) [عربی] [قدیمی]
[edām] آنچه با نان خورده میشود؛ نانخورش.
[edām] آنچه با نان خورده میشود؛ نانخورش.
ادام
فرهنگ دهخدا
[اِ] (ع اِ) خورش. نانخورش. نانخورشی اعم از مایع و غیر آن و صبغ نانخورش مایع است. ترنانه. قاتق. ابا: در ادام بودن گوشت میان فقها اختلاف است. (منتهی الارب). ج، اُدُم، آدمه، آدام :
در مطبخ فلک که دو نانست گرم و سرد
غم به نوالهء من و خون جگر ادام.خاقانی.
|| پیشوای قوم و روگاه آنها که شناخته شوند به او. مقتدی. اَدَمه. اَدم. || (ص) هر موافق و سازگار. (منتهی الارب).
در مطبخ فلک که دو نانست گرم و سرد
غم به نوالهء من و خون جگر ادام.خاقانی.
|| پیشوای قوم و روگاه آنها که شناخته شوند به او. مقتدی. اَدَمه. اَدم. || (ص) هر موافق و سازگار. (منتهی الارب).
ادام
فرهنگ دهخدا
[اِ] (ع اِ) نامی از نامهای زنان عرب.
ادام
فرهنگ دهخدا
[اِ] (اِخ) آبی است بنام بئر ادام در راه یمن، بنی شعبه (از کنانه) را. || چاهی بر یک منزلی مکه.
ادام
فرهنگ دهخدا
[اِ] (اِخ)(1) شهر و بندری از هلند، دارای 7700 تن سکنه و کلیسائی زیبا از مائهء پانزدهم م. و پنیر آن مشهور است.
(1) - Edam.
(1) - Edam.
ادام
فرهنگ دهخدا
[اِ] (اِخ) جزیره ای از جزایر صوند بمسافت 9 میلی شمال شرقی باتاویا، عاصمهء جزیرهء جاوه و آن تعلق به هلندیان دارد و تبعیدگاه مجرمین است. (ضمیمهء معجم البلدان).
ادام
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِخ) اصمعی گفته نام شهریست و گفته اند وادئی است و ابوحازم گوید آن از مشهورترین وادیهای مکه است. (معجم البلدان).
ادام
فرهنگ دهخدا
[اَدْ دا] (ع ص) چرم فروش. ادیم فروش. (مهذب الاسماء).
ادام
فرهنگ دهخدا
[اُ] (اِخ) محمودبن عمر گوید وادیی است بتهامه که برسوی آن از آن هذیل و فروسوی از آن کنانه است و سیدعلی علوی گفته است ادام بکسر اول است و در آن آبی است که آنرا بیر ادام گویند واقع در راه یمن بنی شعبه (از کنانه) را. (معجم البلدان).
ادام
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
ادام[ع - ا] (ئیدام - idam)پێخۆر، ئەوەی بە نانەوە بخورێ، شۆربا.
ادام
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ادام
(ع/ا)پێخاری، پێخۆر، زوەووم، نانخۆرشت، ناوەرژن،
(ع/ا)پێخاری، پێخۆر، زوەووم، نانخۆرشت، ناوەرژن،
ادام
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِدام/
اسم:
ادام قدیم
1. (نانخورش). (قاتق)، (اِبا).
2. :تو را الوان شراب و ... لذایذ ادام ... در خانه هست. «(وراوینی)»
3. پیشوای قوم.
4. موافق و سازگار. واژههای مشتق شده: (ادام الله)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِدام/
اسم:
ادام قدیم
1. (نانخورش). (قاتق)، (اِبا).
2. :تو را الوان شراب و ... لذایذ ادام ... در خانه هست. «(وراوینی)»
3. پیشوای قوم.
4. موافق و سازگار. واژههای مشتق شده: (ادام الله)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین