اداره
معنی
(اِ رِ) [ ع. اداره ]
۱- (مص م.) نظام دادن، گرداندن کار.
۲- (اِ.) بخشی از هر وزارتخانه که مسئولیت انجام دادن بخشی از کارهای دولتی را به عهده دارد.
برابر فارسی
- اداره
هممعنا / پادمعنا
- دائره، دایره، سازمان، موسسه،
- تمشیت، تنسیق، رتقوفتق
جست و جوی دقیق
اداره
فرهنگ معین
(اِ رِ) [ ع. اداره ]
۱- (مص م.) نظام دادن، گرداندن کار.
۲- (اِ.) بخشی از هر وزارتخانه که مسئولیت انجام دادن بخشی از کارهای دولتی را به عهده دارد.
۱- (مص م.) نظام دادن، گرداندن کار.
۲- (اِ.) بخشی از هر وزارتخانه که مسئولیت انجام دادن بخشی از کارهای دولتی را به عهده دارد.
اداره
فرهنگ عمید
(اسم) [عربی: ادارَة]
[edāre]
۱. نهادی دولتی برای انجام کارها و وظایف مشخص که یک رئیس و چند دایره و شعبه دارد و تابع یک وزارتخانه است.
۲. (اسم مصدر) گرداندن امور؛ مدیریت: ادارهٴ زندگی.
〈 اداره شدن: (مصدر لازم) انجام شدن.
〈 اداره کردن: (مصدر متعدی) گرداندن امور؛ مدیریت.
[edāre]
۱. نهادی دولتی برای انجام کارها و وظایف مشخص که یک رئیس و چند دایره و شعبه دارد و تابع یک وزارتخانه است.
۲. (اسم مصدر) گرداندن امور؛ مدیریت: ادارهٴ زندگی.
〈 اداره شدن: (مصدر لازم) انجام شدن.
〈 اداره کردن: (مصدر متعدی) گرداندن امور؛ مدیریت.
اداره
فرهنگ سره
سازمان؛ ستاد؛ سرپرستی
اداره
فرهنگ دهخدا
[اِ رَ] (ع مص) اِدارت. گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی). بگردانیدن. گرداندن: در مداومت کؤس و اقداح و ادارت کاسات از دست سُقات... (جهانگشای جوینی).
الا یا ایهاالساقی اَدِرْ کأساً و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها.
حافظ.
|| گردیدن. (لازم و متعدیست). || گرد کردن. (تاج المصادر بیهقی). گرد گردانیدن. چرخاندن. چرخانیدن. || مبتلا بعلت دوار شدن. (منتهی الارب). || نگریستن در کار تا داند چگونه انجام کند آنرا. (منتهی الارب). || کارگردانی. || اداره کردن؛ قوام دادن. نظام دادن. گرداندن. چرخاندن. مستقیم کردن. تنظیم کردن. رتق و فتق دادن. نظم و نسق دادن. تولیت کردن. متولی بودن. ولایت راندن. قیادت کردن: اداره کردن شغلی را؛ راندن آن شغل را. راه بردن.
الا یا ایهاالساقی اَدِرْ کأساً و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها.
حافظ.
|| گردیدن. (لازم و متعدیست). || گرد کردن. (تاج المصادر بیهقی). گرد گردانیدن. چرخاندن. چرخانیدن. || مبتلا بعلت دوار شدن. (منتهی الارب). || نگریستن در کار تا داند چگونه انجام کند آنرا. (منتهی الارب). || کارگردانی. || اداره کردن؛ قوام دادن. نظام دادن. گرداندن. چرخاندن. مستقیم کردن. تنظیم کردن. رتق و فتق دادن. نظم و نسق دادن. تولیت کردن. متولی بودن. ولایت راندن. قیادت کردن: اداره کردن شغلی را؛ راندن آن شغل را. راه بردن.
اداره
فرهنگ دهخدا
[اِ رَ / رِ] (اِ) دیوان حکم باشد یعنی بارگاه. شهید گوید: همی فزونی جوید اداره بر افلاک. و به این معنی بمد الف نیز آمده. (از فرهنگی خطی منسوب به اسدی). ولی بی شک این کلمه در شعر شهید اَواره است اصل اَوارِجهء عربی. || دفتر حساب که محاسبات پراکنده بر آن نویسند و ادارچه نیز گفته اند و به این معنی به مد الف نیز آمده :
بس دیر نمانده ست که ملک ملکان را
آرند بدیوان تو اداره و دفتر.
معزی (فرهنگ خطی مذکور).
ولی صحیح کلمه اَواره است. رجوع به آواره شود.
بس دیر نمانده ست که ملک ملکان را
آرند بدیوان تو اداره و دفتر.
معزی (فرهنگ خطی مذکور).
ولی صحیح کلمه اَواره است. رجوع به آواره شود.
اداره
فرهنگ دهخدا
[اِ رَ / رِ] (از ع، اِ) قسمتی از وزارتخانه. هر وزارتخانه به چند اداره و هر اداره به چند دائره منشعب شود. ج، اِدارات.
- ادارهء محاسبات(1).؛ رجوع به محاسبات شود.
- ادارهء مدعی العمومی ابتدائی(2).؛ رجوع به دادسرا شود.
- ادارهء مدعی العمومی استیناف(3).؛
- ادارهء ممیزی.؛ رجوع به ممیزی شود.
(1) - La direction de comptabilite.
(2) - Parquet impeneral.
(3) - Parquet general.
- ادارهء محاسبات(1).؛ رجوع به محاسبات شود.
- ادارهء مدعی العمومی ابتدائی(2).؛ رجوع به دادسرا شود.
- ادارهء مدعی العمومی استیناف(3).؛
- ادارهء ممیزی.؛ رجوع به ممیزی شود.
(1) - La direction de comptabilite.
(2) - Parquet impeneral.
(3) - Parquet general.
اداره
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
ئیداره
اداره
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
(اِ رِ)
ریشهشناسی:
پهلوی
واژه اداره این واژه ایرانی است و ریشه ایرانی دارد چون در ایرلند بکار برده می شود و واژه آریایی د به معنای بی نادار بدون همانست که در لاتین به شکل پیشوند de یا dis به کار میرود مانند deform=بی شکل. ازینرو واژه دیو ( د ای=دانستن و ) به معنای نادان و دیژوژین ( د ژو=گرما ژین - ژان=خانه - ده ) نام یک روستا در اردبیل به معنای آبادی بی گرما یا سرد است که آنرا دیجوجین نیز میخوانند. واژه ژو یا گو یا گون به معنای گرما - نور و ژین - ژان مانند لاله جین و دهستان ژان به معنای آبادی - بوم هستند. بیشتر واژگان اوستایی و پارسی که با پیشوند د شروع میشوند بدینسان باید ریشه یابی شوند مثلن دور ( د اور ) به معنای دوردست و dvar ( د var=دایره - گرد ) به معنای چرخ بیرونی - پیرامونی که امروزه دور خوانده میشود منبع. کتاب فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی
مصدر متعدی:
1. نظام دادن، گرداندن کار.
اسم:
2. بخشی از هر وزارتخانه که مسئولیت انجام دادن بخشی از کارهای دولتی را به عهده دارد.
فرهنگ لغت معین
==کلمات مرتبط==
(مدیر)
(دایرکردن)
(مدیریت)
اسم:
ریشهشناسی:
پهلوی
واژه اداره این واژه ایرانی است و ریشه ایرانی دارد چون در ایرلند بکار برده می شود و واژه آریایی د به معنای بی نادار بدون همانست که در لاتین به شکل پیشوند de یا dis به کار میرود مانند deform=بی شکل. ازینرو واژه دیو ( د ای=دانستن و ) به معنای نادان و دیژوژین ( د ژو=گرما ژین - ژان=خانه - ده ) نام یک روستا در اردبیل به معنای آبادی بی گرما یا سرد است که آنرا دیجوجین نیز میخوانند. واژه ژو یا گو یا گون به معنای گرما - نور و ژین - ژان مانند لاله جین و دهستان ژان به معنای آبادی - بوم هستند. بیشتر واژگان اوستایی و پارسی که با پیشوند د شروع میشوند بدینسان باید ریشه یابی شوند مثلن دور ( د اور ) به معنای دوردست و dvar ( د var=دایره - گرد ) به معنای چرخ بیرونی - پیرامونی که امروزه دور خوانده میشود منبع. کتاب فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی
مصدر متعدی:
1. نظام دادن، گرداندن کار.
اسم:
2. بخشی از هر وزارتخانه که مسئولیت انجام دادن بخشی از کارهای دولتی را به عهده دارد.
فرهنگ لغت معین
==کلمات مرتبط==
(مدیر)
(دایرکردن)
(مدیریت)
اسم:
اداره
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
دفتر یا اداره بهطور کلی به مکانی اداری گفته میشود که در یک ناحیه تجاری قرار دارد و مردم و افرادی به عنوان وظیفهٔ فردی در آنجا کار میکنند.