اخلاط
معنی
( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ خِلط.
۱- چیزهای درهم آمیخته.
۲- در طب قدیم صفرا وخون و بلغم و سودا.
جست و جوی دقیق
اخلاط
فرهنگ معین
( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ خِلط.
۱- چیزهای درهم آمیخته.
۲- در طب قدیم صفرا وخون و بلغم و سودا.
۱- چیزهای درهم آمیخته.
۲- در طب قدیم صفرا وخون و بلغم و سودا.
اخلاط
فرهنگ عمید
(اسم) [عربی، جمعِ خِلط]
[axlāt] = خِلط
〈 اخلاط اربعه (چهارگانه): (طب قدیم) چهار خلطِ خون، صفرا، سودا، و بلغم.
〈 اخلاط ردیه: (طب قدیم) رطوبتهای فاسد و گندیدۀ بدن.
〈 اخلاط قوم: [قدیمی]
۱. کسانی که از قوم نباشند و در آن داخل شده باشند.
۲. گروه آمیخته از هرگونه مردم.
[axlāt] = خِلط
〈 اخلاط اربعه (چهارگانه): (طب قدیم) چهار خلطِ خون، صفرا، سودا، و بلغم.
〈 اخلاط ردیه: (طب قدیم) رطوبتهای فاسد و گندیدۀ بدن.
〈 اخلاط قوم: [قدیمی]
۱. کسانی که از قوم نباشند و در آن داخل شده باشند.
۲. گروه آمیخته از هرگونه مردم.
اخلاط
فرهنگ دهخدا
[اَ] (ع اِ) جِ خِلط. (دهار).
- اخلاط اربعه؛(1) هر چهار مزاج بدن. گشنهای چهارگانه. دم و بلغم و مرتان یعنی مره الصفراء و مره السوداء. رجوع به خلط شود.
|| اخلاط قوم؛ کسانی که از قوم نباشند و در آن گروه مداخلت کنند. || گروههای مختلفه. گروه هر جنس مردم بهم آمیخته. و واحد آن نیامده است.
- اخلاط لزجه؛(2) مایعها که چسبند.
|| داروهای خوشبو. (غیاث اللغات) (آنندراج).
(1) - Les humeurs cardinales. Les quatre humeurs principales.
(2) - Les humeurs visqueuses.
- اخلاط اربعه؛(1) هر چهار مزاج بدن. گشنهای چهارگانه. دم و بلغم و مرتان یعنی مره الصفراء و مره السوداء. رجوع به خلط شود.
|| اخلاط قوم؛ کسانی که از قوم نباشند و در آن گروه مداخلت کنند. || گروههای مختلفه. گروه هر جنس مردم بهم آمیخته. و واحد آن نیامده است.
- اخلاط لزجه؛(2) مایعها که چسبند.
|| داروهای خوشبو. (غیاث اللغات) (آنندراج).
(1) - Les humeurs cardinales. Les quatre humeurs principales.
(2) - Les humeurs visqueuses.
اخلاط
فرهنگ دهخدا
[اِ] (ع مص) اخلاط فرس؛ کوتاهی کردن اسب در رفتار. || اخلاطِ فحل؛ آمیزش کردن او با ماده. || اخلاط جمّال فحل را؛ به آمیزش داشتن شتربان شتر نر را. || جهد کردن. (آنندراج). || سوگند خوردن. || تر گردانیدن. (آنندراج). به سه معنی اخیر، مصحف اِحلاط است.
اخلاط
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِخ)(1) مصحف خلاط، نام شهری به ارمینیه. (منتهی الارب). در کنار دریاچهء وان و آنرا از اقلیم پنجم محسوب میداشتند. (مجمل التواریخ والقصص ص480). اخلاط، شهرکیست از ارمینیه خرّم و بانعمت و مردم و خواسته و بازرگانان بسیار و از وی زیلوهای قالی و غیره و شلواربند و چوب بسیار خیزد. (حدودالعالم). و رجوع به ذیل جامع التواریخ رشیدی ص191 و حبط ج 1 ص169، 407، 408، 432 و حبط ج 2 ص184، 198، 348 و روضات الجنات ص258 شود.
(1) - Akhlat.
(1) - Akhlat.
اخلاط
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
اخلاط[ع - ا] (ئەخلات - exalt)شتی تێکەڵ و پێکەڵ.
اخلاط
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَخلاط/
اسم:
اخلاط
1. ترشحات نای که با سرفه به خارج دفع میشود. خِلطها، جمع (خلط).
2. چیزهای درهم ریخته.
3. (پزشکی): در طب قدیم (صفرا) و (خون) و (بلغم) و (سودا). واژههای مشتق شده: (اخلاط اربعه)، (اخلاط چهارگانه)
انگلیسی: (expectorant)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اَخلاط/
اسم:
اخلاط
1. ترشحات نای که با سرفه به خارج دفع میشود. خِلطها، جمع (خلط).
2. چیزهای درهم ریخته.
3. (پزشکی): در طب قدیم (صفرا) و (خون) و (بلغم) و (سودا). واژههای مشتق شده: (اخلاط اربعه)، (اخلاط چهارگانه)
انگلیسی: (expectorant)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین