اخفش
معنی
(اَ فَ) [ ع. ]
۱- (ص.) کسی که چشمش ضعیف و کم نور باشد.
۲- (اِ.) شب پرک.
جست و جوی دقیق
اخفش
فرهنگ معین
(اَ فَ) [ ع. ]
۱- (ص.) کسی که چشمش ضعیف و کم نور باشد.
۲- (اِ.) شب پرک.
۱- (ص.) کسی که چشمش ضعیف و کم نور باشد.
۲- (اِ.) شب پرک.
اخفش
فرهنگ عمید
(صفت) [عربی] [قدیمی]
[axfaš] ویژگی کسی که چشمش ضعیف و کمسو باشد یا در روز و در روشنایی بهخوبی نمیبیند.
[axfaš] ویژگی کسی که چشمش ضعیف و کمسو باشد یا در روز و در روشنایی بهخوبی نمیبیند.
اخفش
فرهنگ دهخدا
[اَ فَ] (ع ص، اِ) خردچشم. بدبین. (تاج المصادر بیهقی). خردچشم کم بین. تنگ چشم. (زوزنی) (زمخشری). صاحب چشم کوچک و کم سو(1). (انساب سمعانی). کسی که در تاریکی بهتر بیند که بروشنائی و در ابر بهتر بیند که روز صافی بی ابر. || شب پرک یعنی روزکور. (آنندراج) :
چشم اخفش بنور چشم فلک
تا نیارد نگاه کردن خوش
بی نظر باد چشم بد بتو شمس(2)
چون در آن شمس دیدهء اخفش.سوزنی.
|| آنکه پلکهای چشم وی علتی دارد بی درد. || شتر که پیش کوهان خرد دارد و دراز نبود. مؤنث: خَفْشاء. ج، خُفْش. || مرغیست. (مهذب الاسماء).
(1) - Nyctalope. (2) - نام ممدوح، شمس الدین است.
چشم اخفش بنور چشم فلک
تا نیارد نگاه کردن خوش
بی نظر باد چشم بد بتو شمس(2)
چون در آن شمس دیدهء اخفش.سوزنی.
|| آنکه پلکهای چشم وی علتی دارد بی درد. || شتر که پیش کوهان خرد دارد و دراز نبود. مؤنث: خَفْشاء. ج، خُفْش. || مرغیست. (مهذب الاسماء).
(1) - Nyctalope. (2) - نام ممدوح، شمس الدین است.
اخفش
فرهنگ دهخدا
[اَ فَ] (اِخ) نام سه کس از ائمهء نحو. ج، اَخافش. (منتهی الارب). مؤلف روضات الجنات بنقل از بغیه الوعاه آرد که اخافش یازده تن باشند. (روضات الجنات ص54). و ترجمهء هر یک در ذیل بیاید و چون اخفش مطلق گویند مراد سعیدبن مسعده است.
-مثل بز اَخفش؛ آنکه نادانسته و درنیافته تصدیق سخنان کند. گویند اخفش را بزی بود که مسائل علمی چون با همدرسی بر وی تقریر کردی و بز سر جنبانیدی :
هر بزرگی نرسد در شرف حشمت تو
هر بزی را نبود صاحب و مونس اخفش.
ادیب صابر.
-مثل بز اَخفش؛ آنکه نادانسته و درنیافته تصدیق سخنان کند. گویند اخفش را بزی بود که مسائل علمی چون با همدرسی بر وی تقریر کردی و بز سر جنبانیدی :
هر بزرگی نرسد در شرف حشمت تو
هر بزی را نبود صاحب و مونس اخفش.
ادیب صابر.
اخفش
فرهنگ دهخدا
[اَ فَ] (اِخ) ابوالحسن سعیدبن مسعده بصری. رجوع به اخفش اوسط شود.
اخفش
فرهنگ دهخدا
[اَ فَ] (اِخ) ابوالحسن علی بن مبارک. از مردم کوفه است، یکی از اَخافِش.
اخفش
فرهنگ دهخدا
[اَ فَ] (اِخ) ابوالخطاب عبدالحمید بن عبدالمجید هجری ثعلبی بصری نحوی. مشهور به اخفش اکبر یا کبیر. ابوعبیدالله محمد بن عمران المرزبانی در الموشح (چ مصر صص121 - 123) از او روایت کند. وفات او بسال 215 ه . ق. است. (المزهر). وی از موالی و شاگردان ابی عمروبن العلاء و هم طبقگان وی و استاد سیبویه و کسائی و یونس و ابی عبیده است. او از اعراب اخذ لغت و عربیت کرد. رجوع به عبدالحمید... و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
اخفش
فرهنگ دهخدا
[اَ فَ] (اِخ) ابوعبدالله. رجوع به اخفش هرون بن موسی شود.
اخفش
فرهنگ دهخدا
[اَ فَ] (اِخ) احمدبن عمران بن سلامه الالهانی النحوی مکنی به ابی عبدالله و ملقب به اخفش الاوّل یا اخفش قدیم. رجوع به احمدبن عمران... و روضات الجنات ص54 و 55 شود.
اخفش
فرهنگ دهخدا
[اَ فَ] (اِخ) احمدبن محمد الموصلی. او شیخ ابوالعباس بن محمد شافعی فقیه نحوی است و ثانی اَخافِش(1) است و ابن جنی معروف نزد او قرائت کرده و او راست: کتاب فی تعلیل القراآت السبع. (روضات الجنات ص55).
(1) - و به اعتباری اخفش پنجم است.
(1) - و به اعتباری اخفش پنجم است.
اخفش
فرهنگ دهخدا
[اَ فَ] (اِخ) حسین بن حسن اخفش. از اولاد ائمه در کوکبان. وی اعجوبهء زمن بود و هم در کوکبان بسال 1103 ه . ق. درگذشت. (تاج العروس در مادهء خفش).
اخفش
فرهنگ دهخدا
[اَ فَ] (اِخ) خلف بن عمر. او شیخ ابوالقاسم شقری بلنسی نحوی است و در علم عروض از مَهَره است و محمد بن عزیز العزیزی صاحب الغریب از او روایت دارد و او پس از سال 420 ه . ق. درگذشته است. (روضات الجنات ص55).
اخفش
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
اخفش[ع - ص] (ئەخفەش - exfeş)کەسێک کە چاوی لاوازو کەم نووربێ، کسێک کە بە رۆژەوە باش نەبینێ، رۆژ کوێر.
اخفش
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اخفش
(اَخفَش - ع/ص)چاوپرووش، چاو نەخۆشو چووکوکەمبین،
(اَخفَش - ع/ص)چاوپرووش، چاو نەخۆشو چووکوکەمبین،
اخفش
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَخفَش/
صفت:
اخفش قدیم
1. دارای چشمانی ضعیف و کمسو؛ کسی که چشمش ضعیف و کمنور است. (روز کور). (شبپرک).
2. :تا نبیند چشم اخفش، روی مِهر آسمان/ تا نخارد چنگ روبه، چشم شیر مرغزار. «(محمد مختاری)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اَخفَش/
صفت:
اخفش قدیم
1. دارای چشمانی ضعیف و کمسو؛ کسی که چشمش ضعیف و کمنور است. (روز کور). (شبپرک).
2. :تا نبیند چشم اخفش، روی مِهر آسمان/ تا نخارد چنگ روبه، چشم شیر مرغزار. «(محمد مختاری)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین