اخف
معنی
(صفت) [عربی: اخفّ] [قدیمی]
[axaf[f]]
۱. خفیفتر.
۲. سبکتر؛ کموزنتر.
جست و جوی دقیق
اخف
فرهنگ عمید
(صفت) [عربی: اخفّ] [قدیمی]
[axaf[f]]
۱. خفیفتر.
۲. سبکتر؛ کموزنتر.
[axaf[f]]
۱. خفیفتر.
۲. سبکتر؛ کموزنتر.
اخف
فرهنگ دهخدا
[اَ خَف ف] (ع ن تف) نعت تفضیلی از خفیف. سبک تر. خفیف تر. مقابل اثقل: خزانه بگشادند هرچه اخف بود از جواهر و زر و سیم و جامه بغلامان داد تا برداشتند. (تاریخ بیهقی).
-امثال: اخف حلماً من العصفور.
اخف رأساً من الذئب و من الطائر.
اخفّ من فراشه.
اخف من یراعه.
|| گواراتر. سبک تر: هو من اعذب المیاه و اخفها. (رحلهء ابن جبیر). و اعذب المیاه و اخفها ماء جیحون. (صورالاقالیم اصطخری).
-امثال: اخف حلماً من العصفور.
اخف رأساً من الذئب و من الطائر.
اخفّ من فراشه.
اخف من یراعه.
|| گواراتر. سبک تر: هو من اعذب المیاه و اخفها. (رحلهء ابن جبیر). و اعذب المیاه و اخفها ماء جیحون. (صورالاقالیم اصطخری).
اخف
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اخف
(اَخَفّ - ع/صتف)سڤکتر، سووکتر، کەمکێشتر،
(اَخَفّ - ع/صتف)سڤکتر، سووکتر، کەمکێشتر،
اخف
واژهنامه عربی به فارسی
پنهان کردن , نهان کردن , نهفتن , ترساندن , مرعوب کردن , تشر زدن به , نهيب زدن به , بس بودن , کفايت کردن , کافي بودن , بسنده بودن
اخف
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَخَف/
صفت:
اخف قدیم
1. ملایمتر. کموزنتر.
2. :هر دو را به اخف وجوه از حضور اخراج ... فرمود. «(قائممقام فراهانی)» کهنواژه:
3. اخف ممکن است در (زبان معیار باستان) بصورت (اَ) - خَف قابل تجزیه باشد؛ که مفهومی مانند بسته شدن، خفه شدن مجرا یا دریچهای مانند مجرای هواکش تنور بوده است.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ شمس
عربی
آوایش:
/اَخَف/
صفت:
اخف قدیم
1. ملایمتر. کموزنتر.
2. :هر دو را به اخف وجوه از حضور اخراج ... فرمود. «(قائممقام فراهانی)» کهنواژه:
3. اخف ممکن است در (زبان معیار باستان) بصورت (اَ) - خَف قابل تجزیه باشد؛ که مفهومی مانند بسته شدن، خفه شدن مجرا یا دریچهای مانند مجرای هواکش تنور بوده است.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ شمس