اختناق
معنی
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) خفه شدن.
۲- (مص م.) خفه کردن.
۳- (اِمص.) خفگی.
برابر فارسی
- اختناق
هممعنا / پادمعنا
- خفقان، خفگی، سرکوب
جست و جوی دقیق
اختناق
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) خفه شدن.
۲- (مص م.) خفه کردن.
۳- (اِمص.) خفگی.
۱- (مص ل.) خفه شدن.
۲- (مص م.) خفه کردن.
۳- (اِمص.) خفگی.
اختناق
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی]
[extenāq]
۱. (سیاسی) ایجاد رعب و وحشت در جامعه از طرف حکومت برای جلوگیری از آزادی مردم.
۲. خفه شدن؛ خفگی؛ خفقان.
۳. خفه کردن.
〈 اختناق رحم: (پزشکی) نوعی بیماری رحم که بهویژه در زنانی که حبس طمث دارند و بعضی زنان بیشوهر عارض میشود و عوارضی شبیه صرع و غش به آنها دست میدهد.
[extenāq]
۱. (سیاسی) ایجاد رعب و وحشت در جامعه از طرف حکومت برای جلوگیری از آزادی مردم.
۲. خفه شدن؛ خفگی؛ خفقان.
۳. خفه کردن.
〈 اختناق رحم: (پزشکی) نوعی بیماری رحم که بهویژه در زنانی که حبس طمث دارند و بعضی زنان بیشوهر عارض میشود و عوارضی شبیه صرع و غش به آنها دست میدهد.
اختناق
فرهنگ سره
تنگنا؛ خفگی؛ فشار؛ تنگنا
اختناق
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص)(1) خبه شدن. (منتهی الارب). خفگی. خبگی. خپگی. خفه شدن. خوه شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). گلو گرفتن. گلو گرفته شدن : گفت شبانگاهی در فلان شارع می گذشتم ناگاه بند کمندی در گردن من افتاد و حلقوم من بجذبات متواتر بیفشرد چنانکه نفس من بسته شد و از ضرورت اختناق فرا بند میشتافتم و بر وفق جذبهء او میرفتم... (ترجمهء تاریخ یمینی ص 328).
همچو چغزیم اندر آب از گفت الم
وز خموشی اختناق است و سقم.
مولوی (مثنوی).
|| خفه کردن. || امتناع نفوذ نفس به ریه و قلب یا دشواری آن. || اختناق رحم؛(2) علتی است شبیه به صرع و غشی متناوب و این بیشتر در زنانی که حبس طمث دارند پیدا آید و همچنین زنان بی شوی را عارض شود. صاحب کشاف اصطلاحات الفنون در اختناق رحم آرد: علی وزن الافتعال، فی اللغه، خفه کردن. و فی الطب هو امتناع نفوذ النَفَس الی الرّیه و القلب او تعسره. و اختناق الرّحم هو سعی(3) الرحم بالتقلص الی فوق او میلها بالاسترخاء الی احد الجانبین و قیل هذه عله شبیهه بالصرع و الغشی تنوب کنوائبه لاستحاله الماده الی کیفیه سمّیه تلدغ الدماغ عند ارتفاعها الیه و تؤذیه. و تحصل من ذلک حرکه تشنجیه و تؤذی القلب و یحصل من ذلک له غشی متواتر و هذه العله تعرض للنساء اللواتی یحبس فیهن الطمث و المنی. کذا فی بحرالجواهر.
(1) - Asphyxie. etranglement. Suffocation.
(2) - Hysterie. Globe - hysterique. Hysterie chez les femmes. Attaque de
nerfs chez les femmes.
(3) - در یکی از نسخ خطی بحرالجواهر میل آمده است.
همچو چغزیم اندر آب از گفت الم
وز خموشی اختناق است و سقم.
مولوی (مثنوی).
|| خفه کردن. || امتناع نفوذ نفس به ریه و قلب یا دشواری آن. || اختناق رحم؛(2) علتی است شبیه به صرع و غشی متناوب و این بیشتر در زنانی که حبس طمث دارند پیدا آید و همچنین زنان بی شوی را عارض شود. صاحب کشاف اصطلاحات الفنون در اختناق رحم آرد: علی وزن الافتعال، فی اللغه، خفه کردن. و فی الطب هو امتناع نفوذ النَفَس الی الرّیه و القلب او تعسره. و اختناق الرّحم هو سعی(3) الرحم بالتقلص الی فوق او میلها بالاسترخاء الی احد الجانبین و قیل هذه عله شبیهه بالصرع و الغشی تنوب کنوائبه لاستحاله الماده الی کیفیه سمّیه تلدغ الدماغ عند ارتفاعها الیه و تؤذیه. و تحصل من ذلک حرکه تشنجیه و تؤذی القلب و یحصل من ذلک له غشی متواتر و هذه العله تعرض للنساء اللواتی یحبس فیهن الطمث و المنی. کذا فی بحرالجواهر.
(1) - Asphyxie. etranglement. Suffocation.
(2) - Hysterie. Globe - hysterique. Hysterie chez les femmes. Attaque de
nerfs chez les femmes.
(3) - در یکی از نسخ خطی بحرالجواهر میل آمده است.
اختناق
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
اختناق[ع - مص - ل] (ئیختیناغ - ixtinax)خنکان، گەروو گیران.
اختناق
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اختناق
(اِختِناق - ع)
(مصل): بێدەنگبوون، جووکەلێبڕان، خنکان، خنکیان، خنیکیای، خوست لێبڕان، خەندقان، دەنگ بڕان، قوڕگگیران، کڕبوون، گەروو گوشران، گەروو گیران، لهتان، ماتبوون، وسکتبوون،
(مصم): بێدەنگ کردن، جووکەبڕین، جیکهبڕین، خامۆشکردن، خوست لێبڕین، خەفەکردن، خەفەکەردەی، خەندقاندن، دەست بەزارداگرتن، دەنگبڕین، قەمتەرکردن، کڕکردن، گەرووگوشین، لهتاندن، ماتکردن، متکرن، مووشکردن، نەهێشتنی دەربڕینیڕا، وسکتکردن،
(مصم): دەنگ کپکردن، زهبرو زەنگ، سەرکوت،
(اِختِناق - ع)
(مصل): بێدەنگبوون، جووکەلێبڕان، خنکان، خنکیان، خنیکیای، خوست لێبڕان، خەندقان، دەنگ بڕان، قوڕگگیران، کڕبوون، گەروو گوشران، گەروو گیران، لهتان، ماتبوون، وسکتبوون،
(مصم): بێدەنگ کردن، جووکەبڕین، جیکهبڕین، خامۆشکردن، خوست لێبڕین، خەفەکردن، خەفەکەردەی، خەندقاندن، دەست بەزارداگرتن، دەنگبڕین، قەمتەرکردن، کڕکردن، گەرووگوشین، لهتاندن، ماتکردن، متکرن، مووشکردن، نەهێشتنی دەربڕینیڕا، وسکتکردن،
(مصم): دەنگ کپکردن، زهبرو زەنگ، سەرکوت،
اختناق
واژهنامه عربی به فارسی
خفقان , خفه شدن , خفگي , خفه کردن , بستن , مسدود کردن , انسداد , اختناق , دريچه , ساسات (ماشين)
اختناق
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِختِناق/
اسم مصدر:
اختناق
1. خفه کردن و از میان بردن، چنانکه (آزادی) و (فکر) را. خفگی، خفه شدن، خفه کردن.
2. (پزشکی): حبس شدن و تحت فشار قرار گرفتن هر یک از اعضای بدن، نظیر باقیماندن قسمتی از روده در کیسه فتق. واژههای مشتق شده: (اختناقآور)
انگلیسی: (suffocation)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِختِناق/
اسم مصدر:
اختناق
1. خفه کردن و از میان بردن، چنانکه (آزادی) و (فکر) را. خفگی، خفه شدن، خفه کردن.
2. (پزشکی): حبس شدن و تحت فشار قرار گرفتن هر یک از اعضای بدن، نظیر باقیماندن قسمتی از روده در کیسه فتق. واژههای مشتق شده: (اختناقآور)
انگلیسی: (suffocation)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین