اختلاط
معنی
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) آمیخته شدن، آمیختن.
برابر فارسی
- اختلاط
هممعنا / پادمعنا
- آمیزش، معاشرت
- آغشتن، امتزاج، ترکیب
- صحبت، گپ، گفتگو
جست و جوی دقیق
اختلاط
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) آمیخته شدن، آمیختن.
۱- (مص ل.) آمیخته شدن، آمیختن.
اختلاط
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی]
[extelāt]
۱. آمیختن؛ مخلوط شدن؛ درهم شدن؛ درهم آمیختن؛ آمیختگی.
۲. (شیمی) ترکیب شدن دو یا چند جسم با یکدیگر بهطوریکه حتی با میکروسکوپ نتوان اجسام ترکیبشده را تمیز داد، اما با وسایلی بتوان آنها را از هم جدا کرد.
۳. گفتگوی دوستانه.
۴. [قدیمی] جماع کردن؛ همبستر شدن.
[extelāt]
۱. آمیختن؛ مخلوط شدن؛ درهم شدن؛ درهم آمیختن؛ آمیختگی.
۲. (شیمی) ترکیب شدن دو یا چند جسم با یکدیگر بهطوریکه حتی با میکروسکوپ نتوان اجسام ترکیبشده را تمیز داد، اما با وسایلی بتوان آنها را از هم جدا کرد.
۳. گفتگوی دوستانه.
۴. [قدیمی] جماع کردن؛ همبستر شدن.
اختلاط
فرهنگ سره
درهمی؛ آمیزش؛ همامیزی
اختلاط
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص) آمیخته شدن. (زوزنی). درهم شدن. امتزاج. اِلتباس. اِلتباک. آمیختن. درآمیختن :
سعادت اختلاط زیرکانست
ز نادان گر رسد سودی زیانست.
ناصرخسرو.
همچو در کان خاک و زر کرد اختلاط
در میانشان صد بیابان و رباط.مولوی.
و هرجائی اختلاطی میساخت. (کلیله و دمنه). || معاشرت :
اختلاط خوبرویان زود برهم میخورد
از رگ گل رشته باشد گوئی این گلدسته را.
تنها.
گر صدا برخیزد از مجلس گریزان میشوم
میخورد بر هم در اینجا از تکلم اختلاط.
عالی.
فریب شیوهء حسن از جهان پیر مخور
که هرکه کرد بدو اختلاط ناشادست.
(این بیت در فرهنگها بحافظ نسبت داده شده و در دیوان او نیست) . علی مردانخان مطلقاً مضطرب نشده در اختلاط مشغول بود. (مجمل التواریخ ابوالحسن گلستانه). || آمیختگی. درآمیختگی. درهمی. آمیزه. و فرق آن با امتزاج آن باشد که در اختلاط تمیز بین اجزاء برجایست برخلاف امتزاج چنانکه گوئی زاج را با آب ممزوج کرد و مخلوط کرد نتوانی گفتن. || شوریدگی. پریشانی. تشویش و شوریدگی که بسرحد دیوانگی نرسیده باشد.
- اختلاط عقل؛ تباه عقل شدن. شوریده خرد شدن. (تاج المصادر بیهقی). || کوتاهی کردن اسب در رفتار. || فربه شدن شتر.
-امثال: اختلط الحابل خلطها بالنابل(1).
اختلط الخاثر بالزباد.
اختلط اللیل بالتراب؛ آمیخته و درهم شد شب با خاک. مثلی است که در مبهم گردیدن کار گویند.
اختلط المرعی بالحمل.
-اختلاط اخلاط؛ درآمیختن خلطها.
- اختلاط ادویه(2)؛ درهم کردن داروها.
- اختلاط دادن؛ درهم کردن. ممزوج کردن. مخلوط کردن.
- اختلاط کردن؛ در تداول عوام، معاشرت کردن و گفتگو کردن.
(1) - Crase des Humeurs.
(2) - Mixtion.
سعادت اختلاط زیرکانست
ز نادان گر رسد سودی زیانست.
ناصرخسرو.
همچو در کان خاک و زر کرد اختلاط
در میانشان صد بیابان و رباط.مولوی.
و هرجائی اختلاطی میساخت. (کلیله و دمنه). || معاشرت :
اختلاط خوبرویان زود برهم میخورد
از رگ گل رشته باشد گوئی این گلدسته را.
تنها.
گر صدا برخیزد از مجلس گریزان میشوم
میخورد بر هم در اینجا از تکلم اختلاط.
عالی.
فریب شیوهء حسن از جهان پیر مخور
که هرکه کرد بدو اختلاط ناشادست.
(این بیت در فرهنگها بحافظ نسبت داده شده و در دیوان او نیست) . علی مردانخان مطلقاً مضطرب نشده در اختلاط مشغول بود. (مجمل التواریخ ابوالحسن گلستانه). || آمیختگی. درآمیختگی. درهمی. آمیزه. و فرق آن با امتزاج آن باشد که در اختلاط تمیز بین اجزاء برجایست برخلاف امتزاج چنانکه گوئی زاج را با آب ممزوج کرد و مخلوط کرد نتوانی گفتن. || شوریدگی. پریشانی. تشویش و شوریدگی که بسرحد دیوانگی نرسیده باشد.
- اختلاط عقل؛ تباه عقل شدن. شوریده خرد شدن. (تاج المصادر بیهقی). || کوتاهی کردن اسب در رفتار. || فربه شدن شتر.
-امثال: اختلط الحابل خلطها بالنابل(1).
اختلط الخاثر بالزباد.
اختلط اللیل بالتراب؛ آمیخته و درهم شد شب با خاک. مثلی است که در مبهم گردیدن کار گویند.
اختلط المرعی بالحمل.
-اختلاط اخلاط؛ درآمیختن خلطها.
- اختلاط ادویه(2)؛ درهم کردن داروها.
- اختلاط دادن؛ درهم کردن. ممزوج کردن. مخلوط کردن.
- اختلاط کردن؛ در تداول عوام، معاشرت کردن و گفتگو کردن.
(1) - Crase des Humeurs.
(2) - Mixtion.
اختلاط
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
اختلاط[ع - مص - ل] (ئیختیلات - ixtilat)تێکەڵاوبوون.
اختلاط
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اختلاط
(اِختِلاط - ع)
ئاوێتەیی، تێکەڵاوی، تێکەڵی،
تێکەڵاوبوون، تێکەڵبوون، تێکەڵکردن،
هاوجێیی، هاونوێنی،
دەمهتەقە،
(امص): ئاوێتەیی، تێکەڵاوی، تێکەڵی،
(مصل): تێکەڵاوبوون، تێکەڵبوون، تێکەڵکردن،
(امص): هاوجێیی، هاونوێنی،
(امص): دەمهتەقە، دەمهتەقێ، وتووێژی دۆستانە،
(اِختِلاط - ع)
ئاوێتەیی، تێکەڵاوی، تێکەڵی،
تێکەڵاوبوون، تێکەڵبوون، تێکەڵکردن،
هاوجێیی، هاونوێنی،
دەمهتەقە،
(امص): ئاوێتەیی، تێکەڵاوی، تێکەڵی،
(مصل): تێکەڵاوبوون، تێکەڵبوون، تێکەڵکردن،
(امص): هاوجێیی، هاونوێنی،
(امص): دەمهتەقە، دەمهتەقێ، وتووێژی دۆستانە،
اختلاط
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِختلاط/
اسم مصدر:
اختلاط
1. صحبت و گفتگوی دوستانه کردن. معاشرت، آمیزش. آمیخته شدن، آمیختن.
2. اِخْتِلاْط: در (گویش گنابادی) یعنی صحبت، گپ، گفتگو. واژههای مشتق شده: (اختلاط کردن)، (اختلاط و امتزاج)
انگلیسی: (welter)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِختلاط/
اسم مصدر:
اختلاط
1. صحبت و گفتگوی دوستانه کردن. معاشرت، آمیزش. آمیخته شدن، آمیختن.
2. اِخْتِلاْط: در (گویش گنابادی) یعنی صحبت، گپ، گفتگو. واژههای مشتق شده: (اختلاط کردن)، (اختلاط و امتزاج)
انگلیسی: (welter)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
اختلاط
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
در آمار، اختلاط به پدیدهای گفته میشود که پیوستگی آماری مشاهدهشده بین دو متغیر تصادفی حاصل از وجود متغیرهای تصادفی دیگر است و نه برهمکنش متغیرهای مشاهدهشده با یکدیگر. به متغیرهایی که باعث ایجاد پیوستگی بین متغیرهای مطلوب میشوند متغیرهای اختلاطی یا متغیرهای نهان گفته میشود.