اخبیه
معنی
(اَ یِ) [ ع. ] (اِ.) ج. خباء.
۱- خرگاه، خیمه.
۲- یکی از ستارگان سعدالا خب یه، منزل بیست و پنجم از منازل قمر.
جست و جوی دقیق
اخبیه
فرهنگ معین
(اَ یِ) [ ع. ] (اِ.) ج. خباء.
۱- خرگاه، خیمه.
۲- یکی از ستارگان سعدالا خب یه، منزل بیست و پنجم از منازل قمر.
۱- خرگاه، خیمه.
۲- یکی از ستارگان سعدالا خب یه، منزل بیست و پنجم از منازل قمر.
اخبیه
فرهنگ عمید
(اسم) [عربی: اخبیَة، جمعِ خباء] [قدیمی]
[axbiye] = خبا
[axbiye] = خبا
اخبیه
فرهنگ دهخدا
[اَ یَ] (ع اِ) جِ خِباء. خیمه ها. خرگاهها. خیمه های پشمین. آلاچیقهای پشمین. ابنیه العرب، طراف او اخبیه. فالطراف من اُدُم و الخباء من صوف او وبر.
- سعدالاخبیه؛ منزل بیست وپنجم از منازل قمر و از جملهء رباطات دوم است. مؤلف غیاث اللغات بنقل از منتخب و غیره گوید: نام منزل بیست وچهارم از منازل قمر است و آن چهار ستاره است نحس - انتهی. چهار کوکبند از کواکب قوس بر شکل مثلثی و چهارم اندر میان آن مثلث و این سعد است و مثلث خبایای اوست گوئی که اول را بپوشیده اند. و آن منزل بیست وپنجم است از منازل قمر و رقیب او ذبره است. (جهان دانش ص123) :
گردی بر آبی بیخته زر از ترنج انگیخته
خوشه ز تاک آویخته مانند سعد اخبیه.
منوچهری.
- سعدالاخبیه؛ منزل بیست وپنجم از منازل قمر و از جملهء رباطات دوم است. مؤلف غیاث اللغات بنقل از منتخب و غیره گوید: نام منزل بیست وچهارم از منازل قمر است و آن چهار ستاره است نحس - انتهی. چهار کوکبند از کواکب قوس بر شکل مثلثی و چهارم اندر میان آن مثلث و این سعد است و مثلث خبایای اوست گوئی که اول را بپوشیده اند. و آن منزل بیست وپنجم است از منازل قمر و رقیب او ذبره است. (جهان دانش ص123) :
گردی بر آبی بیخته زر از ترنج انگیخته
خوشه ز تاک آویخته مانند سعد اخبیه.
منوچهری.
اخبیه
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
(اَ یِ)
ریشهشناسی:
(عربی)
اسم:
جمع:
1. خباء.
2. خرگاه، خیمه.
3. یکی از ستارگان سعدالا خب یه، منزل بیست و پنجم از منازل قمر.
فرهنگ لغت معین
ریشهشناسی:
(عربی)
اسم:
جمع:
1. خباء.
2. خرگاه، خیمه.
3. یکی از ستارگان سعدالا خب یه، منزل بیست و پنجم از منازل قمر.
فرهنگ لغت معین