احکم
معنی
(صفت) [عربی] [قدیمی]
[ahkam]
۱. عادلتر.
۲. محکمتر؛ استوارتر.
جست و جوی دقیق
احکم
فرهنگ عمید
(صفت) [عربی] [قدیمی]
[ahkam]
۱. عادلتر.
۲. محکمتر؛ استوارتر.
[ahkam]
۱. عادلتر.
۲. محکمتر؛ استوارتر.
احکم
فرهنگ دهخدا
[اَ کَ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از حکم و حکمت. عادل تر. داورتر. (مهذب الاسماء). دانشمندتر. حکیم تر.
- امثال: احکم من زرقاء الیمامه .
احکم من لقمان .
احکم من هرم بن قطبه . (مجمع الامثال میدانی).
|| محکم تر. استوارتر : انّ احکم المصنوعات و اتقن المرکبات ما کان تألیف اجزائه... (رسائل اخوان الصفا).
- امثال: احکم من زرقاء الیمامه .
احکم من لقمان .
احکم من هرم بن قطبه . (مجمع الامثال میدانی).
|| محکم تر. استوارتر : انّ احکم المصنوعات و اتقن المرکبات ما کان تألیف اجزائه... (رسائل اخوان الصفا).
احکم
فرهنگ دهخدا
[اَ کَ] (ع اِ) از اعلام است.
احکم
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
احکم[ع - ص] (ئەهکەم - ehkem)حەکیم تر، داناتر، دادوەرتر، راوەستاوتر.
احکم
واژهنامه عربی به فارسی
با حکم قضايي فيصل دادن , فتوي دادن(در) , داوري کردن , محکوم کردن , مقرر داشتن , دانستن , فرض کردن , فتوي دادن , حکم کردن , فيصل دادن , احقاق کردن , حکومت کردن , حکمراني کردن , تابع خود کردن , حاکم بودن , فرمانداري کردن , معيف کردن , کنترل کردن
احکم
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَحْکَم/
صفت:
احکم قدیم
1. محکمتر، استوارتر.
2. :رکن اعظم و عروهٔ احکام و شرط اهم و ... معرفت (نجوم) است. «(حمیدالدین)» کهنواژه:
3. احکم ممکن است در (زبان معیار باستان) به دو بخش (اَح) - (کم) قابل تجزیه باشد. (کَم) را احتمالا باید (کِم) نیز تعبیر نمود به معنی کِی، چهکسی؟ واژههای مشتق شده: (احکمالحاکمین)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ شمس
عربی
آوایش:
/اَحْکَم/
صفت:
احکم قدیم
1. محکمتر، استوارتر.
2. :رکن اعظم و عروهٔ احکام و شرط اهم و ... معرفت (نجوم) است. «(حمیدالدین)» کهنواژه:
3. احکم ممکن است در (زبان معیار باستان) به دو بخش (اَح) - (کم) قابل تجزیه باشد. (کَم) را احتمالا باید (کِم) نیز تعبیر نمود به معنی کِی، چهکسی؟ واژههای مشتق شده: (احکمالحاکمین)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ شمس