احوال پرسی
معنی
(~. پُ) [ ع - فا. ] (حامص.) پرسش از چگونگی وضع و کار و بار کسی، پژوهش و سوال از صحت و بیماری کسی.
جست و جوی دقیق
احوال پرسی
فرهنگ معین
(~. پُ) [ ع - فا. ] (حامص.) پرسش از چگونگی وضع و کار و بار کسی، پژوهش و سوال از صحت و بیماری کسی.
احوال پرسی
فرهنگ عمید
(حاصل مصدر) [عربی. فارسی]
[ahvālporsi]
۱. پرسیدن حال کسی.
۲. پرسش دوستانه از چگونگی وضع و حال و کاروبار کسی.
[ahvālporsi]
۱. پرسیدن حال کسی.
۲. پرسش دوستانه از چگونگی وضع و حال و کاروبار کسی.
احوال پرسی
فرهنگ دهخدا
[اَحْ پُ] (حامص مرکب)پژوهش و سؤال از صحت و بیماری کسی. استفسار و پرسش از حالت و چگونگی و تندرستی و عافیت و بیماری و مرض و کار و بار. عیادت مریض.
- احوال پرسی کردن؛ احوال گرفتن. استفسار از حال کسی.
- احوال پرسی کردن؛ احوال گرفتن. استفسار از حال کسی.
احوال پرسی
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
چاکوچۆنی
احوال پرسی
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَحوال/پُرسی/
حاصل مصدر:
احوالپرسی
1. جویا شدن از وضع سلامت جسمی و روحی کسی یا وضع زندگی و کاروبار او.
2. پژوهش و سؤال از صحت و بیماری کسی.
3. مکالمهای دوستانه در آغاز گفتگو بین دو یا چند نفر.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اَحوال/پُرسی/
حاصل مصدر:
احوالپرسی
1. جویا شدن از وضع سلامت جسمی و روحی کسی یا وضع زندگی و کاروبار او.
2. پژوهش و سؤال از صحت و بیماری کسی.
3. مکالمهای دوستانه در آغاز گفتگو بین دو یا چند نفر.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین