احماض
معنی
( اِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- از حالی به حال دیگر گشتن.
۲- شوخی و مزاح کردن.
۳- از جدیّت به سستی گراییدن.
جست و جوی دقیق
احماض
فرهنگ معین
( اِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- از حالی به حال دیگر گشتن.
۲- شوخی و مزاح کردن.
۳- از جدیّت به سستی گراییدن.
۱- از حالی به حال دیگر گشتن.
۲- شوخی و مزاح کردن.
۳- از جدیّت به سستی گراییدن.
احماض
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[ehmāz] مزاح کردن.
[ehmāz] مزاح کردن.
احماض
فرهنگ دهخدا
[اِ] (ع مص) ترش مَزه گردانیدن. ترشانیدن. || احماض ارض؛ حمض ناک گردیدن زمین. || احماض اِبل؛ گیاه شور خوردن شتران. || گیاه شور چرانیدن شتر. || شور و ترش شدن. || بازگردانیدن کسی را از کاری. (منتهی الارب). || مزاح کردن. خوشمزگی کردن. مزاح و خوش طبعی کردن. لطیفه گفتن: گاه گاه احماضی رفتی. (کلیله و دمنه).
احماض
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
احماض[ع - مص] (ئیهماز - ihmaz)ترش کردن، قسەی خۆش.
احماض
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
احماض
(اِحماض - ع/مصم)
ترشکردن،
بەنگزیکردن، تنازکردن، تەلفیزکردن، تەلفیسکردن، تەلمیسکردن، تیتارکردن، تیتاڵکردن، تیزکردن، چۆلەکردن، حەنەک کردن، شۆخیکردن، سۆعبهتکردن، فشەکردن، قلەکردن، قمارکردن، قومارکردن، قەرفکردن، قەشمەڕیکردن، قەمارکردن، گاڵتەکردن، گاڵتین، گاڵتین، گەڵتەکردن، گەمەکردن، مەزاقکردن،
(اِحماض - ع/مصم)
ترشکردن،
بەنگزیکردن، تنازکردن، تەلفیزکردن، تەلفیسکردن، تەلمیسکردن، تیتارکردن، تیتاڵکردن، تیزکردن، چۆلەکردن، حەنەک کردن، شۆخیکردن، سۆعبهتکردن، فشەکردن، قلەکردن، قمارکردن، قومارکردن، قەرفکردن، قەشمەڕیکردن، قەمارکردن، گاڵتەکردن، گاڵتین، گاڵتین، گەڵتەکردن، گەمەکردن، مەزاقکردن،
احماض
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِحماض/
اسم مصدر:
احماض قدیم
1. (شوخی) و (مزاح) کردن، لطیفه گفتن.
2. از جدیت به سستی گراییدن. از حالی به حال دیگر گشتن. واژههای مشتق شده: (احماض رفتن)، (احماض کردن)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِحماض/
اسم مصدر:
احماض قدیم
1. (شوخی) و (مزاح) کردن، لطیفه گفتن.
2. از جدیت به سستی گراییدن. از حالی به حال دیگر گشتن. واژههای مشتق شده: (احماض رفتن)، (احماض کردن)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین