احق
معنی
(اَ حَ قُ) [ ع. ] (ص تف.) سزاوارتر، اولی، صاحب حق تر، راست تر، به سزاتر.
برابر فارسی
- احق
جست و جوی دقیق
احق
فرهنگ معین
(اَ حَ قُ) [ ع. ] (ص تف.) سزاوارتر، اولی، صاحب حق تر، راست تر، به سزاتر.
احق
فرهنگ عمید
(صفت) [عربی: احقّ] [قدیمی]
[ahaq[q]] سزاوارتر؛ شایستهتر.
[ahaq[q]] سزاوارتر؛ شایستهتر.
احق
فرهنگ سره
سزاوارتر
احق
فرهنگ دهخدا
[اَ حَق ق] (ع ن تف) سزاوارتر. اولی. صاحب حق تر. راست تر. احری. اقمن. الیق. اجدر. بسزاتر: هذا احق منزل بترک.
احقّالخیل بالرکض المعارُ.
|| (ص) اسبی که سمهای پا برجای سمهای دست گذارد در رفتن و آن عیب است. (منتهی الارب). آنکه پای در جایگاه دست نهد. (تاج المصادر). || اسبی که خوی نکند. (منتهی الارب). اسبی که عرق نکند. (تاج المصادر).
احقّالخیل بالرکض المعارُ.
|| (ص) اسبی که سمهای پا برجای سمهای دست گذارد در رفتن و آن عیب است. (منتهی الارب). آنکه پای در جایگاه دست نهد. (تاج المصادر). || اسبی که خوی نکند. (منتهی الارب). اسبی که عرق نکند. (تاج المصادر).
احق
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
احق[ع - ص] (ئەهەغ - ehex)ڕاستتر، لەسەر هەقتر.
احق
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
احق
(ع/صتف)بەرهەقتر، ڕاستتر، ڕەواتر، شانتر، شایانتر، شیاوتر، لایەقتر، لهبارتر، لەسەرهەقتر، لێوەشاوهتر،
(ع/صتف)بەرهەقتر، ڕاستتر، ڕەواتر، شانتر، شایانتر، شیاوتر، لایەقتر، لهبارتر، لەسەرهەقتر، لێوەشاوهتر،
احق
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَحَقُّ/
صفت:
احق قدیم
1. لایقتر، سزاوارتر. اولیٰ، صاحب حقتر، راستتر، بسزا.
2. :بنده حضرت عالی را احق به پول خودتان میدانم. «(مجتبی مینوی)»
انگلیسی: (apanage)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
(En:apanage)
عربی
آوایش:
/اَحَقُّ/
صفت:
احق قدیم
1. لایقتر، سزاوارتر. اولیٰ، صاحب حقتر، راستتر، بسزا.
2. :بنده حضرت عالی را احق به پول خودتان میدانم. «(مجتبی مینوی)»
انگلیسی: (apanage)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
(En:apanage)