احدب
معنی
(اَ دَ) [ ع. ] (ص.)
۱- گوژپشت. کسی که پشتش قوز و برآمدگی داشته باشد.
۲- شمشیر کج.
جست و جوی دقیق
احدب
فرهنگ معین
(اَ دَ) [ ع. ] (ص.)
۱- گوژپشت. کسی که پشتش قوز و برآمدگی داشته باشد.
۲- شمشیر کج.
۱- گوژپشت. کسی که پشتش قوز و برآمدگی داشته باشد.
۲- شمشیر کج.
احدب
فرهنگ عمید
(صفت) [عربی] [قدیمی]
[ahdab] ویژگی کسی که سینهاش فرورفته و پشتش برآمده است؛ گوژپشت: ♦ بس مبارز که زیر گرز تو کرد / پشت چون پشتِ مردمِ احدب (فرخی: ۱۴).
[ahdab] ویژگی کسی که سینهاش فرورفته و پشتش برآمده است؛ گوژپشت: ♦ بس مبارز که زیر گرز تو کرد / پشت چون پشتِ مردمِ احدب (فرخی: ۱۴).
احدب
فرهنگ دهخدا
[اَ دَ] (ع ص، اِ) کج پشت. (زوزنی). کوژ. (تفلیسی). مرد کوژپشت. (منتهی الارب). کُنج. (برهان). آنکه سینه اش فروشده و پشتش برآمده باشد. ضد اَقعس :
بس مبارز که زیر گرز تو کرد
پشت چون پشت مردم احدب.فرخی.
امید خدمت آن خواجه پشت راست کند
بر آن کسی که مر او را زمانه کرد احدب.
فرخی.
|| رگی است در ذِراع. || شدت و سختی. || بر یک جانب راه رونده. || هر حیوان که یک خصیه داشته باشد. || چپه دست. مؤنث: حَدْباء. (منتهی الارب). ج، حُدْب. (مهذب الاسماء).
بس مبارز که زیر گرز تو کرد
پشت چون پشت مردم احدب.فرخی.
امید خدمت آن خواجه پشت راست کند
بر آن کسی که مر او را زمانه کرد احدب.
فرخی.
|| رگی است در ذِراع. || شدت و سختی. || بر یک جانب راه رونده. || هر حیوان که یک خصیه داشته باشد. || چپه دست. مؤنث: حَدْباء. (منتهی الارب). ج، حُدْب. (مهذب الاسماء).
احدب
فرهنگ دهخدا
[اَ دَ] (ع اِ) از اعلام سگ و اسب است در عربی.
احدب
فرهنگ دهخدا
[اَ دَ] (اِخ) عالمی ریاضی و او راست: کامل فی الحساب.
احدب
فرهنگ دهخدا
[اَ دَ] (اِخ) کوهی است در دیار بنی فزاره و گفته اند کوهی است به مکه و بعضی گفته اند دو کوه است و هر یکی را نام احدب است. (مراصد).
احدب
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
احدب[ع - ص] (ئەهدەب - ehdeb)قەموور، کۆم، کووڕ، قەمبوور.
احدب
واژهنامه عربی به فارسی
کوهان دار , گوژپشت
احدب
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَحدَب/
صفت:
احدب قدیم
1. کسی که پشتش (قوز) و برآمدگی داشته باشد. (گوژپشت). شمشیر کمانی.
2. :امید خدمت آن خواجه پشت راست کند/ بر آن کسی که مر او را زمانه کرد احدب. «(فرخی یزدی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اَحدَب/
صفت:
احدب قدیم
1. کسی که پشتش (قوز) و برآمدگی داشته باشد. (گوژپشت). شمشیر کمانی.
2. :امید خدمت آن خواجه پشت راست کند/ بر آن کسی که مر او را زمانه کرد احدب. «(فرخی یزدی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین